«نماز»/ nemaz

«نماز»/ nemaz
در زبان لکی واژه ی «نمیایین / nemyayn » مصدر است و به معنای خم شدن و سر را پایین آوردن مورد استفاده قرار می گیرد. از این مصدر افعال متعدد ساخته می شود.نمیایین در زبان لکی فقط برای خم شدن انسان مورد استفاده نیست بلکه بر هر چیزی ممکن است ، دلالت کند.مثلا هر گاه آهن یا تیرکهای چوبی سقف ساختمان یا خیمه به طر ف پایین خم شوند ،از واژه ی نمیایین بهره برده می شود.
هر گاه دونفر بلند قد و کوتاه قد در مقابل هم قرار گیرند در هنگام روبوسی به بلند قد گفته می شود : «بنم» یعنی خم شو تا بتوانیم رو بوسی کنیم.گاه به عنوان صفت از آن استفاده می شود وآن زمانیست که کوتاهی و بلندی رابیان کنند ،مثل اینکه بگویند این دیوار «نمز/ nemez» است ،یعنی کوتاه است.
نمود واژه ی «نمیان » در بیت زیر کاملا مشخص است . در بیتی که کوهنوردان لک و کسانی که سرکارشان با کوه است ،هنگام روبرو شدن با شیبهای تند (بنار) آوازی را دسته جمعی می خوانند ، تا کوه در مقابلشان سر خم کند و راحت بگذرند.
بنار بچه م ، چه میاینه / وه حکم علی نمیاینه = ای سربالایی ! خم شو زیرا این سفارش علی(ع) است که در مقابل روندگان خم شوی.
آز واژه ای فارسی و به معنای نیاز است که در کلماتی چون آزمند دیده می شود.فردوسی می سراید :
و گر آز ورزیم و پیچان شویم / پدید آید آنگه که بیجان شویم
و گرآزمندیست و اندوه و رنج / شدن تنگ‌دل در سرای سپنج
در فرهنگ دهخدا برای معنی آز آمده است : زیاد جستن ،افزون خواهی ،خواهش بسیاری از هر چیز .همچنین دهخدا آن را اوستایی می داند و معنای خواستن ، اراده ،میل ،گرایش د اشتن و آرزو اشتن را برای آن در نظر گرفته است.
واژه های نماز بردن، در نماز آمدن، به نماز آمدن، در نماز آوردن، به معنای پرستش کردن، عاجزی نمودن، خم شدن، به علامت تعظیم و بندگی و به خاک افتادن به قصد تعظیم در برابر پادشاهی یا بزرگی دیگر به کار رفته است.
از ترکیب دو واژه ی «نم» لکی و اوستایی( خم شدن) و آز (نیاز ) واژه ی سوم نماز درست گردیده که به معنای خم شدن از روی نیاز است.
فرهنگ عمید نماز را چنین معنا کرده است: «پرستش، نیاز، سجود، بندگی و اطاعت، خم شدن برای اظهار بندگی و اطلاعت و یکی از فرایض دین، عبادت مخصوص و واجب مسلمانان که پنج بار در شبانه روز به جا می آورند
بر اساس برخی اسناد تاریخی گروهی از ایرانیان تازه مسلمان در سال های حکومت اعراب بر ایران، به جای واژه «صلوه» از کلمه «نماک» استفاده می کرده اند و هنگام فراخواندن مردم به سوی نماز به جای «الصلوه» واژه «النماک» و به جای «حی علی الصلاه» عبارت «بشتابید به سوی نماک» را به کار می برده اند
در اوستا نماز به صورت نمنگه یا نمه به معنای دعا و نیایش آمده است. واژهٔ نماز واژه‌ای فارسی است که ایرانیان برای واژهٔ «صلاه» عربی به کار بردند. این واژه به معنای خم شدن و سرفرودآوری برای ستایش و احترام است.[۱] واژهٔ نماز نام‌واژه‌ای از فعل نمیدن فارسی به معنی تعظیم‌کردن است.
واژه ی فارسی نماز از واژه ی پهلوی «نماک»گرفته شده است وآن هم به نوبه خود از ریشه ی باستانی «نِم» به معنای خم شدن وکرنش است که اندک اندک بر مفهوم صلاه یا عبادت ویژه ی مسلمانان منطبق شده است.شفیعی کدکنی در شعری برترین نماز را نماز عشق دانسته است.
«نماز عشق»
تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سال‌هاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
نام تو را به رمز
رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
مستی و راستی
آهسته زیر لب
تکرار می کنند
(شفیعی کدکنی)
نَماچ= namãch (اوستایی: نَمَ= خم شدن) نماز/ نَماز= namãz (اوستایی: نَمَ= خم شدن) نماز، تعظیم / نَمازبوردن= namãz burdan (= نماچ بورتن) نماز خواندن /
منابع : فرهنگ پهلوی ،زاله آموزگار و دیگران / فر هنگ عمید /فر هنگ دهخدا / نمازشناسی، ج۱، ص ۶۵، با استفاده از احکام قرآن، دکتر محمد خزائلی، ص ۳۳۸، انتشارات جاویدان، ۱۳۵۸/ از نماز گزاری تا انس با نماز.(محسن محمدی)صفحه ۲۳// مجموعه ی اشعار شفیعی کدکنی/
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 75 = 82