دسته: ادبیات

۰

«کوچیل»

«کوچیل» ئیمرو” داوار دویرو ” بی ” داوارم “گُجه ر،ئما ” کُرنگ ” دُنیام فره کلنگه چیه مم تیژه تا په رِ پاسه مُینم “شه له مه ” دلم ئر روی دنیا وازه ” کوچیل ” طاقتم هره نگ کوی گرینه “ته مارزو ” ه لم چوی ” له ته...

۲

« نسار nesar »

+« نسار nesar »/ س « نسار» به کسر اول واژه ای لکی و به معنای قسمتی از کوه است که روبروی قسمت آفتابگیر قرار می گیرد و رو به شمال و پشت به جنوب است دقیقا برعکس آفتابگیر (هویره تاو).گاهی این واژه همراه اسم یا صفتی دیگر به اسم...

۰

+ئور رازونن / owr razonen

+ئور رازونن / owr razonen ئور رازونن مصدری لکی و به معنای ساختن و تعمیر کردن و بسیار زیبا درست کردن وسیله ا ی است.همچنین در بزک کردن و آرایش و پیرایش عروس و زنان کاربرد بیشتری دارد.در گذشته کسانی بودند که وسایل کشاورزی مخصوصا “دار و برگ” را برای...

۱

+«گزیر gezir »

+«گزیر gezir » «گزیر» با کسر اول، واژه ای لکی و به معنای مفتش و دو بهم زن و سخن چین است.بار معنایی این واژه برای افرادی که مشمول آن می شوند ، منفی بوده و هر چند که در باره اشان صحت داشته باشد ، از شنیدن آن ناراحت...

۰

لکها و مناطق لک نشین.

برای کلمه ی لک که بر مردمان بسیاری از چندین استان اطلاق می شود، معانی متعددی را بر شمرده اند. وجه تسمیه ی این کلمه و وابستگیهای آن با قوم کرد یا لر هر چه باشد در اصل موضوع که شناسایی این قوم وفرهنگ بزرگ آن است ،تغییری حاصل نمی...

۰

اسب حیوانی نجیب است

+اسب حیوانی نجیب است اسب از زمانی که انسان با زندگی آشنا شد همواره دوست وهمراه او بوده است.این موضوع از نقوش دیواره ی غارها وسفالینه های باقی مانده معلوم است.انسان پس از مرگ نیز اسب را همراه خود به گور می برد.در عصر حاضر کسانی به بهانه ی فرهنگ...

۰

ئاوُ برشَنن (ئاوُ کُلُنن) aow bershonen

ئاوُ برشَنن (ئاوُ کُلُنن) aow bershonen این کنایه لکی بر ناداری و فقر و فاقه دلات دارد.شاید منشا آن سالفه ی زیر باشد هر چند که بر «ئاوُ کلنن» دلالت دارد تا «ئاوُ برشُنن» در هر صورت کسانی بوده اند که برای اینکه صورتشان را با سیلی سرخ نگهدارند ،«ساج»...

۰

+گرین

+گرین گرین ! وه خدی سیلته مهم چیه مم محو تماشاته کلاوم پابوس زه مینه همیشه سه ر بلنگ ئو سه ر سوزبای تو بُیی زاگرسی درینت پر ئج رمز ئو راز نیاکان قوم لکه ئندیشه ی ویرئاوت زنجیرِ زلف چویره ذره ذره وجودت مه سِ رایحه ی سمسا ئو...

۱

+که له بای

+که له بای هاوار،هاوار،هاوار که له بای هاوار همیشه خاوُته مُینم سه ر بار ئو دیار، کیِ وه خدِ خاوه وژت نیشو ده سرما ئو ژاری یه کا گیر بینه سه رما گه ر مُ گه رم هیِ ره ن هیِ ره نیِ ویه ر چوپی هوازیِ وه دو ده...

۰

موگه

«موگه / mougah » «موگه» واژه ای لکیست و به معنای روشی از گریه و هوره و بر زبان آوردن اشعاری حماسی در رثای در گذشتگان است. موگه در زمان «لاونن» افراد در گذشته کار برد ارد و لاونن همان لایه لایه ایست که این بار برای مردگان خوانده می...