راز»

راز»
«چه رازی دارد این نوش لبانت / که مستم می کند شیرین زبانت
پیاپی می دهد لبریز ساغر / گمانم قصد ما دارد دهانت
به خوابم می برد آن لعل نابت / به زیر سایه ی سرو چمانت
به نم نم خوش بود باده گساری / درازاست قصه ی راز نهانت
از آن ترسم که بی ترس از عقوبت / به جسم وجان زند ابرو کمانت
تو هم آهسته تر کن عشق و مستی / مبادا آتشم گیرد به جانت
(مهدی زینی)

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + 1 =