«ستم پنهان بر قوم لک»

«ستم پنهان بر قوم لک»
برای واژه ی ستم معانی جور، نفرین ،نابجا،ناحق ،زور ،جبر و نفرین آمده است.در این نوشته هدف پرداختن به این واژه نیست ، بلکه روشن نمودن موضوعیست که از سوی افراد مختلف ،نویسنده و مورخ و باستان شناس و زبان شناس بر قوم لک تحمیل شده و در واقع نوعی ستم نا آگاهانه است.
تا کنون افراد بسیار اندکی به خود زحمت د اده اند که در نوشته ی خود که به گونه ای به قوم لک مربوط می شود، جانب امانت و عدالت و رسالت قلم و… گرفته باشند.بیشتر این افراد از همدیگر تقلید کرده اند و نظرات زبانشناسی و تاریخی آنها ممکن است درست باشد، اما اینکه جامعه ی مورد اشاره ی آنها دقیق باشد جای شک و تردید است.
این افراد از زبانها و فرهنگهای غرب ایران، فقط نام کرد و لر را دانسته و اگر هم ندانسته اند از دیگران تقلید کرده اند و برای همه ی مردمان غرب ایران یا کرد را به کار برده اند یا لر.هدف ما مخالفت یا بد بینی نسبت به این دو قوم کرد و لر نیست و تنها یاد آوری اشتباهی تاریخی و مزمن است که گریبان اکثر محققین و…را گرفته است.حتی کسانی همانند دکتر باستانی پاریزی که از نویسندگان و محققین معاصر است وبا افراد زیادی از صاحبنظران لرستانی ارتباط داشته اند و مقاله ای را هم به دکتر زرین کوب تقدیم و به خاطر ایشان نوشته اند ، از وجود مردمان لک زبان بی اطلاع بوده است.
حمدالله مستوفی در دولت ایلخانیان به عنوان مامور ارشد مالیاتی خدمت می کرده است . ایشان برای نوشتن کتاب خود از دفاتر مالیاتی ایلخانان سود برده است وچندان سندیت فرهنگی و تاریخی ندارد، هر چند می توان آن را گوشه ای از تاریخ اقتصادی آن زمان دانست.
حمد الله در باب دهم یعنی مقاله ی سوم کتاب خود به ذکر بقاع کردستان که مشمول میزان معین مالیاتی می گردند ،اشاره کرده و آن را شامل شانزده ولایت دانسته و حدود آن را ولایات عراق عجم ، خوزستان،عراق عرب و آذربایجان و دیار بکر دانسته است.در این میان اکثر شهرهای لک نشین را داخل در محدوده ی بلاد کردستان دانسته است و به شهرهایی همچون الشتر ، کنگاور، صحنه ، هرسین و… اشاره نموده است.ایشان در کتاب خود خرم آباد را که در چند کیلومتی الشتر است زیر مجموعه ی عراق عجم دانسته و همچنین سیمره(صیمره) را نیز از عراق عجم دانسته است، و این در حالیست که این شهرها نیز ساکنان لک زبان هم داشته است.
نکته اینجاست که این نوشته با توجه به جنبه ی اقتصادی و جغرافیایی و مرزهای سیاسی دستمایه ای شده است برای کسانی که لکها را کرد بدانند.شاید حمد الله مستوفی خود نمی دانسته است که چه ظلمی به قوم لک می نماید و اصولا کارش فرهنگی و نژاد شناسی و… نیست.
به طور کلی کار ایشان به حدودات جغرافیایی و تقسیمات کشوری از قبل تعیین شده جهت سهولت در امر اخذ مالیات منحصر است و نباید به آن به چشم یک نوشته ی مرجع در راستای شناسایی اصل و نسب اقوام ایرانی دانست.اما این نوشته ی ایشان مرجعی شده است برای کسانی که می خواهند لکها را جزوی از خود بدانند و این است ظلم پنهانی که مستوفی بر لکها نموده است.
آقای پاریزی باستانی درکتاب «کوچه هفت پیچ»مقاله ای تحت عنوان «صفای لری»دارند که به زعم خودشان در مورد دکتر عبدالحیسن زرین کوب دانشمند و فعال فرهنگی ایران واهل بروجرد ،نگاشته است. در این کتاب فقط در چند مورد فقط نام این بزرگ مرد لرستان را ذکر کرده است.قسمتی از متن مقاله در مورد یک شخص گله داربزرگ ایل لرهای ساکن کرمان است که با خانواده ی آقای پاریزی باستانی در ارتباط و حشر و نشربوده است.قسمت عمده ی آن در مورد «بز»و داستانها و چیستانها و مثالهای بزی و مجسمه های برنزی بز کشف شده درلرستان در موزه های فرانسه و درخت آسوریک و…است. ایشان خود نیز قبل از هر منتقدی از خود انتقاد کرده وتوجیه مورد قبولی نکرده اند. جمله ای هم در مورد بابا طاهرلک دارد که ایشان را عارفی بی پیرایه می داند که از چوپانی به عرفان رسیده است.قسمتی هم در مورد زاد و ولد گوسفندان و تقویم چوپانی لرهای ساکن کرمان است. شاید اگر اسم مقاله را «بز نامه» می نوشت بهتر بود.در هر صورت ایشان هم به خاطر نا آگاهی از مجموعه های قومی لرستان همه را لر دانسته اند.
منظور از این همه طول و تفصیل این است که آقای پاریزی به مراکز پرورش بز در ایران و لرستان اشاره کرده است و همه ی مردمان منطقه ما را لر قلمداد کرده است.در جایی به الشتر و طرح توسعه ی آن که در زمان حکومت پهلوی توسط آقای رهنما در حال اجرا بود اشاره ای کرده است و باز هم مردمان الشتر را لر دانسته است، در حالیکه می بایست آنها را با همان زبان لکی معرفی می کرد.شاید کسی بگوید هدف ایشان معرفی زبان و فرهنگ جایی نبوده است، جواب این است با کمی اغماض درست است اما گفته و نوشته ی افرادی با اشتهار و شخصیت و مطرح فرهنگی، مدرک و سندی برای برخی افراد محسوب می شود و این همان ظلم پنهان و نا خواسته بر مردم لک زبان است.
مرحوم پور داوود که از اعاظم پژوهشگران فرهنگی ایران هستند به طور قطع و یقین از زبان لکی بی اطلاع بوده است و هر جا واژه ای را در زبان کردی و یا لری پیدا نکرده است اظهار می دارد که« افسوس ندانستم این واژه در کدام یک از زبانهای محلی ایران وجود دارد.» مرحوم پورداوود در کتاب هرمزنامه در جایی که در مورد گل لاله توضیح می دهند بجایی می رسد که گل لاله را چون شبیه عمامه است ،بنا بر اقوال دیگران تولیپه وتولبند معرفی می کند .ایشان ضمن توضیحاتی ابراز می کنند که از کلمه ی تولبند ،جزء دوم را که بند باشد می دانم ولی در مورد جزء اول سر نخی به دستم نرسید. ایشان اکثر واژه هایی را که در زبان لکی امروز هم زنده و شناخته شده هستند، به نام کردی ثبت کرده است.ممکن است که برخی از این واژه ها بین لکی و کردی مشتر ک باشند، ولی با توجه به بسامد استعمال آن در زبان لکی باید آن را منتسب به زبان لکی دانست.
اینکه مرحوم پور داوود به زبان لکی اشاره نکرده است بر این باور بوده است که مردمان لک هم به زبان لری یا کردی صحبت می کنند ،زیرا ایشان بهتر از هر کسی کریم خان لک را می شناخته است.و فکر کرده است که زبان این مردمان هم نام قومیتشان نیست.هر چند این کار ایشان از روی عمد نبوده ، ولیکن ممکن است کسانی بگویند که چرا آقای پور داوود نامی از این زبان نیاورده است و اینجاست همان ظلم پنهان.
در فرهنگ دهخدا آمده است: لک طایفه ای از طوایف قشقایی (از جغرافیای سیاسی کیهان ص۸۳)یکی از طوایف ایل قشقایی ایران مرکب از ۸۰ خانوار که در همراه عمله ساکن هستند.
همچنین می نویسد:لک نام طایفه ای از ایلات کرد ایران که در کلیایی کرمانشاه و همدان و اصفهان کردستان و اسفند آباد و چهار کاوه و علی وردی مسکن دارند.
به نظر می رسد که مرحوم دهخدا هم به خود زحمت نداده است که خود در این مورد تحقیقی میدانی و یا پرسش از منابع موثق و معتبر نوشته ی خود را ارزشمندتر کند.در قصور و کوتاهی ایشان همین بس که از وجودِ اصل وعمده ی قوم لک در لرستان بی خبر بوده است و همه می دانیم در میان استانهایی که لکها زندگی می کنند سهم لرستان از همه بیشتراست.ایشان این قوم را طایفه دانسته است.شاید آوردن واژه ی طایفه در مورد لکهای قشقایی درست گفته باشد ، اما در کل به بیراه رفته است.ایشان حتی به واژه ی پهلوی «لکا» در زبان پهلوی که به معنای ناحیه و منطقه است اشاره نکرده است.ستمی از این بیشترنمی شود که در فرهنگ معتبری در مورد قومی به اختصار و آنهم به شکلی غیر مستدل و سهل انگارانه و نا آگاهانه مطلب نوشته شود.موید این گفته را می توان در مورد توضیحات ذیل کریم خان لک است ، هر چند که در این توضیحات بر تعدد طوایف لک زبان اشاره د ارد و لیکن حاصل یک تحقیق و پژوهش میدانی نیست ، چون توضیح در مورد قوم لک ارجح تر از توضیح و بیوگرافی شخصیتهای آن قوم است.مرحوم دهخدا در این مورد به چندین کتاب مرجع اشاره می کند و مطلب خود را ازکتبی همچون :تاریخ رجال ایران و مجمل التواریخ گلستانه و تاریخ ایران ، سایکس و تاریخ ایران سر جان ملکم گرفته است. به هر صورت کسی که می داند کریم خان از مردمان لک زبان بوده است و کتاب فرهنگش معتبرترین فرهنگ یک ملت محسوب می شود ، شایسته است که هیچ مطلبی را کوتاه و قاصر تحویل خواننده ندهد.
دکتر پرویز ناتل خانلری در کتاب تاریخ زبان فارسی خود هنگامی که از ز گویشهای رایج در ایران در قرنهای اولیه ی اسلامی بحث می کند دو واژه از زبان مردمان همدان و زنجان را به عنوان نمونه ذکر می کند و آن دو واژه «واتم» و »واتوا»ایت که به معنای گفتم و گفتند هستند و این دو واژه از ماژه های سدیس لکی هستند. در اینجا باز می بینیم که مرزهای جغرافیایی چگونه نام لک و لکستان را در خود پنهان کرده است. باید اشاره شود که زمانی منطقه ی لک نشین از پایتخت مادها تا کناره های رود کرخه بوده است ، می توان استنباط کرد که زبان و گویش مردمان زنجان و همدان قبل از اینکه به ترکی تغییر یابد همان زبان لکی بوده است.همچنین آقای خانلری که از دیگران(احسن التقاسیم مقدسی) نقل کرده است ،دیگران نیز جغرافیا را بر قوم ترجیح داده اند و باعث ظلمی نا خواسته بر قوم لک گردیده اند.
از این دست نوشته ها و گفته ها فراوان است .گویی که همه دست به دست هم د اده اند که هویت یک قوم را در هاله ای از ابهام نگه دارند.بر افراد فرهیخته و اهل فن لک زبان است که در این مورد به پژوهش و کند و کاو بپردازند و دین خود را نسبت به فرهنگ مادریشان ادا کنند.
در سفرنامه ی خانم فریا استارک هم ما لکها از این محبت قلب هویت بی بهره نمانده ایم و با اینکه این خانم چند هفته در الشتر و نور آباد بوده اسمی از لک زبان و فرهنگ لکی نیاورده است.شاید تحت تاثیر القائات مردمان نهاوند که از گردنه ی «ورازاونه» به این طرف را سر زمین لرها معرفی کرده اند این سهو به وقوع پیوسته است.مترجم محترم هم واقعا کارشان عالی و ستودنی است ،بنا بر اصل امانت داری نمی توانسته است چیزی بیشتر بنویسد، می توانست به عنوان حواشی توضیحی هر چند کوتاه داشته باشند.
منابع : هرمزنامه ، پور داوود/کوچه ی هفت پیچ، دکتر باستانی پاریزی،چاپ اول،چاپخانه ی تابش،تابستان ۲۵۳۵// نزه القلوب ، حمد الله مستوفی/فرهنگ فارسی دهخدا/تاریخ زبان فارسی ،دکتر خانلری/
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

یک پاسخ

  1. افشین گفت:

    برادر من ، جناب افشین خان ، منم لکم ، خودمم کردمیدونم.شما هم میتونستین مثل من ، به نرمی و پرهیز از بددهنی اظهار نظر بفرمایین.من ترکاشوندیم ، خودمم کرد میدونم.

    جناب زینی ، متعجبم از برخی نوشتار سما.ازتون میخوام بدون تحقیق علمی و قوی مطالب رو انتشار و در معرض دید قرار ندین.

    ایمه له که کیمن  برای یه کیمن.زنده بی لک ، زنده بی کرد.تنها مردمی که جلو وحوش داعش ایستادن ما کردا بودیم.ما مرد غیرتیم

     

     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + = 10