« تایه /tayah »

« تایه /tayah »
«تایه » واژه ای لکی بر گرفته از« دایه» ی فارسی است .قبل از پرداختن به اصل واژه باید به یک رسم در میان لک زبانان اشاره کرد وآن به تایه گرفتن نوزادان است.
یکی از رسومی که هم اکنون بی رنگ گردیده و کمتر دیده می شود همین سپردن نوزادان به «تایه» است. در گذشته های نه چندان دور برخی خانواده ها از روی ناچاری و گاه به خاطر آسایش خود و یا داشتن فرزندان زیاد در عین ناتوانی مالی فرزندشان را به زن و خانواده ای دیگر می سپردند تا از او مواظبت کنند.
اینگونه خانواده ها و یا زنان را به طور عمومی «تایه» می خواندند. در مقابل این کار تایه مستحق دریافت مال یا پول و دستمزدی شایسته بود. با این کار دوخانواده نیز به گونه ای فامیل و نزدیک می شدند. در واقع طفل به دایه سپرده شده با افراد خانواده ی تایه برادر یا خواهر رضاعی و محرم می شد.
در بیشتر موارد این کودکان تا سن بزرگسالی نزد خانواده ی تایه می ماندند و در کارها به آنها کمک می کردند.با توجه به اینکه در گذشته نظام دامداری بر منطقه حاکم بود و مردم برای کمک و مساعت خود به افراد و فرزندان زیاد احتیاج داشتند ، قبل از سن بلوغ بچه ی خود را از تایه پس می گرفتند تا افراد بیشتری را در اختیار داشته باشند.
«تایه» ی لکی با «دایه» ی فارسی در واج ابتدایی یعنی دال و تاء متفاوت است.شاید به خاطر این است که در زبان لکی مادر را «دا» و مادر بزرگ را دایه می گویند ،می خواسته اند که تفاوتی بین این دونفر و زن نگهدار بچه باشد.در واته های لکی و فارسی همیشه بر این نکته تاکید شده است که تایه (دایه) دلسوزتر از مادر نیست و این واج ابتدای «تایه» به احتمال زیاد تاکیدی بر این موضوع است.
وت: دا نیشدویی تایه زوره مهه ردیی = مادر نشسته بود دایه زور می زد.= دلسوزی مصنوعی
دایه ی مهربانتر از مادر= بسیار مهربان / به دروغ خود را مهربان تر از مادر نشان دادن.
بیشتر دایه های داستانهای فارسی بد نمایش داده شده اند و گاهی هم دلسوز و مهربان و دارای اندیشه ای نیک و راهنما معرفی گردیده اند .در زیر به چند نمونه اشاره می شود.
در داستان ویس و رامین دایه نقشی فعال دارد اما این دایه بسیار منفور و کم ارزش و عاری از فضایل و مهربانیهای مادرانه است.گاه پاکیها و وفای دیگر دایه ها را لوث می کند.۱
دایه ی خسرو در منظومه ی خسرو نامه منسوب به عطار نیشابوری،دایه ای است که مهربان ترین و دلسوزترین دایه های دنیاست.۲
در اکثر داستانها دایه ها گمنامند و نامی از آنها برده نمی شود و فقط به این اکتفا می شود که دایه مورد خطاب قرار گیرند ، تنها در مثنوی جمشید و خورشید سلمان ساوجی نام دایه ذکر شده است و او کسی نیست جز کتایون دختر قیصر روم هر چند گذرا.نام دایه ی کورش کبیر، سپاکو بوده است که معنی سگ ماده می دهد و واژه ای مادی است.
در میان اعراب هم این رسم وجود داشته است ،آنچنانکه پیامبر اسلام (ص) نیز به دایه سپرده شد و حلیمه دایه ی او شد.
در فرهنگ دهخدا در مورد دایه آمده است:زن که بچه ی دیگری را شیر می دهد،پرستار و مربیه ی طفل،لله ، گیس سفید ، شیر ده و شیر دهنده.
به هنگام شیرش به د ایه دهد / یکی تاج زرینش بر سر نهد (دقیقی) ۳
منابع : ۱٫ کیهان فرهنگی سال هیجدهم ، شماره ی ۱۸۱مقاله ی دکتر هاشم محمدی./۲٫ همان/ ۳٫ فرهنگ دهخدا/
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

28 + = 35