با من

بگری ای ابر روح افزا براین خشکیده جان با من
رها کن شعر پاییزی ، بهاری بی خزان با من

وضو در عمق چشمانت ، تیمم بر سر و زلفت
نمی خواهم قضا گردد، شود باطل،اذان با من

بیا جانا به دلداری ببر هوش از بنی آدم
بزن پیمانه ای زان جام اول، نوش جان با من

زبانت در قفا بهتر که گل بویش نمایان است
رجز خوانی ، ز خود گویی و ناز ارغوان با من

بخوان در پرده آهنگی نکیسا گونه ای زیبا
کرشمه کوک فرما گوشه ای از اصفهان با من

ز هر طاعن نیندیشی در این دنیای عاشق کش
فرو کن پنبه در گوشت جواب دیگران با من

تو آهو باش و در صحرای این دل شور برپا کن
برون آی از خسوف تن ردایی پرنیان با من

تو سیمین بر، ختن عنبر ، منم چنبر ، کمانی قد
نپیچ از من دمی بنشین حضوری جاودان با من

#مهدی_زینی
@aksohonar
@qhazalemastaneh

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 25 = 33