دسته: شعر فارسی

۰

با من

بگری ای ابر روح افزا براین خشکیده جان با من رها کن شعر پاییزی ، بهاری بی خزان با من وضو در عمق چشمانت ، تیمم بر سر و زلفت نمی خواهم قضا گردد، شود باطل،اذان با من بیا جانا به دلداری ببر هوش از بنی...

۰

خانه ی کلنگی

خانه ام کلنگی است از هر روزنش …. تاریکی در زایش است زیر دندان سالها… بامش، کفک زده است حصارش طعم ماندگی می دهد آسیاب بی آب زمانه می گردد و می خندد… برف می ریزد در کام جوانی سقف این خانه هنوز… از چشم کور...

۰

نیستی

دلربا بودی و گفتی نیستم خود ستا بودی و گفتی نیستم من به قولت سالها بستم دخیل بی وفا بودی و گفتی نیستم می دویدم تا رسم با سر به تو تیز پا بودی و گفتی نیستم آمدی با ارتشی از چشم و زلف کودتا بودی...

۰

«آوای نی» من شنیدم نی که می گفت از فغان دوستان از جور یاران الامان بانگ من را پیش از این کس نا شنید روز روشن یا شبی اندر نهان در نیستان سبز بودم لب شکر نوش شیرین در بهاران در خزان چون نسیمی می وزید...

۰

غزل فارسی

«غزل فارسی» امشبی را همچو جغدی ساکن ویرانه ام بی وفا با من چه کردی همدم میخانه ام ؟ عاقلان را کار دنیا من به سامان می برم ای دریغا اینچنین در نزد تو دیوانه ام موج دریا کی رسد برمرغ شاهین بال دل موج گیسو...