دسته: شعر فارسی

۰

نیستی

دلربا بودی و گفتی نیستم خود ستا بودی و گفتی نیستم من به قولت سالها بستم دخیل بی وفا بودی و گفتی نیستم می دویدم تا رسم با سر به تو تیز پا بودی و گفتی نیستم آمدی با ارتشی از چشم و زلف کودتا بودی...

۰

«آوای نی» من شنیدم نی که می گفت از فغان دوستان از جور یاران الامان بانگ من را پیش از این کس نا شنید روز روشن یا شبی اندر نهان در نیستان سبز بودم لب شکر نوش شیرین در بهاران در خزان چون نسیمی می وزید...

۰

غزل فارسی

«غزل فارسی» امشبی را همچو جغدی ساکن ویرانه ام بی وفا با من چه کردی همدم میخانه ام ؟ عاقلان را کار دنیا من به سامان می برم ای دریغا اینچنین در نزد تو دیوانه ام موج دریا کی رسد برمرغ شاهین بال دل موج گیسو...

۰

«قسمت»

«قسمت» قسمت نشد از بوی گل شیدا شوم بر خوان گل مهمان پا بر جا شوم با بلبلان هم خوان شوم وقت سحر بازم سما تا زاهدی رسوا شوم در بحرغم جا مانده ام در اسکله دریا تویی هم ساکن دریا شوم انگشت بر لب می...

۲

چند شعر سپید

[ Photo ] می ماندم اگر.. پریدن را به من نمی آموختی کفتر دست آموز آن کند که کفتر باز خواهد ……………………………………….. بیا تا بنوشیم جام چشمان هم را نگاه مستانه به وصال نزدیک تر است ………………………………….. تو چوی کوگی وه سر شوقا مه خونی غزل...