« تیه م /ته م /teyam / tam »

« تیه م /ته م /teyam / tam »
«تیه م » واژه ای لکی و به معنای صورتی از باران ونمود شروع باران زود هنگام است.بارها شنیده ایم که هواشناسی در مورد چگونگی وضع آب و هوا می گوید که بارش پراکنده یا رگبار های پراکنده ، که در زبان لکی به این بارشهای پراکنده ،« تیه م » گفته می شود.
یکی از خصوصیات «تیه م» ،تاریک و تار شدن نسبی آسمان و آمدن ابرهی سیاهست که در آسمان منظقه ای حادث می شود .به دنبال این وضعیت باران به صورت ناگهانی در یک منطقه و گاه فراگیر آغاز می گردد. این واژه ریشه در اوستا دارد که زبان پهلوی و فارسی وکردی و لری نیز اقتباسی از آن را همراه خود دارند.
در اوستا به معنای تاریکی است ودر زبان پهلوی و فارسی نیز معنی خود را حفظ کرده است،اما در زبا لکی با حفظ این معنا بر پدیدار شدن ابرهای سیاه و تاریک و شروع بارندگی دلالت می کند.
این واژه در زبان لکی با فرهنگ و ادب نیز ارتباط بر قرار کرده ودر واته ها و اشعار وسخنان ادبی نمود خود را به رخ می کشد.
در واته ای لکی هر گاه بخواهند ضرب و شتمی ظاهری و شدتی بدون عمل را به نمایش بگذارند ، بنای «تیه م ئو توز»را مد نظر دارند .به این معنا که مثل ابرها همراه رعد و برق و تاریکی و سیاهی ظاهر می شوند اما در عین حال از بارش خود د اری می کنند.در مورد تنبیه بچه ها هم از این واژه استفاده می شود و جنبه ی روانشناسانه دارد . در این مورد می گویند : « تیه م بو ئو ناوار» = نشانه ی بارش باش اما نبار.یعنی فقط ناراحی و نا رضایتی خود را از عمل بچه نشان بده ولیکن بر خورد نکن.( بگِرمن ، ئما ناوار = صدای رعد داشته باش اما نبار).
« تیه م » همواره پرچمدار و جلودار لشکر باران بوده است و مردمان با دیدن ان برای در امان ماندن از باران یا طوفان به دنبال پناهگاهی گشته اند و کار خود را تعطیل یا حیوانات را از چرا باز داشته و به آغل برده اند.
در اشعار بیشتر شعرای لک زبان این وازه خود نمایی می کند ، چنانکه در اشعار زیر :
در شاهنامه ی لکی به اهتمام اقای حمید ایزدپناه آمده است هنگامی که پهلوانان ایرانی برای باز پس گرفتن زنان و مردان اسیر ایرانی از چنگ سپاه تورانیان رهسپار می شوند ، به « تیه م » تیره وتار تشبیه شده اند.:
راهی بین وه راه تا شین وه رود ره م /زه مین ناپدید نه « تاره نده ته م»
مری ایمشو «تیم و توز» و تو رگه / بیه ر ئاو تا ویاری هه س گذر که (بهروز جوانمرد)
به گمانم امشب هم تگرگ و بارندگی باشد ، از آب عبور کن ته راه گذری هست.
ده س برایی بی، ئیل ئو مال خوش بی / ئاسمون کرنگ ، بی توز ئو تیه م بی (شاعری از خاوه ی نور آباد)آن زمانها دوستی و اتحاد و برادری پا بر جا بود ، آسمان ایل بدون طوفان و رگبار باران بود.
«بی سیه م»
زیه م دارئو شه که ت، ریِ چیه میِ نیرم / ئاسمو پِر ئور، «تیه میِ » نیرم
ته رمم حازِر ئو قُر که نه ل چنه / ته رِ نِمیِ کِم ، سیه میِ نیرِم(مهدی زینی)
زمین ته م ئو توز، ئاسمون تاره وه / ته رم روژ وه کول ،روزگاره وه (فولکلور)
سرزمین از گرد و خاکِ غم تاریک شده ، تابوت جنازه روز بر دوش روزگار افتاده .
در فرهنگ دهخدا در مورد« تیه م » آمده است :
تم . [ت َ ] (اِ) آفتی است که در چشم پیدا می شود مانند پرده و آن را به عربی غشاوه گویند. (برهان ) (آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی ) (از ناظم الاطباء). ویا کدورت جلیدیه که آب مروارید نیز گویند. (ناظم الاطباء). مجازاً بمعنی تاریکی و سیاهی آید. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اوستا تمه (تاریکی )، پهلوی توم ، پهلوی وندیداد تومیک ، هندی باستانی تامس (تاریکی )، افغانی تورتم (تاریکی ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : و سپیدی و تم از چشم ببرد چون در چشم کشند. (الابنیه عن حقایق الادویه.(
میان هوا جای جای ابر و نم/ چو افتاده بر چشم تاریک تم
ز بس گرد، چشم جهان تم گرفت / ز بس کشته ، پشت جهان خم گرفت
روی آفاق بمن خوب نماید به تو زشت /دیده ٔ خلق ز من نور فزاید ز تو تم
ای کحل کفایت توبرده / از دیده ٔ آخرالزمان تم (اسدی)
مرحوم دهخدا در حواشی و ملاحظات دیوان ناصرخسرو ص ۶۳۴ آورده است: «کلمه ٔ تم را در ذیل بمعنی غبار گرفته اند. در فرهنگها این کلمه بمعنی غبار مطلق نیامده مگر کلمه ٔ غشاوه و پرده ٔ چشم را به غبار ترجمه کنیم ، آن وقت هم مخصوص چشم خواهد بود. در عربی هم معنی نمی دهد که در این جای بکار آید. دوست فاضل من آقای رشید یاسمی می گوید تم در زبان کردی بمعنی مِه و میغ است . اگر فرض کنیم در قدیم این معنی برای تم متداول بوده است در اینجا بی مناسبت نخواهد بود». || پرده و پوشش . (ناظم الاطباء .)
در اداویرافنامه هنگامی که ارداویراف همراه سروش اهرو و ایزد آذر برای بار دوم به پل چینود بر می گردد ، ارداویراف به خاطر تاریکی مکث می کند که سروش اهرو وایزد آذر به او می گویند نترس و داخل شو .«پس سروش اهرو و ایزد آذر به من گفتند که مترس ، چه ترا هرگز از آنجا بیم شود ،سروش اهرو وایزد آذر از پیش رفتند و من ارداویراف بی بیم از پس به آن « تومی تم »دوزخ اندرونفراز رفتم. در ادامه رشید یاسمی در پا ورقی می نویسد که :« « تومی تُم »افضل و تفضیل است واز لحاظ تومی به معنای مه آلود است ودر برهان به معنی میغ است ودر اکثر زبانهای ایرانی با فتح تاء به معنی مه و بخار روی زمین است.» (ارداویرافنامه ص ۳۶۶ ، رشید یاسمی )
در فرهنگ پهلوی برای این واژه ، اشکال و معانی زیرآمده است :
تُمیک= tomik تاریک / تَمیک= tamik تاریک / تَمیکان= tamikãn آسیکان (= موجودات) جهان اهریمنی / تَمیگ= tamig تاریک / تَمَک= tamak تاریک / تُماک= tomãk ـ۱ـ بذرپاش ۲ـ تاریک کننده / تَم= tam تاریکی، ظلمت / تُم= tom ـ۱ـ پسوندی که پِسَن (صفت) اَپَر (= عالی) می سازد ۲ـ تخم، نژاد، نسل، نطفه، بذر ۳ـ تاریکی، ظلمت
منابع : فرهنگ دهخدا / فرهنگ پهلوی ، ژاله ی آموزگار و دیگران / ارداویرافنامه ، به کوشش رشید یاسمی /
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 49 = 51