نیستی

دلربا بودی و گفتی نیستم
خود ستا بودی و گفتی نیستم

من به قولت سالها بستم دخیل
بی وفا بودی و گفتی نیستم

می دویدم تا رسم با سر به تو
تیز پا بودی و گفتی نیستم

آمدی با ارتشی از چشم و زلف
کودتا بودی و گفتی نیستم

وصله کردم بر دلم وصلت ولی
نابجا بودی و گفتی نیستم

لاف صد دیوان زدی امّا بدان
یک هجا بودی و گفتی نیستم

سر پناهی خواستم در خانه ات
کدخدا بودی و گفتی نیستم

کهنه عاشق را به اخمی پس زدی
نوگرا بودی و گفتی نیستم

خواب دیدم با گلی هم سخنم
خواب نما بودی و گفتی نیستم

همچو آدم بر حوا عاشق شدم
بی هوا بودی و گفتی نیستم

دوختم با خنده ات پیراهنی
نخ نما بودی و گفتی نیستم

#مهدی_زینی

@aksohonar

@qhazalemastaneh

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + = 12