زبان لکی و رباعی

رباعی (به معنی چهارتایی یا چهارگانی) یکی از قالبهای شعر فارسی است که در فارسی به آن ترانه نیز می‌گویند. این قالب، یک قالب شعر ایرانی است، که در زبانهای دیگری (از جمله عربی و ترکی و اردو) نیز مورد استفاده قرار گرفته است. وزن آن هم وزن ِعبارت لا حَولَ و لا قُوَّهَ اِلاّ بِالله است. اما عروض دانان ایرانی و خارجی، برای رباعی دو یا یک وزن اصلی قائل‌اند. عروض‌دانان قدیم، وزن رباعی را در دو شجره اخرب و اخرم قرار داده‌اند که از آن ۲۴ وزن منشعب می‌شود. دکتر شمیسا، برای رباعی یک وزن برشمرده و معتقد است از آن یازده وزن فرعی به دست می‌آید.[۱]

در مورد منشأ رباعی، در کتابهای تاریخی دو روایت متفاوت درج شده است. روایت اول، رودکی را واضع این نوع شعر (به صورت امروزی) می‌داند و گوید که وزن آن را از ترانه‌ای که کودکان به هنگام بازی می‌خواندند اقتباس کرده است.[۲] طبق روایت دوم، یعقوب لیث قهرمان اصلی ماجراست و شعرای دربار او این وزن را اختراع کرده‌اند.[۳] رباعی متشکل از دو بیت (چهار مصراع) است. رعایت قافیه در مصراعهای نخست، دوم و چهارم الزامی و در مصراع سوم اختیاری است. شعرای اولیه، به گفتن رباعیات چهار قافیه‌ای گرایش داشتند، اما به تدریج و از اوایل قرن ششم هجری، شکل سه مصراعی قافیه در رباعی رایج شد.

معروف‌ترین رباعی‌سرا در تاریخ ادب فارسی حکیم عمر خیام نیشابوری است که مجموعه اشعار وی به رباعیات خیام مشهور می‌باشند. رباعیات عطار، مولوی، اوحدالدین کرمانی و باباافضل کاشی نیز شهرت دارند. در دوران معاصر، نیما یوشیج به سرودن رباعی اشتیاق تمام از خود نشان داد و بیش از ۱۸۰۰ رباعی از او بجای مانده است. بعد از نیما، سایر شاعران نوپرداز همچون سیاوش کسرایی و منصور اوجی به این قالب توجه ویژه داشتند. در دوران معاصر، شاعرانی همچون سید حسن حسینی و قیصر امین‌پور در این قالب سروده‌اند.
در زبان لکی که بالقوه توانایی سرودن این قالب را دارد کمتر کار شده است و اگر هم شده است نمود فراوانی پیدا نکرده است.بنده با توجه به اینکه با اشعار و قوالب شعری آقای رضا حسنوند آگاهی دارم این موضوع را در شعر ایشان مشاهده نموده ام در نوشته ی زیر که ایشان به این امر پرداخته اند و نمونه ای از این قالب را که از سروده های ایشان است جهت روئیت و سر مشقی برای عزیزان جستجوگر و نوگرا در شعر لکی ارائه نموده اند . امید است از نظرات خود ما را بی بهره نگذارید.
(مهدی زینی)

زبان لکی و رباعی

حسنوند رضا

شوریده لرستانی

قالب زیبای رباعی که به گفته ی شمس قیس رازی از ابداعات ذوق عروضی ایرانیان است در طول تاریخ ادبی ایران هماره توفیق تحمل بار احساس و عاطفه و غلیانات شاعران و همچنین میدان ازاحیف اخرم و اخرب عروضی را بردوش کشیده و نمایندگانی در این قالب را تحویل جامعه ی ادبی داده است. این قالب زیبا و پرکشش برخلاف دیگر قوالب ادبی دارای ویژگی های خاصی است که باعث شده تا هر سراینده ای وارد این حریم نشودو طبع آزمایی نکند.

یکی از این ویژگیها یی که در هیچیک از دیگر قالبهای شعری وجود ندارد تنوع وزنی آن است به گونه ای که در دوشاخه از ازاحیف عروضی یعنی اخرم و اخرب بیست و چهار وزن را به خود اختصاص داده و هر شاعری مختار است که در هر مصراعی یکی از این اوزان را بیاورد و خود همین آزادی وزنی باعث شده که سرودن رباعی بسیار سخت بنماید هرچند متداول ترین وزن رباعی لاحول ولا قوه الا باالله می باشد. اما سرودن رباعی در زبانهای محلی کاری است که کمتر اتفاق افتاده و در زبان لکی تا آنجا که بنده اطلاع کامل دارم نه تنها در این زبان بلکه در دیگر گویشها کمتر دیده یا اصلا دیده نشده.

نگارنده از سالها پیش – سی و اندی سال پیش – باسرودن رباعی های لکی و آزمودن توانمندی ادبی این زبان ابداعی نوین را مرتکب شده ام و نمونه هایی را به قصد اثبات کار خود و توان زبان لکی برای خوانندگان و ادامه دهندگان این مسیر می آورم امیدوارم توانسته باشم که گامی در این مسیر ادبی و فرهنگی برداشته باشم.

ناز

روژی گه منت دی تو چنین نازت کرد

وه ناز در راز و گلی وازت کرد

اسگه گه مه هاتمو اسیرت بیمه

بی مهر و وفا ارا چه پروازت کرد

ترجمه: روزی که مرادیدی چقدر ناز کردی

و با نازگله مندی هایت را مطرح کردی

حال که من بسویت آمده ام واسیرت شدم

ای بی مهر و وفا چرا رهایم کردیو پروازنمودی

مشداسن

ایل و کرنگه منو و تونه مشداسن

پیغوم تنو و عشق منه مشداسن

اژ بس گه کلک نشون کل دنیایی

هرچی گه توهم بینه پنه مشداسن

ترجمه: می شناسند

اهالی ایل همه من و ترا میشناسند

از پیام تو و دلبستگی های من آگاهند

ازبس که انگشت نمای مردم شده ای

هرچند که خود را پنهان کنی بازهم ترا میشناسند

لاف خم:سیل اندوه

لاف خم تو ایل و کرنگ کل بردی

طلف دل مه اسیر دس خم کردی

خشحاله یکی موئینیه وژ روژی

تقاص هزار و صد دل اژ تو کردی

ترجمه:

سیل اندوهت ایل و دودمان مرا با خودبد

کودک دلم را اسیر دست غم کرد

خوشا بحال کسی که یک روز بتواند

انتقام این دلها را از توبگیرد

اشکفت: غار

تاکی تیه مو سوز زمسو هی رو

ا ویر چنه روژل خومو هی رو

اشکفتی بهه دی گه دیه شوقی نیه

پامو پتیو لاف کیه مو هی رو

ترجمه:

واحسرتا تا کی زمستان و سوز و سرما

روزهای خوبمان فراموش شده اند

شوق و امیدی نمانده غاری برای پناه پیداکن

دریغا پاهامان برهنه و سیل رودخانه در پیش است

شوق

تو شوق منی بوری کم آزارم ده

رسوا تنمو و نهه دیه کم جارم ده

ارتک ایو ئو بیلا زوئونت خوش بو

اسگه تو سزا اطور گناکارم ده

ترجمه:

تو اشتیاق منی کمتر آزارم بده

رسوای تو شده ام کمتر به همه بگو

پیش دیگران بگذار خوش زبانی باش

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

۳ پاسخ‌ها

  1. رضاحسنوند گفت:

    اصلاحیه

    بانوی دانا

    رضاحسنوند شوریده لرستانی

    حکیمی را زنی گفت از سردرد
    که من در خانه ام دارم یکی مرد
    زاخلاق بدش پیوسته زارم
    سرشک از دیده های خویش بارم
    شوم آزرده از نیش زبانش
    نگردد رام دل یکدم عنانش
    ندارد یک اثر از آدمیت
    درآزار دل من کرده نیت
    ندارد یک نشان از زندگانی
    مرا تدبیربنما گرتوانی
    حکیم رازدار نکته فرما
    چنین فرمود ای بانوی دانا
    مرا از گرگ مویی لازم افتد
    که درمان گربود آن موی صدبد
    زن درمانده شد جویای آن موی
    قضارا دید گرگی هم درآن کوی
    سرانگشت محبت باز بگشاد
    به نیکی گرگ دردام وی افتاد
    محبت دید زان زن شداسیرش
    چوسلطان گرگ شد زن شد وزیرش
    چو زن آن گرگ را در دام خود دید
    زموی گرگ تاری چندبر چید
    شتابان آمد و آن موی دردست
    زشادی خویش بفشردو دهان بست
    چو نزدیک حکیم آمد هراسان
    حکیمش گفت برده موی پنهان
    زن از روی شعف آن دسته ی موی
    بدو داد و گشود از دیده ها جوی
    حکیم اندرشگفت از کرده ی زن
    به هردو دست شد برفرق خود زن
    که گرگ از مهر تو گردیده آرام
    شگفتا آدمیزاده نشد  رام
    چو آن درنده خو لطف ترادید
    چوگل در دامن مهر تو غلطید
    تراهمسر بشر نی همچو گرگ است
    جلیل است و رفیع است و بزرگ است
    محبت کن کزو بینی محبت
    محال است از بدی چینی محبت
    به خارستان گلی هرگز نزاید
    زنیکی نیکی از بد بد برآید
    چوزن پی برد راز کرده ی خویش
    سرشرمندگی افکند در پیش
    وزان پس مهربانی شد شعارش
    بسی گل داد باغ روزگارش

  2. رضاحسنوند گفت:

    ریگی پریشان می کند اندیشه مرداب را
    رضا حسنوند « شوریده لرستانی»

    ازپرده پا بیرون منه خجلت مده مهتاب را
    برهم مزن ای نازنین تصویر صاف آب را
    گفتم بخوابم تادمی زاندیشه ات فارغ شوم
    لیکن تو بر هم میزنی نیلوفران خواب را
    کمتر به وصلم وعده ده طاقت ندارم شوق را
    ریگی پریشان می کند اندیشه مرداب را
    گربرقع از رو بر کنی  هنگام شب ای چون پری
    صد پاره بینی از حسد پیراهن مهتاب را
    بردار یک دم آینه رخساره خود را نگر
    تا سر زنش کمتر کنی دیگر توشیخ وشاب   را
    بر نیل چشـمت می زنم موسای سرگردان دل
    خواهم اگــر آرم به کف درّدانه های ناب را
     

    • مهدی زینی گفت:

      ممنون از شما آقای حسنوند. غزل زیباییست . من شخصا این شعر شما را بارها خوانده ام و هر بار هم لذتی وافر برده ام. سپاس.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 37 = 41