«دُز»

 

«دُز»

دُز واژه ای است که از دزد ایران باستان گرفته شده است و در طول دیگر زبانهای اقوام ایرانی شکل قومیتی لک را به خود گرفته است و این نشانه ی آن است که این زبان همانند دیگر زبانهای ایرانی ریشه در باستان دارد.

وندیدات جلد سه صفحه ی ۱۳۹۰ دُزی از مصدر  (دوزیتن)+دزدیدن بر رسی و ربیشه یابی برخی واژه ها ی محلی

در زبان پهلوی به شکل « duzd/ duzt/duz»آمده است و در یک مورد همانند زبان لکی و دقیقا همسان آن آمده است و آن هم واژه ی «دُزی» هست که در پهلوی هم «duzih» می باشد.

دزد { دُ } (ص ،اِ) ترجمه ٔ سارق است . (آنندراج ). سارق و کسی که می دزدد و دزدی می کند و راهزن و قطاع الطریق . (ناظم الاطباء). رباینده ٔ مال دیگران .که مال دیگران نهانی برگیرد و برد. آنکه به نهانی ، و در سفرها آشکار، مال دیگران برد. آنکه مالی بسرقت برد. آنکه پیوسته سرقت کند. (یادداشت مرحوم دهخدا).

 

به مژه دل ز من بدزدیدی  ای به لب قاضی و به مژگان دزد (ابوسلیک)

در زبان و فرهنگ لکی از قبل این واژه کنایات ، اصطلاحات ، واته ها و سالفه های فراوانی به چشم می خورد که هر کدام معانی زیبا و بدیعی را با خود حمل می کنند.

زمانی نه چندان دور یکی از شاخصه های مرد بودن دزدی بود. در این نوشته ما نه تایید می کنیم و نه رد. هر چند هر عملی را باید در زمان وقوع آن با توجه به آنچه که مورد اقبال مردمان است ، مورد کند و کاو قرار گیرد.در این نوشته ما نه آن را مذموم می شماریم و نه قبول داریم بلکه قضاوت را به خوانندگان می سپاریم و فقط نقل موضوع می کنیم.

در گذشته هایی دور و نزدیک اگر فردی دزد نبود کسی او را به دامادی قبول نمی کرد. هر ایلی که مردانی «تجیر شاه بُر» داشت از جایگاه قدرت و ارجحیتی بر خوردار بود.

در اشعار موگه برای افراد درد و دلیر و قاچاق (کاچاخ) فروش اشعاری وجود دارد که در ادامه ی متن به آنها خواهیم پرداخت.

بن قطار چنیا و کویرک بزو              ارا زوی مردی سر جلی دزو؟

کلت کمری در آهو گوش                هم دز هم دلیر هم کاچاخ فروش

ئه تنیا دزه ئی کل بی جیا              سینه سپر کرد دل ئی گیو نیا

دا دزل یه رو دومیه میری ، یه رو ئی سینه می. ئی سینه دایین (بر سینه زدن) کنایه از عزاداری و شیون برای در گذشته است.

دز ئو بز اج یک راضی.= کنایه از راضی بودن طرفین است و دخالت شخص ثالث بی مورد است.

دز حاضر بز حاضر.=در اثبات موضوعی آورده می شود.

دُز ار دُز کتن.=بد شانسی آوردن.

ار تو دز بویی تیریکی فریه.=این واته در جاهایی از غرب کشور به صورت مهتاب هم آمده است.(ار تو دُز بویی شوه مونگ فریه)در کل می گوید :عزم و اراده اگر باشد برای انجام کارها وقت زیاد است.

دز نگیریا پاتشایه.=بدون مدرک نمیتوان کسی را محکوم کرد.در بازی« شاه وزیرکی »که با کبریت یا قاپ بازی می شود یکی از پهلوهای جعبه ی کبریت دزد است که اگ در هنگام بازی کسی دچار آن شود ، باید فورا وزیر که از قبل معین شده است مچش را بگیرد و اگر کوتاهی کند و دیر بجنبد ، دزد می گوید : دُز نگیریا پادشایه. یعنی من فرار کردم.

دز خود مال (هرکی دزی خودماله، در هور بستن بد حاله=کسی که دزد خانگی دارد، گره زدن در کیسه ی آذوقه کاری عبث است.). بد ترین نوع دزدی کف رفتن اموال خانواده ی خود است. این واته در مذمت دزدهای خانگی آورده می شود.

ار دییو و شوخی ار نییو و دزیی.=دزدی رندانه و مزورانه.

صای مال خوین نیری ،دز خوین دیری.=صاحب خانه دیه ندارد ولی دزد دیه دارد.یعنی هر چند محق هستی ولی منفذ گریز بزه کار وجود دارد.

ری دز یکیکه ، ری صای مال هزاره.=راه عبور دزد یکی است ولی راه های جستجوی صاحب خانه بسیار.

ای دزی ئی داوول دی کو!.=ای دزد دارم می بینمت.=حاشا کردن بی مورد است.

دزه نوم .=یعنی دزد بازار.=در فصل پاییز و کوچ ایلهای مختلف به سمت گرمسیر که در داد آباد(دایه وا)به می رسیدن و چند روزی در کنار هم بودن دزدیهای زیادی صورت می گرفت. مردم به چوپانان خود گوشزد می کردند که :دزه نوم مواظب باشید.

بز یکیکه دز هزاره.=بز یکی است و دزدها هزارند.=یعنی متقاضیان امری بسیار و مورد خواسته یکی است.

دز ئی کردار شو چیم روژ نیری.=دزد به خاطر اعمال شبش از روز بیزار است.=یعنی از کرده ی کذشته ی خود پشیمان شدن و خجلت کشیدن.

دزی بهه دزه رایی نهه.=دزدی بکن ولی از شریک خود دزدی نکن.خیانت به شریک و همراه و همسفر عملی ناپسند است به گونه ای که بدتر از ذات دزدی است.

دزیکه تجیر شاه موئری.=دزدی است که تحجیر شاه را می برد.از تحجیر و محافظان شاه عبور کردن کار هر کسی نبوده است. در میان افراد ایل کسانی بوده اند که این کار را به نحو احسن انجام می داده اند.برخی از این افراد نامشان هنوز هم در میان مردمان مانده است و از آنها به عنوان قهار یاد می کنند.

مال وژت سفت بگر سگ هومساته دز نهه.=از خانه ات به نیکویی حراست کن تا سگ همسایه ات را دزد نخوانی.=یعنی مراقبت از مال و دارایی خود در ولویت است

ندُز ئو نترس.=ندزد و نترس.=معادل طلا که پاک است……

دزی و پا هردیه.=تاوان دزدی به اندازه ی سهم دزدیست.=یعنی هر کسی به اندازه ی ارتکاب باید مجازات شود.

یکی ئی پشدکوی دزی کردویتی، دس یکونی ئی ور کوی بری.=یکی در پشتکوه دزدی کرده بود ، دست یکی را در پیشکوه بریدند.=یعنی ظلم و اجحاف در حق مظلومان و بی گناهان و آزاد و رها شدن گناهکاران.

دزه موشی یا خدا بزه موشی یا خدا.=دزد می گوید: یا خدا، بز می گوید: یا خدا.هرکسی از خدا طلب موفقیت و استطاعت می خواهد.

دز و بز(در بازی شاوزیرکی).=یکی از پهلوهای قاپ در بازی شاه وزیرکی بز است.شرح این مورد در فصل بازیهای محلی کتاب رد پای پیشینیان اثر نگارنده آمده است.

 

منابع : وندیدات جلد سه صفحه ی ۱۳۹۰  / بررسی واژگان محلی آبدانان دکتر سیاوش جعفری و ماندانا حاصلی / فرهنگ دهخدا/ فرهنگ پهلوی ژاله ی آموزگار و دیگران

 

#مهدی_زینی

 

@aksohonar

@qhazalemastaneh

http://telegram.me/farhangelaki

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی پنج کتاب 1.رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» 2. کتاب چپرا شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی 3.کتاب سالفه یا مینی مالیست لکی 4. مجموعه ی شعر لکی به نام کژاوه هویر 5. مجموعه ی شعر فارسی به نام ورینجه که هر پنج به چاپ رسیده اند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 66 = 76