«نام صوتهای زبان لکی»

بنام خدا

گستره ی زبان و فرهنگ لکی

«نام صوتهای زبان لکی»

برای زبان لکی تا کنون دستور زبانی که جامع و مانع باشد تدوین نگردیده است. در مورد هر کدام از مباحث دستوری نیز یک تحقیق و نوشته ای که بتواند همه ی جوانب دستوری این زبان را نشان دهد ثبت نگردیده است. اگر هم جسته و گریخته مطلبی هست ناقص و گاه ناشیانه است.شاید این امر جفایی باشد بر زبان لکی که باید مورد عنایت اندیشمندان و ادیبان قوم لک قرار گیرد. در زیر نوشته ای هر چند کم مایه ولی به اندازه ی جرعه ای از آب دریا برای رفع تشنگی تقدیم می گردد.

  1. نام آوا چیست؟

صداهای طبیعی و بی معنای پیرامون ما ، ( صدای موجودات زنده و غیر زنده )  را  ( نام آوا ) می گویند. نام آوا ها از مقوله ی اسم هستند و در جمله نقش گروه اسمی می گیرند.در تمام جهان حیوانات مختلف بسته به نوعشان دارای یک زبان هستند.کلاغهای آمریکای جنوبی همانگونه قار قار می کنند که در آسیا و استرالیا و اروپا و روستایی در لکستان.

مردمان صداها را یکسان می شنوند اما با توجه به منطقه ی جغرافیایی و فرهنگ و زبان خود آنها را بر زبان می آورند. مثلآ آواز خروس در زبان لکی ققلی ققو در فارسی به قوقولی‌قوقو و در انگلیسی به cockadoodledoo   مشهور است.  ام‌آواها خود بخشی از اندیش‌آواها بشمار می‌آیند.

این آواها در هر منطقه و به هرزبانی که باشند نشان دهنده ی صورت آوایی و شنیداری همان صدایی است که از حیوانات و طبیعت صادر می شود.

هر صدایی می تواند گاهی زشت و گاهی زیبا باشد . صدای سگ ممکن است در حالت  عادی آزار دهنده باشد اما در بیابان و جایی که به دنبال آبادانی می گردیم، صدای سگ خیلی شادی آور و دوست داشتنی است.

«در روزگار ما گرچه زبان شناسان قرار دادی بودن رابطه لفظ و معنی را به اثبات رسانده اند ،اما همه آنها بر این باورند که در تمام زبان های دنیا گروهی از واژه ها هستند که دلالت لفظ بر معنی در آنها کما بیش طبیعی و ذاتی است.

این گونه واژه ها را نام آوا یا اسم صوت می نامند.لغت نویسان نام آوا را محدود می کنند به واژه هایی که به تقلید صدا ساخته شده اند.اما زبان شناسان و اهل ادب و شعر آن را به مفهومی گسترده ت به کار می برند و آن را شامل هر واژه ای می دانند که میان لفظ و معنای آن نوعی رابطه طبیعی و ذاتی باشد.» «وحیدیان کامیار»

اکثر دستور نویسان زبان فارسی نام آوا را مختص صداهای موجود در طبیعت دانسته اند. و دیگر مقوله هایی که شبه جمله بوده و بر شادی،رنج ،تحسین ، تنبیه، بیم ، امید و مانند آنها دلالت دارند، صوت می دانند. ولیکن باید توجه د اشت که برخی از همین صوتها بر سبک و سیاق نام آواها ساخته می شوند. این اصوات ممکن است که بر گرفته از آوایی نباشد ،ولی نوعی آهنگ و صوت را به ذهن متبادر می کنند.

به عنوان مثال :«جیک جک» نام آوایی است که با توجه به صدای گنجشک ساخته شده است . در مقابل «پیش پَش» : (غذا خوردن از روی سیری.هر گاه کسی بر سفره ای وارد شود و او را به طعام دعوت کنند، در حالی که غذا خورده باشد ، می گوید: من غذ ا خوردم ولیکن پیش پشی می کنم.) نوعی آهنگ را در خوردن به ذهن متبادر می سازد ،فلذا در این نوشته اینگونه اصوات را در ردیف نام آوا محسوب کرده ایم.

نام آواهای زبان لکی بیشتر از عناصر طبیعت گرفته شده اند ، ولی اصواتی که حالت را می رسانند در این ردیف قرار گرفته اند.مانند :

پِس پَس : به طور یواشکی و کمر خمیده خود را دور از چشم دیگران به جایی نزدیک کردن.

زِک زَک :راه رفتن نامنظم و تند تند.

نام آواهای زبان لکی در برخی موارد با نام آواهای دیگر اقوام ایرانی شباهت نزدیک دارند مخصوصا با دو فرهنگ همسایه یعنی کردی و لری هر چند این فرهنگها از هم جدا و مستقل از یکدیگرند.

اکثر نام آواهای زبان لکی دو جزئی هستند یعنی جزء دوم با کمی تغییرات اعرابی تکرار شده است.بیشتر این آواها حرف اول رکن اولشان مکسور و حرف اول رکن دومشان مفتوح است. مانند :تِلپ تَلپ ،مِف مَف ، خِش خَش و هِس هَس.

در برخی از آنها حرف اول رکن اول مضموم و در جزء دوم مفتوح است  مانند : تُرق تَق ، تُرچ تَرچ ، تُرک تَرک.

برخی با صدای بلند (او) همراه هستند و حرف اول جزء دوم همچنان مفتوح است. مانند :پوق پَق ،بوق بَق و توپ تُپ.

برخی مصوتشان (ای)هست که مصوت جزء دوم مفتوح است. مانند :هیل هَل ،ویل وَل ،جیک جَک.

در زبان لکی مصوتهای مرکبی داریم که در دیگر زبانها یافت نمی شود، گاهی در جزء اول نام آواها از این مصوتهای مرکب استفاده شده است. مانند :جویل جَل ،لویله لویل(لویل ئو لویل)

گاهی از مصوت بلند (آ) استفاده می شود. مانند :گاره گار که در این صورت مصوت جزء دوم هم تکرار می شود.

گاه در هر دو قست ضمه ظاهر می شود مانند :

جُجه جُج :درخشش آب زلال چشمه ها و رودخانه ها در مقابل آفتاب.

جُره جُر :ریزش روغن ، عسل و هر مواد مایعی از بلندی بر روی زمین.

خُل خَل :جوشش آب چشمه همراه شن و ماسه از دل زمین.

در برخی ترکیبات هر دو طرف مفتوح هستند مانند :قَپه قَپ :تلاش بسیار در زنگی ،چیزی را از کسی قاپیدن با رندی.

تَپه تَپ : افتان و خیزان ،دولا دولا راه رفتن ،نوعی راه رفتن که صدای پاها به گوش برسد.

گاهی هر دو طرف مکسور هستند که البته به نظر می رسد این نوع از نام آواها نباشد.مانند :

زِل زِل : تند تند کاری را انجام دادن.

در زبان لکی نام آواهایی داریم که در باب صداهایی است که در رابطه ی با انسان وجود دارد و ما به خاطر حفظ و سیانت از قداست قلم و بیان از آوردن آنها خود داری کرده ایم.

لازم به ذکر است این وجیزه دارای اشکالاتی است که امیدوارم عزیزان خواننده با دیده ی اغماز بر این کمترین ببخشایند.

برخی نام‌آواها ی روزمره در زبان فارسی :

اِهِن و تُلُپ

تاپ تاپ

تالاپ و تولوپ

ترق و توروق

تلق و تولوق

جلِز و ولِز

جیرجیرک

جیرینگی

چکاچک

چکه (نماآوای آن به صورت چِک چِک نیز استفاده می‌شود)

خر و پف

فهرست نام آواهای زبان لکی :

اوف اَف :کسی که از موضوعی یا چیزی خوشش می آید و اوف را بسیار بر زبان براند، می گویند که فلانکس اوف اَف می کند.

بِریق بَق : تلالو و رفلکس یک شی در مقابل نور.

بِز بَز : جوانانی که تازه رشید شده اند و بوی عشق را از خود نشان می دهند و دنبال همدم می گردند ، می گویند :بِز بزَسی.

بِلنگ بَنگ :صدای متلاشی شدن  و از هم کسیختگی یک شی.

بله بَل : عمود و راست مانند شاخ گاو یا تکان خوردن یک شی سفت در مقابل باد.

بور بَر : صدای ماشین مخصوصا مواقعی که پدال گاز را گرفته و در جا آن را فشار دهند.

بوق بَق : صدای بوق هر نوع وسیله ی نقلیه که به طور منقطع شنیده شود.

بول بَل : صدای گریه و به طعنه صدایی که کمی زمخت باشد و آن را با کنایه به صدای خرس تشبیه می کنند.

پِت پَت : غر و لند و بی میلی کردن.

پِخ پَخ : ترساندن کسی و غافلگیر کردن او.

پِر پَر : به هم خوردن پلکها به طور نا منظم و یا کوتاه و بلند شدن شعله جراغ فانوس و هر نوع چراغ شبیه آن.در ضمن صدای بال حشرات و پرندگاه را هم به طور دسته جمعی شامل می شود.

پِراش پَش : از هم گسستن یک شی و متلاشی شدن آن به طور کل. در اصطلاح عامه فارسی به آن خورد و خمیر شدن می گویند.

پِرخ پَرخ : خور و پُف.

پِروق پَق : صدای تفنگ که گلوله هایی را هر لحظه یک بار شلیک کند.

پِژ پَژ : صدای نفس و دماغ انسان یا گوسفند. نوعی بیماری در گوسفندان هست که شش آنها را معیوب می کند و هنگام حرکت صدای ششهایشان به گوش می رسد.

پِس پَس : به طور یواشکی و کمر خمیده خود را دور از چشم دیگران به جایی نزدیک کردن.

پِف پَف : فوت کردن به آتش یا چراغ.

پیش پَش : غذا خوردن از روی سیری.هر گاه کسی بر سفره ای وارد شود و او را به طعام دعوت کنند، در حالی که غذا خورده باشد ، می گوید: من غذ ا خوردم ولیکن پیش پشی می کنم.فولکلور :

پیش پَشی بهه اگر جا دیری         ار سر سیری چل گوپه میری

تافه تاف : صدای آبشار و موج که به صخره یا دیواره ی رود برخورد می کند.

موگه ی لکی :

خاوِ مرگم بو کی دیرم خاوان          نه م خاو دیرم نه تافه ی آوان

تَپه تَپ : افتان و خیزان ،دولا دولا راه رفتن ،نوعی راه رفتن که صدای پاها به گوش برسد.

تُرچ تَرچ :صدای نزدیک شدن کسی که صدای برخورد کفشهایش بر روی زمین به آهستگی به گوش می رسد.

تَرِق تَق : صدای بر خورد چکش و یا هر وسیله ای با یک جسم فلزی.

تُرک تَرک :به آهستگی و نرم نرمک راه رفتن به طوریکه همراهی که عقب مانده است برسد.

تُف تَف :انداختن آب دهان بر روی زمین یا به صورت کسی تُف انداختن.

تَق پوق : صدای عملی بر روی چوب ، سنگ یا جسمی فلزی .

تَقه تَق : صدای عملی بر روی جسمی.

تِک تَک : صدای ریزش آب از جایی به صورت چکه یا قطره.فولگلور لکی :

خوشاله ارجن چویر هُمساسی          تِک تَک ویراو مدوم و پاسی

تِلپ تَلپ :نامنظم و لش وار راه رفتن فردی که دارای وزنی سنگین است.

توپ تَپ :صدای بر خورد ، سنگ چوب یا پا با دیوار،قالی  و توپ بازی.

توز تَز :بلند شدن گرد و خاک از جارو کردن یا خاک بازی کردن بچه ها و همچنین وزش باد در زمین خاکی.

جُجه جُج :درخشش آب زلال چشمه ها و رودخانه ها در مقابل آفتاب.درخشش زیور آلات.

فولکلور لکی:

خال ماوی خاصه یا نقش چینی       چوی لعل مجوجی ار چال تینی

جُره جُر :ریزش روغن ، عسل و هر مواد مایعی از بلندی بر روی زمین.

جوش جَش :صدای آب در سماور ، قابله و کتری.

جویل جَل :صدای تکان خوردن کسی یا یک شی.جا به جا شدن هر شی بر روی زمین.

جیر جَر :صدای لولا ، دستگیره ی در و یا یک وسیله ی مکانیکی از جنس آهن یا چوب.

چِریک چَک : صدای ناله و گریه به صورت بلند و از روی حزن و اندوه.

چِز چَز :صدای برشته شدن کباب و ریزش روغن آن روی آتش.ملامنو چهر شاعر بزرگ لکستان در شعر دنیای بی حاصل می فرماید :

هر سحر کشتار قصاوی نوی        صدای چزچز کواوی نوی

چَقه چَق :صدای بر خورد دو شی به هم .

چَق پوق : صدای بر خورد دو شی به هم .

ترانه ی لکی :

هی کره نو کره نو کره نو                 چق پوق تیلا بازی شو

چِک چَک : صدای ریزش آب از جایی به صورت چکه یا قطره.

چِلپ چَلپ :صدای بر خورد پا یا دست با گل و لای که چسبناک باشد

چِلنگ چَنگ :صدای زوزه ی سگ ، مخصوصا توله سگها.

خائا خائا :دنبال جایی گشتن برای انجام عملی.مرغها وقتی که می خواهند تخم کنند اگر جای ثابتی نداشته باشند به دنبال جایی جدید بی تابی می کنند این عمل به طور کنایه به کسی اطلاق می شود که می خواهد کاری را خلاف میل دیگران انجام دهد.

خِت خَت :راه رفتن افراد سنگین وزن و کوتاه قد.

خُت خَت :زیر لب حرف زدت و بد و بیراه گفتن زیر لبی به دیگران.

خِر خَر :صدای بر خورد سنگها با هم. همچنین کسی که بخواهد کاری را انجام دهد و در پی فرصت مناسب باشد و دائم اطراف محل وقوع عمل بچرخد.

خِرچ خَرچ :صدای بر خورد دندان با میوه ها و خربزه یا هویج .

خِرِم خَم :صدای بر خورد دندان با قند و نقل.

خِرِی خِرِی :خود را آماده ی جنگ نشان دادن یا برای عملی آمادگی د اشتن.

خِز خَز :صدای ترک بر داشتن هندوانه و خربزه وصدای نفس در سینه به خاطر بیماری.

خِس خَس : صدای نفس در سینه به خاطر بیماری.

خِش خَش:صدای برگ و خاشاک خشک زیر پای عابران.

خُل خَل :جوشش آب چشمه همراه شن و ماسه از دل زمین.

فولکلور لکی :

کیه نیه کیی وه ر مال خُلخُله مه کیِ              کُره که م نیشدیه مامله مه کیِ

خِم خَم :صدای حرف زدن یک نفر با خودش به طوریکه برای شنونده نا مفهوم باشد.

خَنه خَن :خندیدن با صدای بلند.

خِنگ خَنگ : صدای حرف زدن یک نفر با خودش به طوریکه برای شنونده نا مفهوم باشد.

خور خَر :صدای نوشیدن چای و آب به طوریکه صدا اتولید کند که چندش آور است.

دُر دَر :آویزان شدن طناب و رسن از جایی.

دُلنگ دَنگ :از هم پاشیدن و جدا کردن قطعات یک شی.

دَنگه دَنگ :سر و صدا و مرافعه.در شیرین و فرهاد لکی که در افواه مردم است ،وقتی که فرهاد صدای در هم شدن گوسفندن را می شنود از پیرزن می پرسد :

دنگه دنگی مای ئی سیا مالان            ئی شیرین ئو دویر کول بچنه تالان

دیوال دیوال :پاره پاره کردن.

رَته رَت :کج و مژ شدن هنگام راه رفتن.

رِق رَق :صدای شلیک گلوله بی امان و رگباری.

رِک رَک :تعادل نداشتن هنگام راه رفتن.

رِم رَم :صدای رفت و آمد بر روی پشت بام.

رِنگ رَنگ : بلند شدن صدای موسیقی توسط سازهای سیمی.

زِر زَر :بر خورد اشیاء قلزی ریز با هم مخصوصا صدای سکه های فلزی.

ترانه ی لکی :

بزران بزران بیلا «بزری»       بیلا دل بتر اگر بگری

زِرنگ زَنگ :

بزران بزران بزرانمه   « زرنگ زنگ» زنگ پازنونمه

شعر ملا منوچهر در مثنوی دنیای بی حاصل :

معرکه ی چوار سو نقالان نوئی           زری ترازی بقالان نوئی

زِک زَک :راه رفتن نامنظم و تند تند.

زِل زِل : تند تند کاری را انجام دادن ، تند راه رفتن.

زِل زَل :بالا آمدن روغن در دیگ به طوریکه روی همه ی مواد و آب را بگیرد.

زِم زَم :زمزمه. همهمه.

زَنگ زَنگ : صدای زنگوله ی پای نو عروسان یا زنگوله ی گردن بره و بزغاله یا زنگوله ای که بر شاخ گاو می بندند.

ترانه ی لکی :

زنگ زنگی زنگ زنگ ، زنگم زریایه        دَس بن ئو پاوَن ، هردک بریایه

ژِنگ ژَنگ :صدای غرو لُند و زیر لب به طور نامفهوم .

سُر سَر : لیز خوردن روی سطح صاف مخصوصا یخ و برف.

شاقه شاق :صدای کبک.

شعر لکی :

زمسو چی ئو فصل وهار هات          شاقه شاقِ کوگ ئی لا نسار هات

شُر شَر :صدای ریزش آب از بلندی و وناودان یا آبشار.

شِرپ کُت : معامله های خورد و اندک.دعوا و زد و خورد جزئی.

شِریق شَق :صدای آسمان غرمبه.

شُلنگ شَنگ :راه رفتن سست و شل. همچنین خرامان راه رفتن.تکان دادن هر  دو دست و کج و راست کردن بدن هنگام ر اه رفتن.

شَله شَل :لنگان لنگلن راه رفتن.

شِنگ شَنگ :راه رفتن وارفته و سست.

شویک شَک :صوت زدن پی در پی.

شیپ شَپ :شیهه ی اسب.واته ی لکی : اسب و شیپ شیپ ئی ور گرگ ایر نمچو.یعنی اسب با شیهه کشیدن از دست گرگ رهایی نمی یابد.

شیتال شیتال :پاره پاره کردن اجناس.

فِر فَر :صدای به هم خوردن بال پرندگان به طور ناگهانی از روی ترس.

فِچ فَچ :صدای آهسته و در گوشی دونفر با هم.

فِنگ فَنگ :آهسته کار کردن از روی تنبلی.

فیک فَک : صوت زدن پی در پی.

قَپه قَپ :تلاش بسیار در زنگی ،چیزی را از کسی قاپیدن با رندی.

قُت قَت :سرفه کردن پی در پی.

قِر قَر :صدای قار قار کلاغ.به طور کنایه هم به کار برده می شود.در این معنا نحس و نا میمون است و کشی که آرزویی بد می کند ،می گویند : «قر قرته»یعنی بد قار قار می کنی.

قَقِلی قَقو :قو قولی قوقو صدای خروس.

قُل قَل : صدای جوشیدن آب بر روی آتش به طور شدید.

قُلپ قُلپ :بالا آمدن آب یا هر چیزی از زیر زمین به شکل حباب و جوشش.همچنینی صدای نوشیدن آب در گلو.

کِخ کَخ :صدای بالا کشیدن بینی.

کِرخ کَرخ : صدای بالا کشیدن بینی.

کِر کَر :صدای کشیدن وسیله ای چوبی یا فلزی بر سطحی از هر جنس.

کُرک کَرک :صدای مرغ هنگامی که می خواهند روی تخمهایشان بخوابند. مرغ را در این حالت کُرک می گویند.همچنین صدای آواز ازته گلو.چهچهه

کُروژ کَژ :صدای خورد شدن قند و نقل و از این نوع زیر دندان.

کِز کَز : بیتابی نمودن از درد و غم و خصه .در اشعار موگه می شنویم :

کزه کزی مای وی قورسونه        نمم یه کزه کوم نوجوُنه

یا…

کزه کز نکه کزت ار گیونم          کزت بیه تیر نیشد ئی سخونم

کِس کَس :راندن گوسفندان با این لفظ مخصوص چوپانهاست.

کِف کَف :صدای جوشش اب همراه کف روی آتش.

کور کَر :صدای گاو. واته : منگای مکورنی ، نوی من شیر بوتی.یعنی ماده گاوی فریاد می کند که نه من شیر داشته باشد. به طور طعنه و کنایه به افراد لاف زن.

کوف کَف :صدای مار.

کوکه کوک :دولا دو لا راه رفتن یا از درد کمر یا به خاطر دیده نشدن و دزدی کردن.

گاره گار : صدای مرغ هنگامی که دنبال جایی برای تخم کردن می گردد.

گالِ بِهور : سر و. صدا در مکانهای شلوغ.

گِز گَز :نگاه کردن و خیره شدن.

گِله گَل :با پاهای باز راه رفتن.واته :

واته ی لکی:

جهال جهالی بلی نویی گله گله مچیائه ریا.یعنی جوان نمی د انست جوانی چطور است با پاهای باز راه می رفت.

گِم گَم :صدای دهل و نقاره در مراسم عروسی.

گِمبلی گِمباو :صدای دهل و نقاره و تنبک و فریاد شادی بازیکنان.اصظلاح :گمبلی گمباو سویرِ دَلیه. یعنی بزن و بکوب که عروسی عزیزمان است.

گیری گاو : گریه و زاری.

لِف لَف :صدای لیسیدن کاسه و هر خوراکی آبکی و خوشمزه.

لوره لور :صدای هوره  از ته گلو و غمگین.

لویله لویل :صدای پارس سگها مانند زوزه ی گرگ. می گویند هر گاه سگها زوزه می کشند بلایی مانند زلزله در راه است.دیده شده است که سگها هنگام خورشید گرفتی یا ماه گرفتی زوزه می کشند.

مِر مَر :صدای نفس کشید شدید به خاطر زخم شدید و ضربه های مغزی و داخلی بدن.خرناس کشیدن.

مِژ مَژ :غذا خوردن به آهستگی و کم استهایی نشان داغدن.

مِش مَش :صدای نفس کشیدن در خواب و شبیه خور و پُف.

مِف مَف :صدای بالا کشیدن آب بینی به خاطر سرما خوردگی.

مِلچ مَلچ :صدای به هم خورن کام بالا و پایین هنگام خوردن غذا .

مِلِی مِلِی :گردنکشی و سماجت کردن.

مِنگ مَنگ : حرف را جویدن و به طور گویا و بلند حرف نزدن.

ناله نال :صدای گریه ی مردان با صدای بلند و همچنین صدای خروشان آب.

نِچ نَچ :نه گفتن های یواشکی و با اشاره به کسی نظر خود را که منفی است رساندن با علامات سر.

نِرک نَرک : صدای بر خورد ماست با دیواره ی داخلی مشک ماست . فولکلور لکی :

مشگه خاصکم نرکه نرکسی   جامال ایمسالمو زمی زرکسی

یعنی مشگ عزیزم صدای فریادش می آید و این به خاطر چراگاه پر برکت امسالمان است.

نِک و نویز : صدای گریه و زاری به طور آهسته به طوریکه بخواهند کسی متوجه نشود یا از روی شرم یا از روی ناز.

نِم نَم :بارش باران اندک.

نیک نَک :صدای گریه و زاری به طور آهسته به طوریکه بخواهند کسی متوجه نشود یا از روی شرم.

واله وال :صدای بز هنگامی که گم می شود یا سراغ بز غاله یا مادر می گردد.

بیت چهل سرود لکی:

توشتیر بز موال هامه لاته وه        گوشم داسی دنگ خمه ی ژاته وه

وَره وَر :صدای گوسفند هنگامی که گم می شود یا سراغ بره یا مادر می گردد.

وور وَر :صدای پرتاب سنگ هنگامی که از اطراف هدف عبور می کند.همچنین صدای موتور ماشین  هنگام گیر کردن در گل یا در سر بالایی.

وَشه وَش :صدای چوپان برا گله ی بزها و فرمان ایست آنها.

وَقه وَق :صدای گریه های بی امان نوزاد.

ویژ وَژ :صدای پشه و عبور ماشین و هواپیما با سرعت.

ویل وَل :وول خوردن کرم و حشرات در مکانی که مستعد زیستشان است.

هُر تُرِق :صدای به هم خوردن اشیاء توسط اشخاص.

هَپه هَپ :صدای واق واق سگ.

هِر هَو :صدای چوپانان برای حرکت د ادن گله ی گوسفند.در باور مردم است که :

برای انتخاب قوچ نر گله یک قرص نان محلی معروف به گرده به داخل گله ی بره ها برده می شود وآن را قل می دهند .در حین حرکت به پای هر بره ی نری که بر خورد کند به عنوان قوچ نر گله انتخاب می شود و در جا گفته می شود:هِرherr.این گوسفند با انواع خرمهره ونخهای رنگی تزیین می شود.از این زمان به بعد می توانندگله را با صدای مخصوص هِر،صدا بزنند.اگر این کار انجام نمی گرفت وبه گوسفندان هِر می گفتند، حتما تعدادی از آنها تلف می شد.

هُر هَر : صدای ناله ی آب در رودخانه یا جویبار با شیبی تند.گاهی به افراد دیوانه هم می گویند : هُره مایتی.

هَره هَر : عر عر کردن الاغ.

هِس هَس :صدای چوپان برای حرکت یک نواخت گله.

هَسه هَس : نفس نفس زدن.شعر لکی :یِ دایامی دی هسه هس بیتی    زندگی و دس یِ نفس بیتی (شوریده لرستانی)

هِم هَم :زمزمه. همهمه.

هِن هَن :نفس نفس زدن.

هوف هَف :صدای مار و یا صدای دیگ در حال جوش.

هویله هویل :کج و ماوج راه رفتن.

هیک هَک :قهقهه زدن و از ته دل خندیدن.

هیل هَل :صدای شیهه ی اسب و اسطر و کره اسب.

یِخ یَخ :صدای چوپان به دنبال گوسفندان مخصوصا بزها.بزها با این صدا در مسیری که چوپان می خواهد حرکت می کنند.

 

منابع :تحلیل ساختاری و معنایی نام آواهای زبان گیلکی در مقایسه با زبان فارسی ، اثر زهرا اعتباری/وحیدیان کامیار،فرهنگ نام آواها در زبان فارسی/انوری و گیوی ،دستور زبان فارسی/محمد جواد مشکور،دستور نامه در صرف و نحو فارسی/ کتاب رد پای پیشینیان اثر نگارنده/

 

#مهدی_زینی

 

http://telegram.me/farhangelakI

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی پنج کتاب 1.رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» 2. کتاب چپرا شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی 3.کتاب سالفه یا مینی مالیست لکی 4. مجموعه ی شعر لکی به نام کژاوه هویر 5. مجموعه ی شعر فارسی به نام ورینجه که هر پنج به چاپ رسیده اند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

40 + = 44