رخد

«رخد / rakhd»

«رخد»واژه ای لکی و به معنای لباس و پوشش است.واژه های مترادف آن «جنک / genek» و «جوال / gowal» است که همیشه به صورت «جنک جوال» بر زبان آورده می شوند.مترادف دیگر آن « پرتال / pertal» است که با همکرد «پر / perr» می آید و جمعا پر پرتال گفته می شود.

در فرهنگ لکی برای تبریک گفتن به کسی که لباس نو خریده  یا پوشیده است می گویند : « رخد شاییت بود / rakhd e shayit boo »یعنی لباس شادی یا پادشاهیت باشد که هر دو معنا درست است.

در زبان لکی وقتی می گوییم : « رخد عروسی »منظور البسه ی مخصوص عروس است.یا « رخد دامادی / زُما » « رخد نو»یا لباس نو.

کراسم دریا ار پشد زونی         علی برسن رخد دسگیرونی

وهارل هاتن گلل پر خمچه       رخدَلِ داوات هر هانی بُخچه  (فولکلور لکی)

در زبان لکی رختخواب را رخداو می گویند که این ترکیب هم آنجه در زبان فارسی معنا می دهد متفاوت است.اما در زبان فارسی وقتی گفته می شود رختخواب یک بستر آماده ی خوابیدن را به ذهن متبادر می کند.

در گذشته زمان نامزدی مبلغی پول یا عطر یا صابون خوش بو را در میان بقچه ی حاوی لباسهای نامزد می گذاشتند که در اصطلاح زبان لکی به آن «نوم رخدونه/nom rakhdonah » می گفتند، این رسم هم اکنون کم رنگ شده است.

در زبان لکی رخداو بر مجموعه ای از نهالی و لحاف و بالش و موج (ماشده)ای که همه را در بر می گیرد گفته می شود.

« در زبان لکی «بَرگ / barg» هم به معنای لباس و پوشش است. در واته ای می گوییم : «وارونه برگ دریا ماواری»یعنی باران بر لباس پاره می بارد. یا در نفرینی می گوییم : « برگته داوار بو» یعنی سیاه چادر لباست شود.سیاه چادر را در گذشته ها در مرگ کسان و عزیزان می پوشیدند و آن نوعی کتل محسوب می شد.

در زبان فارسی در گذشته ی دور و امروز هم وجود دارد و معنای آن در حال حاضر با «رخد» لکی متفاوت است.دهخدا آن را به معنای اسباب و متاع خانه ثبت کرده است.هر چند که به معنای البسه هم آمده است اما گذرا و کوتاه و بدون شاهد معنا.

رخت . [ رَ ] (اِ) اسباب و متاع خانه . اسباب خانه . (برهان ). آن لوازم زندگی خانه که از جنس پارچه باشد مثل رختخواب و پرده و امثال آن و جهانگیری برای رخت معانی دیگری هم نوشته اما شواهدش کافی نیست ورشیدی هم بر آن اعتراض بجا کرده است .

از رخت و کیان خویش من رفتم و پردختم

چون کرد بماندستم تنها من و این باهو.      (رودکی )

برخاستم و به مدرسه شدم تا رختها بردارم و پیش شیخ آیم من رخت درهم آوردم کسی خبر به خواجه … برد.    (اسرارالتوحید).

در فرهنگ معین جامه و لباس را هم رخت دانسته است.

(رَ) [ معر. ] (اِ.) ۱ – لباس ، جامه . ۲ – کالا، متاع . ۳ – بار و بنه .

فرهنگ عمید هم آن را هر چیز پوشیدنی ،لباس و جامه دانسته است.

 

منابع : فرهنگ دهخدا / فرهنگ معین / کتاب چپرا اثر نگارنده /

 

#مهدی_زینی

 

@aksohonar

@qhazalemastaneh

http://telegram.me/farhangelakI

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی پنج کتاب 1.رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» 2. کتاب چپرا شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی 3.کتاب سالفه یا مینی مالیست لکی 4. مجموعه ی شعر لکی به نام کژاوه هویر 5. مجموعه ی شعر فارسی به نام ورینجه که هر پنج به چاپ رسیده اند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 14 = 18