+«مِفلِس» / « mefles»

+«مِفلِس» / « mefles»
مُفلِس با ضم اول و کسر سوم در اصل واژه ای عربیست که وارد زبان فارسی گردیده و از زبان فارسی وارد دیگر زبانها و گویشهای ایرانی شده است.در زبان لکی این واژه با کسر اول و سوم ( مِفلِس / mefles ) کاربرد داشت. کسی که ورشکسته ی اقتصادی بود جایگاهش در بین مردم نزول می کرد و برایش نوعی سر شکستگی و خواری محسوب می گردید . بزرگترین طعنه برای یک مرد که افلاس می گرفت ، این بود که به او بگوبند مفلس. برعکس الان هستند کسانی که نه تنها ککشان نمی گزد ،بلکه به این کار افتخار می کنند و آن را نوعی زرنگی می دانند ، هر چند این حق را قانونگذار برای همه برابر با ملاحظات شرعی و فقهی وضع کرده است.
در بین مناطق عشایر نشین در گذشته این قانون برای بدهکاریهای بزرگ و مسایل مالی کلان و آنهم به ندرت اتفاق می افتاد و هرگاه چنین امری پیش می آمد در بین مردم با صدای زیاد پخش می شد ، اما هم اکنون هر روز برای کوچکترین مسایل مالی و پرداخت نفقه و مهریه و ….غیره جلسات رسیدگی اعسار بر پاست.
گاهی هم این امر می تواند برای برخی افراد که توانایی پرداخت هزینه های داد رسی را ندارند ، مفید و امید بخش باشد ،چرا که ممکن است به خاطر عدم صدور حکم اعسار از پرداخت هزینه ی دادرسی ضرر و زیانی بسیار متوجه آنان شود.
در قانون جدید که براین امر دلالت د ارد ، اعسار را جایگزین افلاس نموده و کسی که بخواهد از پرداخت دیون به علت عدم تمکن مالی از مرجع قضایی حکم بگیرد ، باید تقاضای اعسار نماید و در صور صدور حکم معسر خوانده می شود نه مفلس.
برابر ماده ی یک قانون اعسار : معسر کسی است که بواسطه ی عدم کفایت دارایی یا عدم دسترسی بمال خود قادر به تادیه ی مخارج محکمه یا دیون خود نباشد.
مفلس ( بضم اول – وسکون ثانی و کسرثالث) ( فقه) کسیکه اموال و مطالبات اوکمتر از دیون او باشد. وقتی که حکم حجر او از طرف قاضى صادر شود او را مفلس (بضم اول و فتح ثانى وفتح و شدید ثالث) مینامند. درآئین دادرسی سابق (قانون ۱۳۱۰) افلاس عبارت بود از عدم کفایت دارائی شخص براى پرداخت مخارج عدلیه ویا بدهى او. وچنین شخصى را مفلس میگفتند. درقانون اعسار ۱۳۱۳ مفهوم افلاس از بین رفت وبجاى آن مفهوم اعسار نشست. (رک. اعسار) مفلس (بضم اول و فتح ثانی و ثالث و تشدید ثالث) ( فقه )کسیکه حکم افلاس او از دادگاه صادر شده باشد. شرط صدورحکم افلاس این است که دیون حال اونزد حاکم ثابت شده باشد و اموال و مطالبات کمتر از دیون باشد و لااقل یکى از بستانکاران ازحاکم تقاضاى حجر او را کرده باشد.
مفلس . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) محتاج . درویش . تهیدست . (از آنندراج ). کسی که فلس و پشیزی نداشته باشد. درویش . تنگدست . بی چیز. بینوا. (از ناظم الاطباء). آنکه وی را مالی باقی نمانده باشد. (از اقرب الموارد). نادار. ندار. بی پا. از پای برفته . آنکه هیچ ندارد. ج ، مفلسین ، مفلسون ، مفالیس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)
مفلس است این و ندارد هیچ چیز / قرض ندْهد کس مر او را یک پشیز. (مولوی)
منابع : فرهنگ دهخدا / مثنوی مولوی ،چ رمضانی ص۸۹ / مجموعه ی کامل قوانین و مقررات ، فرج اله قربانی/
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

62 + = 64