غزل فارسی

«غزل فارسی»

امشبی را همچو جغدی ساکن ویرانه ام
بی وفا با من چه کردی همدم میخانه ام ؟
عاقلان را کار دنیا من به سامان می برم
ای دریغا اینچنین در نزد تو دیوانه ام
موج دریا کی رسد برمرغ شاهین بال دل
موج گیسو سهل و آسان درفکند ازلانه ام
نشئه ی باد شمالم چون ز کویت می وزد
گرد شمعت سوختم حاشا نزد پروانه ام
خرمنی گل روی دوشت واله و آشفته بود
رخوتی زان بار شد بر شانه ی مردانه ام
از خزرداری نشان شیرین ونوشینی ولی
زورق بشکسته منم غرقاب هر رودخانه ام
داستان ها از لبت هر شب دوای جان کنند
بی نصیبم زین میان شبگرد هرافسانه ام
کافرم کردی به کیشت در نمازم روز و شب
بت شدی من بت پرستم ساکن بتخانه ام

#مهدی_زینی

@aksohonar

@qhazalemastaneh

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

40 + = 48