«شاه ماران»

«شاه ماران»
مار موجودی است که در طول تاریخ،انسانها برای آن افسانه ها بافته اند و به این وسیله برای آن اهمیتی خاص قائل بوده اند. آنچه مسلم است مار از خزندگان است وخونسرد و در گروه بی مهرگان قرار دارد.این موجود دارای سلاحی مرگ آور برای دفاع از خود در برابر هر مهاجمی است که او را تهدید کند .به همین خاطر نام مار موجب ترس و وحشت آدمیان شده و برای آن داستانها می سرایند و گاه او را می ستایند و گاه اعلام انزجار می کنند.
در فرهنگ عامه و مکتوب لکی این موجود حضور دارد و گاه وحشتناک است ونیش آن را عذابی سخت می دانند و سخت ترین مجازات می دانند.در یک بیت لکی که وطن دوستی و مبارزه با دشمن را تبلیغ می کند ، اینگونه آمده است :
خان الماس در شعری بلند که آینده را پیش بینی کرده است می گوید :
کویان مار گیرو دشتان سواران / ژهر مار بیتر ژه نیزه داران
تک بدیم وه دم نیش ماره وه / نه ناموس وه ده س نیزه داره وه
ماران مسلمان رایِ حق شناسن / سواران کافر خدا ناشناسن
امین گجری شاعر لک زبان در شعری بلند در مورد شب اول قبر و جهنم که متاثر از باورهای دینی و اسلامیست ،معتقد است که نیش مارها در جهنم انسان را به خاکستر تبدیل می کند .همچنین برخی انسانها را بدتر و خطرناک تر از مار می داند.
نیش صد هزار مار و کولاژدم /خاکستر نیش بیم جامه نیل خم
بیتی لکی می گوید :
هرکیِ بد بوشیِ، بد بوتیه کردار / روژ ئو روژ خدا، همدم بوتیه مار
در این بیت مارها موجودی نا مناسب و عذاب دهنده ی روح انسانها معرفی شده اند که می تواند عذابی سخت برای آدمهای بد گو و بد کردار باشد.
اما شاه ماران که یکی از این مارهاست دارای اهمیت و ارزش فراوانیست ، در جهان برای آن داستانها و افسانه های فراوانی وجود دارد. آنچه بیشتر جلب نظر می کند در ایران و ترکیه است.در ترکیه بنا بر افسانه های خود آن را موجودی می دانند که دارای سر انسان و تنه ی مار است و گاه مرد است و گاه زن .افسانه ی آن در کتب مختلف آمده است که حکمرانان آن را به خاطر معالجه و درمان خود می کشند و مارهای پیرو شاه ماران انتقام او را از مردم شهر می گیرند .
در ایران تفریبا همان افسانه ی ترکیه را مآ آورند با کمی فراز و فرود.منطقه ی واقعه ی این افسانه را در غرب ایران ذکر می کنند.روزگاری برای طلسم بستن و طلسم کردن افراد به خاطر اینکه همسرشان را دوست داشته باشند از نوعی مجسمه ی ساخته شده از مفرغ استفاده می شد که سر آن زن و بدنش مار بود.اینگونه طلسمها را به یاد دارم که از همدان خریداری می کردند وبهای آن هم زیاد بود
باور مردم لک در مورد شاه ماران این بود که شاه ماران در کوه دالاهو است و هر گاه مورد تهاجم مارها قرار گرفتید به شاه ماران پناه ببرید واز او کمک بخواهید و مار را به شاه ماران سوگند دهید، حتما به داد شما خواهد رسید. همچنین در بین مردم برای اینکه مورد تهاجم مارها قرار نگیرند مقداری گندم را به عنوان خیر شاه ماران می پختند و با این نیت بین مردم تقسیم میشد و با خیالی راحت به زندگی عادی و بدون ترس از مارها ادامه می دادند. .
در اشعار شعرای لک گاه زلفان یار را به شاه ماران تشبیه کرده اند که نمی توان به حریمشان نزدیک شد.
شو شمی نیا شره ی شه ماران /چپ چپ چوی سرسان سپای سرداران
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

۲ پاسخ‌ها

  1. کرماشانی گفت:

    یک قلمروی فرهنگی بسیار کهن و تاریخی وجود دارد به نام کرماشان که از ملایر همدان شروع شده و تا خانقین در کردستان عراق ادامه پیدا می کند، و از شمال تا بیجار و از جنوب تا آبدانان را در بر می گیرد و لک ها نیز بخش مهمی از این فلمروی فرهنگی هستند. تمام عناصر فرهنگی مردم این مناطق باهم مشترک است. اگرچه تمدن های مختلفی در این منطقه سربلند کرده اند و گروه های قومی مختلف با یکدیگر امتزاج داشته اند، اما هم اکنون اشتراکات این مردم باهم بیشتر از تفاوت های آن هاست. لک و کلهور و گوران و سنجاوی و زنگنه و جمیر و کلیایی و گروس و فیلی و خزل و … فقط نام های متفاوتی هستند که در طول تاریخ بر روی بخش های مختلف این مردم گذاشته شده، اما اکنون نوبت وحدت است. تمام این مردم باید با احترام متقابل با یکدیگر متحد شده و هویت واحد خود را بیش از پیش به هم گره بزنند. نباید اجازه بدهیم این گروه جمعیتی که روی هم رفته نزدیک به ۵ میلیون نفر جمعیت دارد به گروه های کوچکتر تقسیم شود و میان این مردم تفرقه باشد. چه دلیلی دارد که وقتی همه مان می دانیم که فلان اسطوره یا باور یا پدیدۀ فرهنگی به همۀ ما تعلق دارد و بین هۀ ما مشترک است، آن را فقط به اسم خودمان جا بزنیم؟ شاهنامه متعلق به همه مان است. تنبور متعلق به همه مان است. شاماران متعلق به همه مان است. یارسان و مقدساتش متعلق به همه مان است. ما همگی زبان یکدیگر را میفهمیم و اگر نظام آموزشی در دست نخبگان ما بود و زبان ما استانداردسازی و تدریس می شد همگی دارای یک زبان بودیم. تفاوت لکی و کلهوری و سنجاوی و زنگنه ای آنقدر کم است که قطعاً این گویش ها باید درکنار هم بمانند و یک زبان واحد تلقی شوند. به جای دعواکردن و انزواطلبی باید زبانهایمان را به هم نزدیک کنیم نه اینکه هرروز بیشتر از هم دور شویم. برادر لک عزیز، خواهر لک عزیز، باور کنید قدرت ما در اتحاد ماست.

    • مهدی زینی گفت:

      سلام و دئرود ما هم مخالف تفرقه هستیم 
      ضمن احترام به فرهنگهای دیگر  فقط به معرفی فرهنگ لکی می پردازیم  هر چند ممکن است در فرهنگهای دیگر همسانی و تطبیق برخی موضوعات باشد و این تعجب آور نیست چون فرهنگه بر هم تاثیر می گذارند 
      در ضمن ما اقوام مختلف داریم 
      قوم لک هم یکی از آنهاست و هیچ قصد و غرضی در کار نیست فرهنگمان را ترویج می دهیم به نام خودمان لکها و نه کرد و نه لر 
      ما همه ایرانی هستیم و اجزای یک پیکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + 1 =