«قسمت»

«قسمت»
قسمت نشد از بوی گل شیدا شوم
بر خوان گل مهمان پا بر جا شوم
با بلبلان هم خوان شوم وقت سحر
بازم سما تا زاهدی رسوا شوم
در بحرغم جا مانده ام در اسکله
دریا تویی هم ساکن دریا شوم
انگشت بر لب می نهی ،حرفم تمام
رخصت نما تا در دلت پیدا شوم
آثار پای بوسه ها گم گشته است
همراه خیس گریه ها جویا شوم
وقتی که درخوابی ولی دلتنگ من
تا بینمت در عمق شب، رویا شوم
یعقوب کنعانی منم یوسف تویی
آسیمه سر اینجا و آنجا می شوم
پیرا هنت را سرمه بر چشم می کنم
تا بوی گل بر من رسد بینا شوم
نامت نویسم بر دلم با خون خود
از عشق توملا و میرزا می شوم

#مهدی_زینی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

49 + = 57