نوخاستگی و نوخواستگی

از: رضاحسنوند

متن پیام:
نوخاستگی و نوخواستگی
رضا حسنوند (شوریده لرستانی)
بهمن ۹۳
بباید هردوپامحکم نهادن
وزان پس فکربرپای ایستادن
بارها از بزرگان ادب پارسی شنیده بودیم که :
هین سخت تازه بگو تا دوجهان تازه شود
وارهد از هردوجهان بی حد و اندازه شود
ولی در اندبشه ی آفرینش سخن تازه یا کلامی نو نبودیم و در جویبار اندیشه ی خود حوصله ی بحر می پختیم و فکر می کردیم که اگر بگوییم :
بوی سبز خیار می آید (به اسکان حروف ز و خ ) بوی سرخ انار می آید
آنچه در چشم میرود خوابست وانچه در جوی میرود آبست
دیگر تازه تر ازین حرف تاسالها ی سال نخواهد آمد ومقتدای دیگران خواهیم شد .روزهای آغازین دست به قلم بودنمان این بیت معروف را شنیده بودیم که:
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نوآر که نو را حلاوتی است دگر
اما عقیده داشتیم که ما به این سخن عمل کرده ایم و شاعران گذشته باید آسوده بخوابند زیرا مابیداریم؟؟؟؟اما کسی نبود که این سکوت وهم آلود بیشه ی اندیشه را بیاشوبد و بخودمان آورد شاید اگر هم می بود ما بخود نمی آمدیم
راستی بهم بافتن دوبیت شعر مقفی و موزون و یا سرک کشیدن به دو وبلاگ و ارسال چند نظر یا اظهار نظرتمام آ ن چیزی است که سخن وری از ما می طلبد؟ براستی نوخاستگی همان نوخواستگی است یا نوخواستگی همان نوخاستگی است؟
در پاسخ به این پرسش باید بگویم که سالهاست در این اندیشه ام که چرا عرصه ی ادب بگونه ای است که هر کسی از هر دری میرسد نوای مخالف می نوازد و اجازه هر اظهارنظری را بخود میدهد ی آنکه حریمی را رعایت کند؟چرا هرکسی دست رسی به دنیای مجازی دارد در ستون ادبیات شاعر است و در حوزه متالیک مهندس است و در تعریف رنگها صاحب لبخندها و بزغاله های پیکاسویند؟بسیاری از مواقع پیش آمده و دیده شده که ونگوگ و پیکاسو و هیچکاک و لازار و چامسکی و میرفندرسکی دریک نفر جمع آمده؟؟؟ به این صورت که یک نفر در تمام حوزه ها اظهار نظر مینماید و خود را صاحب نظر جلوه میدهد و یحتمل این نکته را شاید نشنیده بوده که همه دان هیچ مدان است. این موضوع را با خاطره ای از دوران خامی خودم روشن می کنم.
هرگز فراموش نمیکنم که روزی معنای واژه ای را ازدکتر شفیعی کدکنی استاد دوران دانشجویی ام در دانشگاه تهران پرسیدم مشارالیه مرا به فرهنگ معین دلالت نمودند و گفتم استاد در این کتاب این واژه نیامده ایشان با خونسردی تمام فرمودند: پس من هم نمیدانم. آن روزهای نوخاستگی و خوخاستگی ام که بسناپخته و خام بودم این حرف استاد شفیعی برایم سنگین نمود ولی بلافاصله برخود و به خود نهیب زدم که:
از خامی دیگ است که در جوش و خروش است
چون پخته شد و لذت دم یافت خموش است
آنگاه فهمیدم که نه بابا این چیزی راکه من میگویم از این قرار نیست قضییه از قراری دیگر است دیگران پخته اند و خموش و غوغای من از خامی دیگ وجود ذهنی من است .
اما بعد
هدف از این وجیزه آنست که در عرصه ی فرهنگ لرستان امروز و در خیزش نوین ادبیات لک زبانها نکته های امیدوارکننده و بارقه های روشنی دیده می شود که بسیار مسرت بار است از یک سوی اهالی فرهنگ به توانمندی های این زبان پی برده اند و هر روز در آفرینشهای هنری و چاپ آثار اند و از سوی دیگر این زبان مطالعه نشده (بقول مرحوم بهار)در سبیکه گدازش نهاده شده تا در سیر تاریخ خویش را بازیابد .زبان لکی روزگاری را پشت سر نهاده که در موارد مشابه قرن ها این دگردیسی به طول انجامیده است ولی در این گستره با کوشش مردان راستین را صد ساله را یک شبه پیموده ایم. فراموش شدنی نیست روزگاری که لکی حرف زدن نوعی جرم بود و مضحکه ای برای دیگران .پس باید قدر این پیشرفت را بدانیم.
اما و صد اما در این گیر و دار که مردان فرهنگ مشغول هنرنمایی اند، هستند نوخاستگانی که هنوز فرصت علم اندوزی دارند و امیدهای آینده اند ولی با شتاب بسیار و تعصب نامعقول دارند این سیر را به کندی وامیدارند و نه تنها با واقعیت بلکه با حقیقت هم سر مخالفت دارند ومعتقدند لک زبانی یعنی همه چیز لک زبانی یعنی تمام هدف لک زبانی یعنی برتری لک زبانی یعنی … و هیچ قوم و فرهنگی را به رسمیت نمی شناسند.
آینه ات دانی چرا غماز نیست زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست
این حضرات نه مرزهای جغرافیایی را قبول دارند و نه تسمیه ی هزاران ساله زیستی را. اینان معتقدند که نباید بگوییم الشتر یا نورآباد در استان لرستانند زیرا لرها چنانند و چنین. نباید از لر نام برد زیرا چنین است و چنان است. نباید تخلص شوریده لرستانی را انتخاب می کردند؟؟؟ و هزاران نباید دیگر.
در صورتی که بسیارند عزیزانی که معتقدند مشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید ما در هر نقطه ای از ایران عزیز باشیم بافرهنگمان شناخته می شویم نا با مسکنمان. ما بجای آنکه جهانی بیندیشیم داریم افق دیدخودمان را تنگ و تنگ تر می کنیم. آیا اگر نام مسکن عوض شود مظروف بارور می شود؟ از قدیم و ندیم گفته اند ” کل اناء یترشح بمافیه” که همان فارسی خودمان است که می گویند از کوزه برون همان تراود که دروست نگفته اند از کوزه کوزه تراود هرگز چنین نیست. هزاران سال است که شاعران فارسی زبان هندی را از خودمان میدانیم چون فرهنگمان یکی بوده این تصور راداریم. در این روزگار گل آلود فرهنگی بجای آنکه خود را وقف فرهنگ کنیم در اندیشه ی ضدفرهنگی هستیم وچوب لای چرخ ادبیات لکی میگذاریم و این کاری است شگفت.
این روزها – شاید دستی پشت پرده باشد – ضدیت زبانی خیلی از اهالی فرهنگ به جایی رسیده که لر از کرد می رمد و لک از لر نفرت دارد و لر از لک دوری می جوید کردها و لرها و دگر اقوام عزیزند و مکرم و کسی حق اساءه ادب به کسی را ندارد. مسببان این موضوع باید آگاه باشند که تعامل فرهنگها زایش فرهنگی پیش می آورد و تخالف وتنفر همزاد همیشگی اند . این تصوری باطل است که دیگر زبانهارا بد بگوییم و خود را طاووس علیین بدانیم.امروزه کاربجایی رسیده که اگر من بگویم لک زبانم از جانب لرها و کردها مورد هجمه واقع می شوم و اگر بگویم زادگاهم الشتر لرستان است می بایست لرستان حذف شود – لابد باید بگویم الشتر از توابع استان یزد است تا به مذاق بعضی خوش بیاید – این پیشامد با هیچ هنجار فرهنگی سازگار نیست.من لک زبانم به تمامی زبانها و فرهنگیان آنان احترام میگذارم و دوستشان دارم . تمامی زبانهای عالم دارای اشتراک واژگانی و فرهنگی اند و تعامل دارند این به معنی یکی بودن زبانهای چندگانه نیست. البته نقشه های سیاسی خود حرف دیگری است که مطرح کنندگان اهدافی خاص دارند و مارا با آنها کاری نیست .
براین اساس ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:
الف: فرهنگ مدارانه در حوزه ادبی خویش در اعتلای ایران بزرگ بکوشیم
ب: دست از تعصبات بی اساس برداریم
ج:به زبانها و اقوام دیگر به دید احترام بنگریم
د:زبان و فرهنگ خود را برتر و دیگران را دون ندانیم
ه :تخصصی وارد مسایل ادبی و غیر ادبی شویم و جامعه را با خرده معلومات خود نیاشوبیم
و: نقشه های سیاسی را بفهمیم تا دستمایه ی بازی و اهداف دیگران قرار نگیریم
ز:به مردان عرصه ی فرهنگ احترام بگذاریم و اجازه دهیم تا در پیشبرد این کار بازنمانند.
ح : و آنچه خود میدانید؟؟؟
درپایان برای ناز چشم خوانندگان جدید ترین سروده ام را که شعری است ملمع پیش کش اهالی علم و ادب می کنم
آرش کمانگیر
ای چشم تو آرش کمانگیر
صدبارزده بجان ما تیر
برآتشت ارچو آب جوشیم
حاشاکه شویم زا ر و دلگیر
من گم شده ام به وادی عشق
آماج سهام زهرگینم
نه راه فرار از بر و زیر
کل ارتک تو ا هوز خاکن
یا چون علفی به کام شمشیر
هاتی گه دل ما باجینه دام
کی شیره ماوه اسیر زنجیر
دلبند ترا بجان پذیرد
هرگز نشود زدام تو سیر
بیننده ی ق قامت تو گوید
روزی دو هزاربار تکبیر


این ایمیل از فرم تماس در فرهنگ لکی (http://lakha.ir) ارسال شده است.

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

۲ پاسخ‌ها

  1. رضاحسنوند گفت:

     

     

     

    زبان لکی و رباعی

    حسنوند رضا

     شوریده لرستانی

          قالب زیبای رباعی که به گفته ی شمس قیس رازی  از ابداعات ذوق عروضی ایرانیان است در طول تاریخ ادبی ایران هماره توفیق تحمل بار احساس و عاطفه و غلیانات شاعران و همچنین میدان ازاحیف اخرم و اخرب عروضی را بردوش کشیده و نمایندگانی در این قالب را تحویل جامعه ی ادبی داده است. این قالب زیبا و پرکشش برخلاف دیگر قوالب ادبی دارای ویژگی های خاصی است که باعث شده تا هر سراینده ای وارد این حریم نشودو طبع آزمایی نکند.

           یکی از این ویژگیها یی که در هیچیک از دیگر قالبهای شعری وجود ندارد تنوع وزنی آن است به گونه ای که در دوشاخه از ازاحیف عروضی یعنی اخرم و اخرب بیست و چهار وزن را به خود اختصاص داده و هر شاعری مختار است که در هر مصراعی یکی از این اوزان را بیاورد و خود همین آزادی وزنی باعث شده که سرودن رباعی بسیار سخت بنماید هرچند متداول ترین وزن رباعی لاحول ولا قوه الا باالله می باشد. اما سرودن رباعی در زبانهای محلی کاری است که کمتر اتفاق افتاده و در زبان لکی تا آنجا که بنده اطلاع کامل دارم نه تنها در این زبان  بلکه در دیگر گویشها کمتر دیده یا اصلا دیده نشده.

       نگارنده از سالها پیش – سی و اندی سال پیش   – باسرودن رباعی های لکی و آزمودن توانمندی ادبی  این زبان  ابداعی نوین را مرتکب شده ام و نمونه هایی را به قصد اثبات کار خود و توان زبان لکی برای خوانندگان و ادامه دهندگان این مسیر می آورم امیدوارم توانسته باشم که گامی در این مسیر ادبی و فرهنگی برداشته باشم.

     

    ناز

    روژی گه منت دی تو چنین نازت کرد

    وه ناز در راز و گلی وازت کرد

    اسگه گه مه هاتمو  اسیرت بیمه

    بی مهر و وفا ارا چه پروازت کرد

    ترجمه: روزی که مرادیدی چقدر ناز کردی

    و با نازگله مندی هایت را مطرح کردی

    حال که من بسویت آمده ام واسیرت شدم

    ای بی مهر و وفا چرا رهایم کردیو پروازنمودی

     

    مشداسن

    ایل و کرنگه منو و تونه مشداسن

    پیغوم تنو و عشق منه مشداسن

    اژ بس گه کلک نشون کل دنیایی

    هرچی گه توهم  بینه پنه مشداسن

    ترجمه: می شناسند

    اهالی ایل همه من و ترا میشناسند

    از پیام تو و دلبستگی های من آگاهند

    ازبس که انگشت نمای مردم شده ای

    هرچند که خود را پنهان کنی بازهم ترا میشناسند

     

    لاف خم:سیل اندوه

    لاف خم تو ایل و کرنگ کل بردی

    طلف دل مه اسیر دس خم کردی

    خشحاله یکی موئینیه وژ روژی

    تقاص هزار و صد دل اژ تو کردی

    ترجمه:

    سیل اندوهت ایل و دودمان مرا با خودبد

    کودک دلم را اسیر دست غم کرد

    خوشا بحال کسی که یک روز بتواند

    انتقام این دلها را از توبگیرد

     

    اشکفت: غار

    تاکی تیه مو سوز زمسو هی رو

    ا ویر چنه روژل خومو هی رو

    اشکفتی بهه دی گه دیه شوقی نیه

    پامو پتیو لاف کیه مو هی رو

    ترجمه:

    واحسرتا تا کی زمستان و سوز و سرما

    روزهای خوبمان فراموش شده اند

    شوق و امیدی نمانده غاری برای پناه پیداکن

    دریغا پاهامان برهنه و سیل رودخانه در پیش است

    شوق

    تو شوق منی بوری کم آزارم ده

    رسوا تنمو و نهه دیه کم جارم ده

    ارتک ایو ئو بیلا زوئونت خوش بو

    اسگه تو سزا  اطور گناکارم ده

    ترجمه:

    تو اشتیاق منی کمتر آزارم بده

    رسوای تو شده ام کمتر به همه بگو

    پیش دیگران بگذار خوش زبانی باش

     

  2. مهدی زینی گفت:

    جناب شوریده ی لرستانی از اینکه در مورد قالب رباعی در شعر لکی و اینکه جنابعالی اولین کسی هستید که در این قالب همت گماشته اید ،ما را آگاه نمودید بسیار سپاسگزاریم و نوشته ی جنابعالی را جهت روئیت و استفاده ی عزیزان لک زبان با مقدمه ای اندک در سایت می گنجانیم.سپاس از شما .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 5 =