گا

بنام خدا

گستره ی زبان و فرهنگ لکی

« گا »

 

« گا» واژه ای لکی است و همسان گاو است در زبان فارسی.در زبان و فرهنگ لکی فولکلور،واته، کنایه و سالفه های مختلفی وجود دارد که حکایت از گستردگی و شکوفایی این فرهنگ دارد.همچنین نشان می دهد که فرهنگ و زبان لکی از دیگر زبانهای محلی و ایرانی و زبان فارسی چیزی کم ندارد و به سهم خود در پر باری و انبساط دیگر فرهنگها کمک شایانی کرده است.

گاو در جایی از جهان مقدس شمرده می شود و دارای ارج و احترام است، در جایی دیگر آن را می کشند و از گوشتش خوراکهای لذیذ می پزند و خوشنود از خوردن گوشتش، در جایی از آن کار می کشند و در خدمت خود می گیرند، در جایی هم مایه ی سرگرمی و تفریح مردمان است تا جایی که نیزه هایی را در بدنش فرو می کنند و در مقابل دیدگان همگی جان می سپارد و تماشگران خرسند و خوشحال ، هورا می کشند.

در این نوشته ضمن به پرداختن به معنی و ریشه ی واژه ی گاو به نمود آن در فرهنگ لکی اشاره خواهیم کرد.

***گاو در فرهنگ لغات ایرانی:

در فرهنگ دهخدا می خوانیم : جانوری است از خانواده ٔتهی شاخان از راسته ٔ نشخوارکنندگان ، که در آرواره ٔ بالا فاقد دندانهای پیشین است و دندان نیش نیز ندارد. در هر آرواره دارای ۶ آسیاست شاخ گاو دائمی است. همچنین دهخدا این واژه را باستانی می داند.

گاو در ایران باستان: در اوستا گاو اسم جنس است و بر حیوانات بسیاری دلالت می کند. در واژه گوسفند که اوستایی آن گئو سپنت است این واژه ی گاو به عنوان پیشوند است و معنای حیوان میدهد . سفند یا سپند هم به معنای مقدس است و در مجموع به معنای حیوان مقدس است.همچنین در اوستا از گاو نخستین یاد شده است و آن اولین حیوانی است که اهوره مزدا آفرید.اهریمن این حیوان مقدس را با کمک اهریمن«جهی»کشت.همه ی ستوران و چار پایان از تخمه ی او هستند.

همچنین در اوستا واژه ی گاو درفش آمده است که معنای هر چیزی می دهد که در چنبش باشد.برخی آن را همان درفش کاویانی می دانند . اما مرحوم بهار معتقد است که با درفش کاویانی متفاوت است وآن را درفشی می داند که بر  روی آن نقش گاو و توتهای دیگر بوده است.

ابو ریحان معتقد است که این رایت درفش کابیان نام د اشت از پوست خرس و به قولی دیگر از پوست شیر و به زر و گوهر آراسته بود.در هر صورت گاو حیوانی مقدس و مفید است که گیاهان و نباتات به واسطه ی وجود او آفریده شدند.

***جنبه ی اساطیری گاو در ایران و دیگر جایها:

در تمدنهای بزرگ دنیا از زوایای مختلف برای گاو ارزش قائلند و به موجب آن برایشان اسطوره شده است. در هندوستان به خاطر اینکه مظهر کائنات و هستی است، داری احترام است و. اسطوره ای شش هزار ساله می باشد.

سورهٔ بقره، (به معنای سورهٔ گاو ماده) دومین و بزرگ‌ترین سوره کتاب قرآن است و ۲۸۶ آیه دارد. بیشتر آیات این سوره در مدینه و پس از هجرت نازل شده‌است.

در اساطیر ایران نیز مانند هند گاو نقش مهمی ایفا می کند و کلا تقدس دارد. بنا به اسطوره های ایران باستان دو عنصر آتش تخمه اند، یعنی انسان و گاو. درواقع تبارشان از آتش است که نیروی عظیم و مهم اهورایی است و در اساطیر ایران آذر و در اساطیر هند آگنی خدای آتش است. پس انسان و گاو دو عنصر اصلی جهان هستی اند. بقیه عناصر از تخمه و نژاد آب هستند.

اهمیت گاو در اساطیر ایرانی را از این نکته می توان دریافت که گیاهان و کل جانوران از گاو نخستین به وجود آمده اند.

از این گذشته، در میتراییسم یا میتراپرستی گاو تقدس داشت. از آن رو که باور داشتند میترا با قربانی کردن گاو، جهان مادی را خلق کرد. از استخوان هایش کوه ها و از خونش رودها و دیگر عناصر طبیعت از پیه گاو نخستین به وجود می آیند. البته قربانی گاو در کیش میترایی با تقدیس گاو در کیش زرتشتی سنخیتی ندارد؛ چرا که زرتشت بنا به گواها گائا یا گاهان با قربانی کردن گاو مخالفت کرده و گفته نفرین تو ای مزدا به کسانی باد که گاو را با فریاد شادمانی قربانی می کنند. به همین دلیل میترا که خدای بزرگ است و مانند مزدا لقب اهورا دارد، در کیش زرتشتی به خدای دون پایه تری تبدیل می شود که فقط در پایان جهان اعمال نیک و بد درگذشتگان را داوری می کند. بله، در مصر گاو آپیس را مقدس می شمرده اند. گاو نر سیاه رنگ و خاص «پتح» خدای خورشید بوده که خدای حاصلخیزی به شمار می رفت. بعد از مرگ گاو آپیس او را مانند آدمیان و با مراسمی خاص دفن کردند.

***گرز گاو سر : هنگامی که کاوه با شورشگران به نزد فریدون ۱۶ ساله می‌روند و وی را به رزم با ضحاک برای انتقام از خون پدر می‌کشانند ، فریدون چرم‌ پارهٔ کاوه را با پرنیان و زر و گوهر می‌آراید و آن را درفش کاویانی می‌نامد و به کین‌خواهی برمی‌خیزد. برادران فریدون به فرمان او پیشه‌وران را وامی‌دارند که گرزی برای او بسازند که بالای سر آن گاوی شکل باشد. چون گرز گاوسر ساخته می‌شود، فریدون با سپاهش سوی کشور ضحاک حمله می‌برد. هنگام مواجهه با ضحاک، گرز گاوسر را بر سر او می‌کوبد ولی پیک ایزدی او را از کشتن ضحاک بازمی‌دارد و فرمان می‌دهد او را با بندی که از چرم شیر درست شده باشد دست و پای ضحاک را ببندد و در غاری در کوه دماوند زندانی کند.

فریدون گاو سوار:

در متن‌های ایرانی به­طور پراکنده به پیوندهای فریدون و گاو اشاره شده­ است: فریدون با گاو برمایه، متولّد می­شود، از او شیر می­نوشد، در کنار او پرورش می یابد و پس از آن‌که از شیر گرفته می‌شود، گاوسواری می کند. او در نبرد با ضحّاک بر گاو سوار است و در دوران زندگی خود نیز به‌دلیل فروتنی در برابر خداوند اسب سواری نمی کند و همواره بر گاو می نشیند.

***واته های لکی با چاشنی گاو:

گا صو مرد ایواره = گاو اول صبح و مرد غروب آفتاب.این دوزمان برای کارایی مرد و گاو مناسبند. گاوها اول صبح پر انرژی و پایه ی کار هستند.مردها هم غروب که هنگام کار نیست لاف کار و تلاش می زنند.این واته در مورد کسانی که قبل از انجام کاری زیاد لاف می زنند ، گفته می شود.

 

وت : گائل زیونیو کردویی ، دُم گورلونه موریا.= گاوها زیانکاری کرده بودند دم گوساله ها را بریدند.

وت: گایی گاورسونی خراوه مهی. =یک گاو طویله ای را آلوده می کند. همانند بز گر گله را گر می کند.

وت : گا گِ بمری چَکو فرئا ماو = گاو که بمیرد چاقو فراوان می شود.در واقع هم معنای این ضرب المثل فارسی است که می گوید: نوش دارویِ بعد از مرگ سهراب. همچنین این واته ی لکی که می گوید: گال دوما گرگ.یعنی وقتی که گرگ به گله زد و خسارت وارد شد، آنوقت چوپان بانگ و فریاد راه می اندازد.

وت: هر باری هویله هین گا کولیه.= هر باری که کج است از آن گاو سفید است. این واته در موردی کار برد دارد که هر کار بد و خرابکاری را به شخصی نسبت دهند .همانند کسی که دیوارش همیشه کوتاهست.

وت جلم ار ئی گا، بارم ار ئی گا. = یعنی جلم را بر این گاو می پوشم و بارم را بر آن می گذارم.این واته کمی در معنی دارای ابهام است.چون به صورت تعریض و انکار در لحن آورده می شود. اما منظور آن است که من اعلام بیطرفی می کنم.

وت : گوشد میا اج گا بورینی. = گوشت را باید از گاو ببری.به این معنا که از ثروتمند ودارا و دارای بنیه ی مالی خوب باید کمک گرفت.

وت: مرزیکه گکا اری نکتیه سی. = مرزی است که هنوز گاو در آن چرا نکرده است.مرز همان مرز و حد وسط دو سرزمین را می دهد. اما در اینجا با کمی تغییر معنا بر حد وسط دو قطعه زمین که عموما دارای علف و گیاه فراوان است و مردم گاوهایشان را در آنجا می چرانن و به « مرز لَرِن »موسوم است.حالا کسی که مهمان کم د اشته باشد و نم پس ندهد موصوف این واته است.و منظور آن است که باید از آن شخص استفاده نمود.

وت: هنی زمین سفده گا ئی چیم گایاره موینی. = وقتی که زمین سفت است ، گاو از چشم مرد شخم زن می بیند.هنگامی که زمین با گاو ]نی که گاوها آن را شخم می زنند زیر و رو می شود، گاهی گاوآهن در زمین سفت گیر می کند و گاوها برای کشیدن آن به زحمت می افتند و فکر می کنند که مقصر مرد شخم زن(گایار/گاویار) است.منظور این است که محل سختی کار و زحمت و رنج جایی دیگر است.

وت : گا سیه تو بیس منیشه میسم ، بینم کومینمو ئی جال قرته میرن؟. = گفت: گاو سیاه رنگ تو بخواب من هم می خوابم ، تا ببینیم کداممان را به جای قرض می برند.منضور این است که طرف مورد خطاب باید خود کاری انجام دهد.

می گویند : روزگاری در جایی از لکستان مردی بود که دو گاو داشت. با آنها زمین راشخم می زد و برای به دست آوردن محصول تلاش می کرد تا بدهی زیادی که بر ذمه ی خود  داشت بپردازد.روزی یکی از گاوها به خاطر خستگی در میان شیار شخم خوابید و استراحت می کرد. هر اندازه مرد برزگر کوشش و تلاش کرد ،گاو نجنبید زجای.مرد خسته و ناراحت و با لبانی فرو افتاده و قدی خمیده زیر بار بدهی،گفت :باشد گاو سیاه ، تو بخواب من هم می خوابم، تا ببینیم کداممان را به جای قرض می برند.

گامال = یعنی غارت و چپاول جایی به شدت و همه جانبه، به طوریکه هر چیزی را با خود ببرند.

گاچال = اسم مکان و منظور جای پستی هست که محل چرای گاوهاست.

گا پیا = گاو در یک معنی مظهر صبر و استقامت و وقار است. با توجه به همین موضوع برخی از آدمها را گا پیا خطاب می کنند با کمی چاشنی بی تفاوتی و…

گا نوم گوئرل = همانند گاو در میان گوساله ها. یعنی هر کس جایگاهی دارد.

گا دُمه = گا دمه(گل ماهور)Verbascum thapsus:این گیاه که نام دیگرش خرگوشک است، در کنار رو  دخانه ها وتپه های الشتر می روید.بلندی آن گاه به یک ونیم متر می رسد.دارای برگهای پهن وسبز رنگی است که در قاعه ی آن می رویند وبرگهای ریزتری در طول ساقه وجود دارد کهگلهای زرد رنگ این گیاه در مجاورت آنها قرار دارد.می گویند:چنانچه در کنار آن آواز ماهور خوانده شود گلهایش می ریزد.در منطقه از گل وبرگهای آن برای تسکین دردهای مفصلی وعضله ای استفاده می شود.

مله گا = اسم مکان ، گردنه ی گاو.این منطقه در ارتفاعات گرین و بلندیهای هیگره بین الشتر و بروجرد قرار دارد.

گاوه کل = گاوه کل (دلیمه،گل جالیز) :این گیاه بیشتر در فصل بهار وتابستان در میان بستانها ومزارع صیفی می رویدومردم از آن به عنوان آفت نام می برند.هر مزرعه ای که دچار آن شود کم کم از بین خواهد رفت.تنها مورد دارویی شناخته شده ی آن درمان نازایی گاوها است.مردم معتقدند، اگر ماده گاو از این گیاه بخورد آماده ی جفتگیری وبارداری می شود.

گا زوئو = گازو(گاوزبان)borago officinalis: این گیاه در همه ی نقاط الشتر می رویدومردم در خردادماه گلهای آبی رنگ آنرا می چینند واز دم کرده ی آن به عنوان آرامبخش اعصاب وکاهش     دهنده ی دلهره ووحشت ونرم کننده ی سینه استفاده می کنند. در حال حاضر هم به صورت صنعتی کشت می شود و هم به صورت خودرو در طبیعت وجود دارد و یکی از گیاهان مفید و مؤثر برای بعضی از بیماریهاست.

. در سرماخوردگی به عنوان معرق و افزایش دهنده ی فشار خون مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین این گیاه خاصیت آرام بخشی نیز دارد.

اگر با دو گیاه دیگر مثل سنبل الطیب و لیمو امانی دم کرده و خورده شود، برای خانمهای حامله بسیار مفید و تقویت کننده است. در مورد بیماریهای دستگاه تنفسی و حتی در رابطه با برونشیت، سرفه، زکام و آبریزش بینی می تواند داروی مؤثری باشد.

این گیاه همچنین ادرارآور و معرق است لذا برای کلیه، مثانه و بطور کلی برای مجاری ادراری داروی مفیدی است.

همچنین باعث کاهش تب می شود و در تمام موارد تب مثل سرخک، مخملک، آبله، کهیر و تبهای دیگر می تواند مفید باشد.

این گیاه در تمام مناطق رویش دارد و دارای چندین گونه است و فصل گل دهی آن از اواسط اردیبهشت ماه تا پایان خرداد ماه است

گا دُم = مانند دم گاو باریک و کشیده و زیبا.

گاماسیاو = واژه گاماسیاب یعنی آبی که ماهی بزرگ دارد.برخی معتقدند که از دو جزء گاو و ماسی تشکیل شده است و به معنای ماهی گاومانند(گاو ماهی) است.در زبان لکی و در برخی از مناطق لک نشین به ماهی ، ماسی هم گفته می شود. سراب گاماسیاب که از دره‌های شمالی کوه گرو (گرین) سرچشمه می‌گیرد پس از خروجش از دل زمین به سبب آبدهی فراوانش که قابل مقایسه با دیگر سراب‌های همدان نیست، دریاچه‌ای طبیعی را ایجاد می‌کند که به عنوان یکی از تفرجگاه‌های غرب کشور در استان همدان شناخته می‌شود. سراب گاماسیاب رودخانه‌ای با همین نام را نیز به وجود می‌آورد که با عبور از دشت‌های نهاوند زمین‌های کشاورزی را سیراب می‌کند و حیات را به درختان هدیه می‌دهد. رودخانه گاماسیاب پس از خروج از نهاوند از شهرهایی چون کرمانشاه، لرستان، خوزستان می‌گذرد و نام‌های مختلفی همچون قره سو، سیمره و کرخه را از آن خود می‌کند. در نهایت رودخانه گاماسیاب به خلیج نیلگون فارس می‌ریزد.

گاگا بنو : ایواره گونی گاگا بنونی            ار تو دلت بو کسی چوزونی

یکی از اوقات در زبا لکی که نزدیک غروب خوشید و بعد از عصر واقع می شود ، گاگا بنون است. یعنی زمانی گه گاوها را بر آخور یا طویله می بندند.

گایار = مرد شخم زن

گاوه نار = یکی از ملزومات گاو آهن و یوغ که این دو را به هم وصل می کند.

گاروم : وسیله ای برای راندن یا رام کردن گاو هنگام شخم زدن زمین.در فولکلور زیر به گاروم و گاوه نار اشاره شده است.

یاران کی دیی دت و گایاری       گاوه نار طلا گاروم مرواری

گا چرنگه = اسم مکان ، محلی که محل دائمی چرای گاوهای یک منطقه باشد و همه ی مردم نسبت به آن حق داشته باشند.

گامخلگه = اسم مکان. جایی برای نگداری گاوها. همچنین مکانی که گاوها همیشه به آنجا برده می شوند.

گا کلوله = مانند گاو پیشانی سفید.انگشت نما و مشهور.در زبان لکی به پیشانی سفید گاو «کلول / kalool» می گویند.

گا گل = کمک خواستن از اقوام و آشنایان برای شخم زدن زمین با همراه داشتن گاوهای کاریشان.

گا گلولی = نوعی بیماری برای گاوها که به دست و پای گاوها می زند و آنها را شل می کند.

گاکوئه(گا کور) = در تقویم لکی خرداد ماه است. همچنین حشره ای وجود دارد که در اوایل خرداد یا همان گاکور در چشم گاوها تخم ریزی می کند و آنها رای مدتی کور می کند به طوریکه نمی توانند جایی بروند. برای درمان مردمان با خمیر دایره هایی بر روی سیاه چادر نقش می کنند یا بر روی سرین گاوها این کار را می کنند تا علاج شوند و این حشره به گاوها نزدیک نشود.

گاوه ناس = نوعی بیماری مشترک بین سگ و گاو که در مورد سگها به سگه ناس مشهور است.

گا کش = اسم مکان و روستایی در حد واسط نور آباد و الشتر که بیشتر مردمان آنجا از طایفه ی یوسفوند الشتر هستند.

گا بار= باری که بر گاو می نهند.

گانوئه = گانوهgâ nôwoa . یک نوع همکاری به طور سنتی در بین مردم وجود دارد که گا نوه (گاو نوبت)نام دارد .در فصل بهار که روستاییان در تلاش وکشاورزی هستند فرصت به چرا بردن گاوها را ندارند.به همین منظور اهل آبادی به ترتیب از اولین خانه ی آبادی هر روز یک نفر گاوها را به چرا می برد وغروب آنها را تحویل می دهد.هر چقدر تعداد افراد گاو دار زیاد باشد نوبت افراد دیرتر می رسد. هر روز صبح هر کس گاوهای خود را در محل ثابت واز پیش تعیین شده ای حاضر می کندوبه دست گاو چران می دهد.او نیز گاوها را تا غروب نگهداری می نمایدوظهر هم نهارش را در صحرا می خورد.هنگام غروب گاوها را به روستا بر می گرداند وهر گس گاو خود را تحویل می گیرد.

جفت گا = گاو کاری و شخم زن. چون این گاوها به صورت جفت یعنی دو تایی کنار هم قرار می گیرند و یوغ بر گردنشان می نشیند به گا جفت مشهورند.در زبان لکی یوغ را جفت می نامند.

گا کاری= همان گاوهای خاص و مخصوص شخم زدن هست که در بالا به آن اشاره شد.

منگا =ماده گاو.

گا لم =  دیواری که به طرف بیرون بر آمده باشد و مانند شکم خود نمایی کند.در این مورد سالفه ای لکی موجود است. وت : در زمان ساسانیل وخدیِ گِ قلا دوازه برجیونه(فلک الافلاک خرماوه) مساخد ،فیله و مئمار ئو کار دار ئو مئمور فره  دسُنیِ کار بی. بیشدر هم ئج مردم بی کس ئو بی پشد ئو پیلی بیگاریونه  مکیشیا.

اگر کسیِ رده مُیا ، وه زور داروغه ماوُردُنه کار.مردم ئادی گِ رده مُیان هر کُم با هوش بین مُتو بمارکه ئو مچیانه  تُر کار وژُنا، کسیِ هم پاپیِ ئاون نمویا .یِ روژ ئایم سقلِ هویچ ئی بن نوییِ گِ دم و راه خدا ماتیِ ، ئج ئوره گُذر کردیِ ئو وتیِ : خو برجیِ که ،حیف گا لمه .سه ر کارگر وتیِ : یه بارن  مِ کار ئجیِ دیرِمیِ .وخدی ئاوردو مجبور بی یِ مُنگ بوسیِ کار بِهیِ تا گا لمی برج دُرِس کیِ.

 

گا خرنگزه = در فصل بهار مخصوصا اوایل خرداد یا همان «گا کور» تقویم لکی حشره ای به نام «خرنگزه » بر سرین گاو می نشیند و به خاطر نیش زننده اش ، گاو پا به فر ار می گذارد و از گله و گاه چراگاه و آبادی دور می شود.  به این عمل فرار کردن گاو ، «گا خرنگزه» گفته می شود.

 

«خرنگزه»حشره ای است کوچک به اندازه ی زنبور عسل که نیشی گزنده دارد.این حشره در خرداد ماه پیدا می شودوبا نیش زدن گاوها باعث اذیت وآزار آنها می شود.گاوها برای رهایی از نیش این مگس پا به فرار می گذارند.این اتفاق به گا خرنگزه معروف است وگله ی گاوها (گانوه) با فرار خود موجبات ویرانی کشتزارها را فراهم می آورند وچه بسا به جاهای دور دست فرار کنند وبرای همیشه از دست صاحبشان بروند….

در دین زردشت موجودات یا نیک هستند یا بد.موجودات بد محکوم به فنا ونابودی هستند،گروهی از این موجودات خرفستران(حشرات)هستند که خرنگزه یکی از آنهاست.

مرحوم پور داوود  هنگامی که در مورد خرفستران ومکانهای پیدایش آنها صحبت می کند ،از زبان اهورمزدا می نویسد:دومین جایها وسرزمینهای بهترین که من اهورامزدا بیافریدم گوَ (gava)می باشد.آنجاییکه سغدیان هستند ودر آنجااهریمن پر گزند به پتیارگی مگس گاو پدید آورد. در متن اوستا به جای مگس واژه ی سکئیتی(sakaiti)آمده است ودر گزارش پهلوی( پازند)به «کُرک مگس / korek magas »گردانیده شده است  یعنی مگسی که به گاو آسیب میرساند ومن ندانستم کُرک چیست.(پور داوود).ای کاش مرحوم پور داوود از زبان لکی آگاهی داشتند.

در زبان لکی به لارو حشرات «کُرک» / korek / می گویند.در سال قله سال(ملخ سال)در منطقه ی الشتر مردم برای رهایی از دست ملخها در زمین گودالهایی حفر می کردند وشب هنگام ملخها ولاروهایشان در آن به دام می افتادند ومردم با پاشیدن سم آنها را از بین می بردند.این گودالها به خاطر کُرک ملخ به کُرک (korek)معروف شدند.

در هر حال خرنگزه که حشره ای موذی است هم ردیف مگس هایی چون :سگ مگس،اشتر مگس وخر مگس و…است.اسم این حشره در ظاهر باید خر مگس باشد یعنی مگسی که از خر نیشگون می گیرد اما در واقع همان مگس گاو اوستاییست.

 

 

«حالویی سری سری ،گامونی داشد، دامونه خری ،خرهیش بار نمیری» این چند جمله که مضمونی طنز دارد ،بیشتر اشعارش فراموش شده اند. متاسفانه من نیز ابیات و دیگر جمله های آن را فراموش کرده ام. اما برای آگاهی دیگران شاید بقیه ی این متن را در یاد داشته باشند و در جایی ثبت کنند به آن پرداخته ام.

ار گا کُل نایین = یک کنایه لکی و به معنای فرار کردن و تاب مقاومت نیاوردن است در مقابل حریف یا سخن دیگران.

گیه گا داشدن = منظور آدمهای پرخور (معده ی گاو دارد)

پوس گا = پوست گاو. وت :سلسله ئو دلفو چوی پوس گایکه ، الشدر کلولیهه نوم تویلسی

گابر = گاو رس. گیاهی که در مزارع و بیشتر کنار رودخانه ها می روید

گابرکو: محلی که گیاه گابر (گاورس)فراوان دارد.

خال لو نازار ، ماویی سراوی       گیس چوی گابرکو لونه ی سگلاوی

گا ماهی: انتها و عمق زمین. در تداول عامه آخر و انتهای هر چیزی هم معما می دهد. در باور عامه ی مردم است که روزی حضرت علی (ع) داشت از طبقات زمین پایین می رفت ، در این هنگام نوک ذوالفقار به شاخ گاو ماهی برخورد کرد و آن را زخم نمود.از آن روز به بعد هر گاه پشه ای بر روی آن زخم می نشیند، گاو ماهی سرش را تکان می دهد و زمین لرزه ایجاد می شود.

دُما گا :بذر افشانی گندم یا جو و دیگر غلات که در آخرین فرصت کاشت انجام می شود.

و گا دایین :شخم زدن زمین.

***« گاروانکی»:

آیین طلب باران در دنیا از سابقه ای کهن و باستانی برخوردار است.در مناطق مختلف ایران و در میان اقوام ما این آیین با تفاوتهایی در شیوه ی نمایش و چگونگی طلب برگزار می شود و در هر کدام از این مناطق از اسمی خاص برای آن استفاده می شود.

در ایران باستان جشنی به نام آب پاشان ،آب تیرگان و نامهایی نظیر این در سیزدهم تیرماه بر گزار می شد که نشانی از کهنگی این آیین در ایران است.

در میان قوم لک همانند دیگر اقوام ایرانی چند گونه آیین طلب  باران هست که هر کدام نشانه ای از غنای فرهنگ لکها ست.

در واقع در ایران زمین اینگونه آیین ها همانند ادبیات تطبیقی ، نوعی فرهنگ تطبیقی است که در اصل موضوع آن طلب بارش باران یکسان ولی چگونگی اجرا و التماس و دعا متفاوت است.

خشکسالی یکی از آفتهای بزرگ بشری است ، مخصوصا در برخی مناطق جغرافیایی که زندگی و ادامه ی زنده ماندن وابسته ی به آن است.

گاه مردم به خاطر این خشکسالیها و غم نان ،عشق را فراموش می کنند، دجله به خشک رودی بدل می شود ،زندگیها از هم می پاشد و چوب گدایی را در دستان ساکنان می گذارد.مردمان در چنین موقعیتی ، راهی جز توسل به نیروهای ماورایی و باورهای خود ندارند.

چنان قحط سالی شد اندر دمشق       که یاران فراموش کردند عشق(سعدی)

در فرهنگ ما برای بارش باران همیشه دعا و آرزوهایی در بین فولکلورها یافت می شود که به ظرافت و زیبایی طلب بارش باران در آنها موج می زند.نمونه این تک بیت است که می گوید :

«خدا خدام بی وارو باوری       سوزی کژ و کول آو اج رو باری»

در میان قوم لک دو آیین طلب باران وجود دار د که به ترتیب به آنها اشاره می شود.:

  1. گا روانکی :معنای لفظی آن دزدیدن گاو است اما در درون آن خواستی بزرگ و حیاتی وجود دارد و آن تلطیف دروازه ی رحمت الهی است برای نزول آنچه مایه ی همه چیز است. باران ،قطرات محبت و نگاه بخشنده ی خدا.

در این آیین مردمان یک منطقه ی قحطی و خشکسالی زده با نمایشی تلنگر زا نهایت بی توجهی آسمان و ابر و طبیعت را در مقابل دیدگان آن کس که باید ببیند و فرو ریزد مایه ی حیات را نمایان می کنند.

زنهای مناطق دچار خشکسالی زده دو دسته می شوند ، یک دسته مدافع و دسنه ای دیگر مهاجم برای ربودن گاوهای مدافعین.

زنان مهاجم به روستای مجاور حمله می کنند و گاوهای ایستاده بر  آخور بی علف طبیعت را به یغما می بر ند تا آذوقه ی خود کنند و چند روزی بیشتر زنده بمانند.

زنان مدافع که خود نیز اسیر دست افریت خشکسالی   شده اند وارد عرصه می شوند و از مال و حیثیت خود دفاع می کنند.گاه جنگی خونین در می گیرد و زخمیها ، تشنه لبان ،دستار از سر رفته ها و خستگان این میدان دل عرشیان را به درد می آورد.

اینجاست که خدا برای حفظ حرمت انسان و در امان بودن همه ی بشریت از دست هم نوع خود ،دروازه ی محبتش را می گشاید و بارانی ظریف با ترنمی آرام بخش روح و روان انسان و نبات و جماد را می نوازد.

  1. نمایش رقص : در میان مردمان ما اینگونه رایج است که خداوند برای دختران دوشیزه ارج و احترامی قائل است.در آیینهایی دیگر در میان قوم لک استفاده از دوشیزگان برای بر آورده شدن حاجت به رسوم مختلف بر می خوریم.همچنین آسمان که دروازه ی فرود آمدن رحمت است دارای چشمانی عاشق و دلی نرم است که در زبان لکی آن را «دل تر » می گویند و دل تر کسی است که با کوچکترین مور مور احساس چشمانش پر از آب می شود و گریه ای نزدیک دارد.در این آیین مردمان دختری جوان و زیبا روی و بلند بالا را برای اجرای رقص انتخاب می کنند ، دختر جوان خود را با هفت قلم می آراید و لباسهای سنتی لکی را می پوشد و در میان دشت و صحرا در برابر دیدگان آسمان چشم فراخ با نرمی و زیبایی هر چه تمام تر می رقصد و خود را عرضه ی آسمان و ابر و طبیعت می کند.

آسمان ضمن اینکه لذت می برد،ابرها را مامور گستردگی در منطقه ی خشکسالی زده می کند تا آنچنان از ته دل بگریند که گل و گیاه و جنگل و کشتزاران به دلجویی ابرها سر از خاک بر آرند و شکوفه های تر خود را به آن هدیه کنند.

در پاین هنگام بارش باران دختر می خواند :

تریفه ی وارو زلفم تر کِردِی     زمین سوز و تر گنم سر کردی

 

گائل کسی بِردِن : گاوهای کسی را بُردن. کنایه از این است که نمی توانی هیچ صدمه ای به من برسانی. در این مورد می گویند :« گالم نمیری » = گاوهای مرا نمی دزدی.

گاهوله = کوبیدن خرمن به وسیله ی گاوها.

گابنه  : گاوی که در مرکز دسته ی گاوهای خرمن کوب می بندند و در لکی به این گاوها و این عمل «گاهوله /جره هوله» می گویند و گاوی که در مرکز است و فقط به دور خود می چرخد و دیگر گاوها حول محور این گاو می گردند و خرمن را پایکوب می کنند به گابنه مشهور است.بنه در زبان لکی معنای مرکز و محل رجوع می دهد.همانگونه که مکان زمستانه یا بهاره ی ایلات و عشایر را «بنه گه» می گویند.

 

منابع : فرهنگ دهخدا / وندیداد فر کرد ۲۱ بند ۱ /اوستا دوستخواه ص۱۰۴۰ /یسنا ۱۰ بند ۱۴ /.آثارالباقیه ابوریحان ص ۲۲۲ /  هفته نامه ی کرگدن :گفت و گو با ابوالقاسم اسماعیل پور درباره جایگاه اساطیری گاو./ مجموعه مطالعات اسطوره شناسی بهاره کریمی./ بوستان سعدی باب اول/

آرش اکبری  پژوهش‌گر ادب حماسی. مشهد. ایران/ کتاب رد پای پیشینیان اثر نگارنده. /کتاب چپرا اثر نگارنده /کتاب سالفه اثر نگارنده. /

 

#مهدی_زینی

 

@aksohonar

@qhazalemastaneh

http://telegram.me/farhangelakI

 

 

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی پنج کتاب 1.رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» 2. کتاب چپرا شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی 3.کتاب سالفه یا مینی مالیست لکی 4. مجموعه ی شعر لکی به نام کژاوه هویر 5. مجموعه ی شعر فارسی به نام ورینجه که هر پنج به چاپ رسیده اند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

50 + = 60