نویسنده: مهدی زینی

۰

«وهار دیاره»

«وهار دیاره» فصل بهار شاه بیت غزل سر سبز طبیعت و مایه ی شادمانی و سرور همه ی انسانهاست.در میان مردمان لک زبان این فصل از اهمیت و احترام خاصی بر خوردار است.بهار فصل دستگیر مردمان فقیر و بی پناه است ،از قدیم واته ای در...

۰

«ماتول»

«ماتول» «ماتول » واژه ای مهمل است که پس از «مال» می آید و بر روی آن تاکید می کند.همانند واژه های مهمل :مندان : پس از قندان، مندوق: پس از صندوق.این واژه گاهی نیز برای دارایی اندک و نا محسوس و غیر قابل ذکر(دار و...

۰

«دراکه»

«دراکه» «دراکه/ daraka»با فتح اول و با تشدید حرف« ر»واژه ای عربیست که با اندکی تغییر معنا و تلفظ در زبان لکی برای خود جایی باز کرد است.این واژه در اصل به معنای دریافت کننده است. مرحوم دهخدا در یاد داشتهای خود می نویسد :« قوه...

۰

«لامه ردو/ lamardo»

«لامه ردو/ lamardo» زمانی که هنوز چهره ی فریبنده ی تمدن امروزین خونمایی نمی کرد و مردمان به جان همدیگر سوگند می خوردند و آنچه در « خُنه چه »ها بود، به کسی تعلق نداشت و همه ی همسایه ها از آن ارتزاق می کردند و...

۰

آوایی اهورایی از اعماق قرون

منتشر شده در سایت کشکان آوایی اهورایی از اعماق قرون تقدیم به روح اسطوره ی هوره ی لکی عینعلی تیموری/کشکان هوره آوازیست بی ساز و بر آمده از اعماق تاریخ زاگرس نشینان که احساسات پاک وهمنوع دوستی مردمان دیار لک نشین را فریاد می زند. این...

«زاگرس» ۰

«زاگرس»

«زاگرس» در نوشتن مطلب زیر بیشتر از نوشته های آماده ی دیگران سود جسته ام و کمتر منابع را به شخصه دیده ام .به هر حال هدف دادن آگاهی است ،بنا بر این از دوستان پوزش می طلبم. درسایتها نوشته اند که ریشه اوستایی آن زاگر...

۰

« کارا / kara»

« کارا / kara» «کارا» واژه ای لکی و گرفته شده از پارسی باستان است ، منتهی با معنی دیگر و تقریبا در راستای معنی اصلی (صفت تفضیلی).در لکی معنای پرکار و کاردان و کار آزموده و کسی که در کار کردن خسته نمی شود و...

۰

«توپه که / toupaka»

«توپه که / toupaka» «توپه که» واژه ای لکی و به معنای بزرگ شدن و باد کردن شکم و معده ی گاو و گوسفند به خاطر پر خوری از مزرعه ی شبدر یا یونجه ی تر است. این واژه گاهی هم به صورت تعریض و کنایه...

۰

«گوره میِ»

«گوره میِ» «گوره میِ» واژه ای لکی و به معنای جوراب است.درگذشته مردم لک زبان برای حفاظت دستها و پاها از سرما از دو دستبافته ی محلی استفاده می کردند.یکی از این صنایع دستی ،«ده سمُله»(دسکش)بود و دیگری «پا مُله» بود که دستباف دومی کمتر با...

۰

مزناسدم ئاخریِ گُمته مهه م

«مزناسدم ئاخریِ گُمته مهه م» ۷/۷/۹۰/س وه خدی گِ وچکو نونت بری هنیِ گِ وبن بر وتت چکو ئیسگه گِ ومخراز ،زلفل شوررت پاچی وه خدی گِ میره مارت هاوا دا مزناسدم ئاخری گمته مهه م وه خدیِ گِ چوتاویت آیشد ار آگر ایسگه گِ داره...