«لامه ردو/ lamardo»

«لامه ردو/ lamardo»
زمانی که هنوز چهره ی فریبنده ی تمدن امروزین خونمایی نمی کرد و مردمان به جان همدیگر سوگند می خوردند و آنچه در « خُنه چه »ها بود، به کسی تعلق نداشت و همه ی همسایه ها از آن ارتزاق می کردند و هنوز آشپزخانه های «اُپن /open »پا به عرصه ی وجود ننهاده بود، مردمان به راستی واز روی صمیمیت به هم می نگریستند. گاه چندین خانواده در یک حیاط بزرگ با یک مدخل بزرگ وبدون در چوبی و یا فلزی و هرکدام در کنج ساده و بی آلایش خود زندگی می کردند و آشپزخانه ها (جانُن ئاوُ) ها «اُپنِ اُپن» بود.بوی غذاهای محلی مانند «قاورمه»،«کُفته»، «چُره ک رویین» ودیگر غذاهای گوناگون با چاشنی «ادویه ی لکی»مشام همه را می نواخت و امید داشتند که «کاسمسا» در راه است.
در جایی دیگر مردمانی می زیستند که سر پناهشان سیاه چادر(داوُار) دستباف خودشان بود.بسته به تمکن مالی و مقام و مرتبت هر شخص در میان ایل چادرها از «هشت دیلک /dilak» تا دوازده دیلک در تغییر بود.طول این دیلکها هم بر حسب همان تمکن مالی و دارایی متفاوت بود ، برخی تا ۲۵ متر هم می رسید.یک فولکلور لکی در مورد سیاه چادر دوازده دیلکی که نهایت عرض آن بود چنین می گوید:
شه ش وه ر ئو شه ش پشد ،دوازه ته مُم / گُشِکه ل چنیا و خیاته خُم
عموما چادرهای با طول زیاد چندین «حه سُین / hasoyin» داشت و به دو قسمت تقسیم می شد و هر قسمت اسمی داشت.قسمت زنان در واقع مرکز سیاه چادر و محل نگهداری آذوقه، استراحت اعضای خانواده و آشپزخانه بود. قسمت دوم که همه ی مردم نمی توانستند اینگونه جایی داشته باشند ،«لامردان »نامیده می شد.لامردان به وسیله ی یک عدد چیت «قایر بیگی / ghayer bagi» تزیین شده به وسیله ی «سر گلنگهای» رنگارنگ و متناسب با زندگی ایلی از قسمت دیگر مجزا می شد.
اکثر «لامردان»ها مقری برای تصمیمات مهم ایل بودند .چه حقها که گرفته شد و چه حقها هم خواسته یا ناخواسته در این محل پایمال شد.چه سرنوشتهایی برای افراد مختلف رقم خورد و چه کارهای پسندیده صورت عمل به خود دید.
هنوزهم خاطره ی صدای بلند گفتگوهای بی پیرایه و خنده های از ته دل بزرگان ایل در هوای خنک دشت می پیچد و چراغی آویزان شده بر«حه سُین» لامردانها سو سو می زند. بوی خوشایند «پیه لی کاواوُ» و« جیه ر وه ز، پهنه ی «کُرنگ» را دربغل گرفته است.
در این میان عهد و پیمانی برای وصلت با دودمانی دیگر و یا طرح آشتی کنان دو طایفه ریخته می شود. فقط بزرگان گوینده هستند و دیگران مستمع و چشم گویان برای اجرای تصمیمات.دختری اسیر اراده ی بزرگان قوم، در گوشه ای از«سیاه مال»کز کرده و همه ی دردهای خود را در دلش پنهان کرده و اشکهای سوزانش درونریز جگر شده است.داماد در اوج شادی و سرور در«په ر کرنگ» «سری دانه»می خواند.
در اهمیت لامردان و ارج و افتخار دارنده ی آن می توان به عنوان شاهد، فلکلور زیر را مثال زد که در مویه برای افراد خوانده می شود.
شُنت د ا ئه ر سُیین لامردُنه وه / چوی گل مشکُفیایِ وه مِمُنه وه
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + 7 =