«امید»

«امید»
همیشه دراوج نا امیدی
بوی آشنایی می آید ز سویی
اما من اختر شناسی را
نخوانده پاره کردم
قطب نمایم را
در جنگل حسرت ها جا گذاشته ام
همیشه د ر نا امیدی
صدای پای آشنایی می آید
آشناست صدا
من گوش دل را
به صدای غرش طوفانها داده ام
همیشه در ناامیدی
چه زیباست و روشن
قامت بلند نور
با اسب سفید خوش خرامش می تازد
چشمانم سوار برمرکب تاریکی
با دیوها کورس بسته اند
همیشه در نا امیدی
حریر نرم زندگی خودنمایی می کند
خوابگاهی نرمتر از پر قو
در امن ترین مکان دنیا
من دستان رنجور و خسته را
بر پوست زمخت گذشته های دور می کشم
همیشه درنا امیدی
مزه ی شیرین شهد و شراب
مترصد مزیدن است و
من سیبهای کال نا امیدی را
مز مزه می کنم
و در حلق باورهای تلخ می ریزم
با این حال همیشه امیدی هست که ..
مرا می شناسد و به یادم می آورد:
ای تشنه ی سرابهای بی آب !
تا چشمه راهی نیست
(مهدی زینی)

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 3 =