شهد لب

پرتوی زان شهد لب بر جام ما افتاده است / این حلاوت زان شکر در کام ما افتاده است
آن غزالی که رمان بود ازهزاران دام و دان / پای او آسیمه سر در دام ما افتاده است
ناز یاران را کشیدن دین و آیین من است / زان جهت این قرعه هم برنام ما افتاده است
خرمن ماهش به زیر ابرموهایش فتاد / زان سیاهی پرده ای بر شام ما افتاده است
نرگسش چون مار زنگی نعره برآفاق زد / رخوتی از سر به پا درگام ما افتاده است
آن کبوتر کز برایش دانه ها پاشیده اند / نقش پایش از ازل بربام ما افتاده است
صورتش را ازخلایق دور و پنهان می کند / نور رویش بر دل خون فام ما افتاده است
نیزه دارانش به افسون، صید را مجنون کنند / لرزه بر دستان شا بهرام ما افتاده است
در طوافش چشم دل در خون خود غلطیده بود / سایه ای ازترس براحرام ما افتاده است
صبرها باید نمود تا دانه ای آید به بار / بی قرارم، لرزه بر آرام ما افتاده است
مرحبا زین حسن وزیبایی که در عالم تک است / جلوه اش برحال و بر انجام ما افتاده است
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 79 = 88