دسته: شعر فارسی

۰

اشعار فارسی

تو می نوش دل شیدای من باش نگاه گرم و نا پیدای من باش به صحرای سرودِ لاله و گل غزال وحشی تیز پای من باش #_مهدی_زینی ………………………….. کسی مرا گِل کرده است زلالم را با تنهایی استکانهای منتظر سلام و صبح به خیر، مکدر، اما...

۰

راز»

راز» «چه رازی دارد این نوش لبانت / که مستم می کند شیرین زبانت پیاپی می دهد لبریز ساغر / گمانم قصد ما دارد دهانت به خوابم می برد آن لعل نابت / به زیر سایه ی سرو چمانت به نم نم خوش بود باده گساری...

۰

«فنا»

«فنا» آب بگذشت از سرم من چاره جویی می کنم / زندگی را بسته بریک تار مویی می کنم تار مو را شانه کردی تا بمانم در فنا / من بقا در جان سپردن جستجویی می کنم نقد زلفانت مرا در حرص و آز آورده است...

۰

«امید»

«امید» همیشه دراوج نا امیدی بوی آشنایی می آید ز سویی اما من اختر شناسی را نخوانده پاره کردم قطب نمایم را در جنگل حسرت ها جا گذاشته ام همیشه د ر نا امیدی صدای پای آشنایی می آید آشناست صدا من گوش دل را به...

۰

«سر زمین مهرورزان»

«سر زمین مهرورزان» زاده ی سپیده دم زاگرسم ستاره ای پر نور و «دیاری» «مه دروشم» در کنار دیگر اختران به سان صبحگاهان سپید و پاکم از چشمه سارانم، زلال تاریخ «خُلخُله» می کند هر ورق از کتاب سبزم، حقانیت مرا در بلندای «گرین» و «کوئر»جار...

۰

آتشین دُ ر

+«آتشین دُ ر» پا بنه بر روی چشم ای برتر از چشمان من / اندکی کم کن خدا را بی وفا حرمان من نازنینان روح را درمان به طوبی می کنند/سایه ای برما فکن ای روح و هم درمان من وعده دادی کام دل از تو...

۹

نه کردم نه هم لر نژادم لک است

با سلام به محضر دوست فاضل و زلالم آقای مهدی زینی اصلانی این ابیات را برای شما و به عشق شما سروده ام و اولین نفری می باشید که افتخار خواندن این مرقومه را نصیبم می کنی اگر لایق وبگاهتان بود در اختیار دوستان بگذارید «نه...

۲

«آتشین دُ ر»

«آتشین دُ ر» پا بنه بر روی چشم ای برتر از چشمان من / اندکی کم کن خدا را بی وفا حرمان من نازنینان روح را درمان به طوبی می کنند/سایه ای برما فکن ای روح و هم درمان من وعده دادی کام دل از تو...

۰

شهد لب

پرتوی زان شهد لب بر جام ما افتاده است / این حلاوت زان شکر در کام ما افتاده است آن غزالی که رمان بود ازهزاران دام و دان / پای او آسیمه سر در دام ما افتاده است ناز یاران را کشیدن دین و آیین من...