خورشید/ هویه ر/شاید اسمی دیگر

خورشید/ هویه ر/شاید اسمی دیگر/
راستی تا حالا به شباهت اجسام و اشیاء فکر کرده اید ؟در میان مردم اینگونه جا افتاده است که شعرا و هنرمندان اینگونه تشابهات را در می یابند و در شعر ، نقاشی ، پیکره تراشی و….به کار می برند.
من کسی را می شناختم و اکثر مردم الشتر هم او را دیده بودند ،به نظرهمه او مشاعرش را از دست داده است ،چون شب را با خود در بیابان و خیابان و کوچه ها خلوت می کرد ،اما نظر او چیزی دیگر بود و می گفت:شما دیوانه اید ،چون حرف مرا نمی فهمید.شاید راست می گفت.این شخص خورشید را هواپیما می دانست و اصلا شک هم نداشت.در یک روز از روزهای سرد اواخر پاییز،نزدیکیهای غروب سوار بر مینی بوس از الشتر به سمت غرب در حرکت بودیم،بر حسب اتفاق “نویر میرزا ” (خدا رحمتش کند) و من در صندلیهای جلوی ماشین همنشین شدیم. نور زرد رنگ خورشید در حال مرگ بر چهره ی اهالی ماشین مخصوصا من و هم سفرم خود نمایی ضعیفی داشت.نویر میرزا به خورشید خیره شده بود و باخود و صدایی نیمه بلند می گفت: « ای خدا باز هم پایان سفر هواپیماست و دارد فرود می آید و اول سرگردانی من شروع می شود.» این را چندین بار تکرار کرد و قطره ای اشک بزرگ از گوشه ی چشمش غلطید و بر دامانش نشست.و بر داشت مسافرین از این گفته خنده ای بود که بر ” باند” لبانشان فرود آمد , ومن یاد شعری از نادر نادرپور افتادم که می گوید : طیاره ی طلایی خورشید / دوری زد و نشست .
(مهدی زینی )

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

27 + = 32