دسته: شعر فارسی

۰

غزل فارسی

«غزل فارسی» امشبی را همچو جغدی ساکن ویرانه ام بی وفا با من چه کردی همدم میخانه ام ؟ عاقلان را کار دنیا من به سامان می برم ای دریغا اینچنین در نزد تو دیوانه ام موج دریا کی رسد برمرغ شاهین بال دل موج گیسو...

۰

«قسمت»

«قسمت» قسمت نشد از بوی گل شیدا شوم بر خوان گل مهمان پا بر جا شوم با بلبلان هم خوان شوم وقت سحر بازم سما تا زاهدی رسوا شوم در بحرغم جا مانده ام در اسکله دریا تویی هم ساکن دریا شوم انگشت بر لب می...

۲

چند شعر سپید

[ Photo ] می ماندم اگر.. پریدن را به من نمی آموختی کفتر دست آموز آن کند که کفتر باز خواهد ……………………………………….. بیا تا بنوشیم جام چشمان هم را نگاه مستانه به وصال نزدیک تر است ………………………………….. تو چوی کوگی وه سر شوقا مه خونی غزل...

۰

اشعار فارسی

تو می نوش دل شیدای من باش نگاه گرم و نا پیدای من باش به صحرای سرودِ لاله و گل غزال وحشی تیز پای من باش #_مهدی_زینی ………………………….. کسی مرا گِل کرده است زلالم را با تنهایی استکانهای منتظر سلام و صبح به خیر، مکدر، اما...

۰

راز»

راز» «چه رازی دارد این نوش لبانت / که مستم می کند شیرین زبانت پیاپی می دهد لبریز ساغر / گمانم قصد ما دارد دهانت به خوابم می برد آن لعل نابت / به زیر سایه ی سرو چمانت به نم نم خوش بود باده گساری...