+تاریخ مویه(موگه) در ایران

+تاریخ مویه(موگه) در ایران
اگر مرگ دادست بیداد چیست / ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
در باره ی مرگ سخن ها بسیار است.بعضی آن را آغازندگی می دانند،بعضی آن راادامه زندگی این جهانی می دانند وبرخی هم از آن می ترسند.فردوسی شاعر بزرگ ایران زمین مرگ را با زندگی این جهانی پیوند می دهد ومی گوید:
به رفتن مگر بهتر آیدش جای /چو آرام یابد به دیگر سرای
همچنین ما را از مویه کردن ونوحه سرایی در مرگ از دست رفتگان منع می کند،اما خود زبان حال مردم ایران باستان می شود وخود را درمقابل آنان مسول می داندو اعمال و آداب ورسوم ودلاوری هایشان را هم بی کم وکاست منعکس می نماید.دقت وتوجه فردوسی در بیان جزئیات ،شاهنامه را به منبعی مفید وارزشمند از فرهنگ وآداب ورسوم مردم ایران باستان تبدیل کرده است.
دل از نور ایمان گر آکنده‌ای / ترا خامشی به که تو بنده‌ای
براین کار یزدان ترا راز نیست / اگر جانت با دیو انباز نیست
هرچند رستم مردمان را دلداری می دهد وبه صبر دعوت می کند ، درمرگ پسر خود چنین می گوید:
مرا بود نوبت،برفت آن جوان/زدردش منم چون تنی بی روان
برفت وغم ورنجش ایدر بماند/دل ودیده ی من به خون در نشاند
در این مقاله هدف ما پرداختن به درستی یا نادرستی نظریات مختلف در مورد مویه کردن برای مردگان نیست ، بلکه هدف آن است که تاریخچه ای از مویه(موگه)رابنمایانیم.برای تایید بعضی موارد از اشعار دیگر شعرای بزرگ ایران استفاده گردیده است.
مویه به معنای گریه وزاری برای از دست رفتگان است. گوشه ایست در دستگاه سه گاه که بندرت در چهارگاه هم نواخته میشود . مویه زال . لحنی است در موسیقی قدیم وکسی که مویه می کند وصفات مرده را بر می شمارد مویه گر خوانده می شود. در اشعار شعرای فارسی زبان این موضوع بسیار بیان شده است وهمچنین در فرهنگ نامه های فارسی معاصر وگذشته نیز به آن اشاره شده است که برای نمونه به بعضی از آنها اشاره می شود. اشعار سوگواری‌ در مناطق‌ گوناگون‌ نام هایی‌ خاص دارد، چون آن که‌ در بلوچستان‌ ” موتَک ‌” و در آذربایجان‌ ” آغی ‌” نامیده‌ می‌شود
مویه گر. [ مو ی َ / ی ِ گ َ ] (ص مرکب ) نوحه و زاری کننده . (ناظم الاطباء). نوحه کننده را گویند. (برهان ). نوحه گر. گریان . مویان .مویه کنان . نائح . نائحه . نالان . نوحه سرا. هرکس که نوحه و زاری کند و مرثیه بخواند یا نخواند آن را مویه گر گویند. (از آنندراج ) :
همه پیش رستم نهادند سر/پریشان و گریان و هم مویه گر.فردوسی .
لشکر دشمن او مویه گر و لشکر او/دل پر از خنده و دلها همه پر ناز و بطر.فرخی .
سپه هرکجا کشته شان بد دگر/همه شب بدند از برش مویه گر.اسدی .
شاید که بوم تا بزیم مویه گر او/گر بود دو سال از غم دل مویه گر من .امیرمعزی (از آنندراج ).
– مویه گر شدن ؛ نوحه گر شدن . گریان شدن .گریه و نوحه کردن :
سرت را جدا کردمی از تنت /شدی مویه گر بر تو پیراهنت .فردوسی .
مویه گر بنشاندمی بر خاک و خود بنشستمی /دست و کلکش را به لفظ مادحان بستودمی .خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۴۳).
هم بمویید هم از مویه گران درخواهید/که بجز مویه گر خاص نشایید همه .خاقانی .
آنچه پیشینگی مویه را می نمایاند شاهنامه است که فردوسی از زبان مردم عزا دار وباورهای خود به گزارش مویه پرداخته است.آنچه مد نظر ماست این است که موگه ی لکی همان مویه ی فارسی است و(ی} مویه به گاف تبدیل شده و(موگه) حاصل شده است.وکسی که مویه می کند در زبان لکی به جای ( مویه گر)به او لقب (موگه آر) داده اند.هم اکنون زنان، میدان دار موگه هستند وبه طور کلی زنانی که میانسال هستند موگه آر محسوب می شوندو زنان دیگر با او همراهی می کنند .شاید باشند زنان جوانی که به این کار مبادرت می ورزند اما آنچه مورد پسند عامه می باشد همان زنان پخته ومیانسال هستند.در فرهنگ آنندراج نیز اشاره شده است که پیرزنان این کار را بر عهده دارند.
{ پیرزنی که در میان زنان یک یک صفت مرده بشمارد و نوحه کند تا به متابعت آن زنان دیگر نیز نوحه کنند. (آنندراج ).}
دربعضی موارد مردان نیز به مویه خوانی می پردازند.در بیشتر موارد مردان مویه گر برای افراد بزرگ خاندان وسر شناس یا دوستان نزدیک مخصوصا کسانیکه در سن جوانی از دنیا می روند مویه گری می کنند.
نام دیگر موگه «لاوونن» است که از لاوه لاوه(لای لای)گرفته شده است.زنان برای خواباندن فرزندشان لاوه لاوه می خوانند وکودک با آرامش می خوابد.برای آرامش مردگان هم لاوه لاوه که لاوونن باشد لازم است وهر چه این کار سوز وگداز داشته باشد مرده آرامش بیشتری می یابد.
آداب ورسوم عزا داری ومویه گری از عهد باستان برای مردم ایران زمین باقی مانده است وهنوز هم برخی از این رسوم با همان دوران باستان مطابقت دارد.
۱٫عزا داری:فردوسی چگونگی گریه و زاری کردن را در ایران باستان به تصویر کشیده است.این عزا داریها توسط شاهان وامرا ولشکریان وگاه خانواده ی متوفی انجام شده است.چنانکه کیومرث در مرگ سیامک.
فرود آمد از تخت ویله کنان/به ناخن تنش گوشت پاره کنان
در مرگ ایرج فریدون و دیگر مردمان گریستند.
سیه شد رخان دیدگان شد سپید/که دیدن دگرگونه بود از امید
خروشیدند پهلوانان به درد/کنان گوشت از بازو آزاده مرد
در مرگ سیاوش همه گریستند.
برفتند با مویه ایرانیان/برآن سوگ بسته به زاری میان
تهمینه بر مرگ سهراب زار می گریست.
بزد چنگ وبدرید پیراهنش/درخشان شد آن لعل زیبا تنش
مر آن زلف چون تاب داده کمند/بر انگشت پیچید و از بن بکند.
عزا داری باربد بر خسرو پرویز نیز قابل تامل است ،چرا که باربد به شیوه ی پهلوانی مویه می کند وانگشتان دست خود را می برد وهمه ی آلات موسیقی خود را می سوزاند.
همی پهلوانی بر او مویه کرد/دو رخساره زرد و دلی پر ز درد
ببرید هر چار انگشت خویش/بریده همی داشت در مشت خویش
چو در خانه شد آتشی بر فروخت/همه آلت خویش یکسر بسوخت
درآن زمان رسم بوده است که گوشت بازوی خود را با دندان یا چنگ می کندند.اما خراشیدن روی هم رسم بوده است همانطور که هم اکنون در میان ما مرسوم است.همچنان که تهمینه درمرگ سهراب
همی خاک تیره بر سر برفکند/به دندان همه گوشت بازوبکند
خروشیدند پهلوانان به درد/کنان گوشت بازو آزاده مرد
در هنگام عزا داری مردان ویا زنان با مردگان حرف می زدند وبا این کار دیگران را به گریه می انداختند.درست همان کاری که هم اکنون زنان ویا مردان ما ،در رثای از دست رفته موگه می آورند.
فولکلور لکی:
جنگی تو کردت مه ر ئاهنگران / چمان روسه م بی وه مازندران
فریدون در مرگ ایرج این گونه می گوید:
کس از تاجداران بدینسان نمرد/که تو مردی ای نامبردار گرد
سرت را بریده به خوار اهرمن/تنت را شده کام شیران کفن
همانگونه که مادران فرزند مرده در مناطق لرستان فرزند خود را توصیف ومویه می کنند ،تهمینه در
مرگ سهراب لباسش را جلوی خود می گذارد و می گوید:

موگه لکی:
سوار بو بینم سواریت چوینه / نوم زینت مه خمه ل کار هرسینه
ئرینت هاتیه ده سی کت شلوار / بمارکت بو، سه تیر گلنگ دار
تهمینه می گوید:
بیاورد آن جامه ی شاهوار/گرفتند چو فرزند اندر کنار
بیاورد آن جوشن و خود اوی/همی گفت ای شیر پرخاشجوی
کنون من که را گیرم اندر کنار/که باشد مر مرا غمگسار.
کمتر دیده می شود که مردان برای زنان مویه کنند ودر حال حاضر هم اینچنین است.البته منظورم موگه آوردن است که ابیات موگه برای زنان نسبت به مردان ازبسامد اندکی بر خوردار است.در شاهنامه نمونه ای یافت می شود که مربوط به مرگ مادر سیاوش است ودر مرگ او سیاوش مویه می کند.
بر تن جامه ی خسروی کرد چاک/به سر بر پراکند تاریک خا ک
همی بود با سوگ مادر دژم/همی کرد با جان شیرین ستم
بسی نوحه کردش به روز و به شب/بسی روز نگشاد برخنده لب
گیسو بریدن که هم اکنون از آداب مردمان لک زبان است در زمان باستان نیز معمول بوده ورسم کنونی بر گرفته از آن زمان است.چنان که زنان در مرگ سیاوش چنین کردند.همچنین است صورت را خراشیدن.یکی دیگر آداب ایرانیان باز کردن موی بوده است.
موگه لکی:
بیلا شوین بهم شوین وه شه رمه وه / کو کو ئوریشم وه روی ته رمه وه
همه بندگان موی کردند باز/فرنگیس مشکین کمند دراز
برید و به گیسومیان را ببست/به ناخن گل ارغوان را بخست
در هر کدام از عزاهای شاهنامه توسط فردوسی ویا از زبان افراد حاضر به افراد داغدار دلداری داده می شود.همانگونه که گودرزبه سیاوش دلداری می دهد.
هر آنکس که زاد او زمادر بمرد/زدست اجل هیچکس جان نبرد..
کنون گر چه مادرت شد یادگار/به مینوست جان وی انده مدار
فردوسی خود آنگونه که در ایران باستان معمول بوده است در هنگام سرودن سوگ رستم در مرگ سهراب رستم را دلداری می دهدومی گوید:
یکی زود میرد یکی دیر تر/سر انجام بر مرگ باشد گذر
نیابی همان رفته را باز جای/روانش کهن دان به دیگر سرای
لباسهای عزا داری هم اکنون سیاه است وزنان عموما ومردان به ندرت می پوشند.در ایران باستان رنگ عزا آبی ومشکی بوده است.چنانکه در سوگ سیاوش وسوگ کی کاوس.
همه جامه کرده کبود وسیاه/همه خاک بر سربه جای کلاه.
همه جامه هاشان کبود وسیاه /دوهفته ببودند با سوگ شاه
مدت زمان عزاداری:هم اکنون در مناطق لک ولر نشین مدت زمان سه روزه،هفته،چهلم وسالگرد(سر سال)را برای عزا داری در نظر می گیرند.
درشاهنامه ی فردوسی به مدت زمان عزاداری اشاره شده است واین مدت زمان ازسوی پادشاه یا صاحب عزا اعلام می گردیده است.
همه جامه هاشان کبود وسیاه/دو هفته ببودند با سوگ شاه
عزاداری فریدون توسط منوچهر یک هفته طول کشید وپس از ان به امور دنیوی پرداخته شد.
پس آنگه یکی هفته بگذاشتند/همه ماتم وسوگ اوداشتند
به هشتم بیامد منوچهر شاه/به سر برنهاد آن کیانی کلاه
در مرگ اسفندیار:
از آن پس به سالی به هر برزنی/به ایران خروش بد وشیونی
در مرگ رستم:
به یک سال در سیستان سوگ بود/همه جامه هاشان سیاه وکبود
بهرام در مرگ اورمزد چهل روز عزاداری نمود.
چهل روز بد سوگوار ونژند/پر از گرد وبیکار تخت بلند
یکی از مراسم در هنگام مرگ مردان جنگ آوروسوار کاردر میان اقوام لک کتل کردن است وآن به این صورت است که اسب متوفی را با تکه هایی از سیاه چادر می پوشانند وزین را وارونه بر اسب میگذارند وتفنگ او را به صورت وارونه در یک طرف زین می آویزند.این رسم نیز بر گرفته از آیین های باستان است که در شاهنامه به آن اشاره شده است.
کتل کردنkotal kerden . بیشتر برای افراد شاخص ونامدار وبزرگ خاندان اجرا می شد.در این مراسم چند راس اسب را سیاه پوش کرده وشمشیر یاتفنگ را که نماد جنگاوری وقدرت متوفی بود به صورت وارونه به زین اسبان می آویختند.یک سربند مشکی حریر راکه به گلبندی (گلونی)معروف بودبه صورت قطری بر اسب می پوشیدندبطوری که تمام روی زین را بپوشدوتا زیر شکم پایین آید.یک سر آن را با یال اسب گره میزدند وسر دیگر آن را به قوشقن (پاردم) اسب می بستند. گاهی افراد زیادی که علاقه ی شدیدی به متوفی داشتند یا از رعایا واطرافیان وی بودند سیاه چادر(پلاس) بر تن می کردند‏،که به آن پلاس پوشیدن می گفتند.
نمونه ی این کار در ایران باستان تشییع اسفندیار توسط پشوتن است.
پشوتن همی بود پیش سپاه/بریده بش ودم اسب سیاه
برو بر نهاده نگون سار زین/ز زین اندر آویخته،گرز کین
همان نامور خود و خفتان اوی/همان جامه ومغفر جنگجوی
شستشو دادن مرده خود آیینی در خور توجه داشته است.همچنین دفن کردن مردگان.هنگام شستشو وکفن ودفن کردن رستم ،فردوسی چنین می سراید:
نخستین بشستند در آب گرم/بر ویال و ریش وتنش نرم نرم
همی عنبر و زعفران سوختند/برو خستگی ها همی دوختند
همی ریخت بر تارکش بر گلاب/بگسترد بر تنش کافور ناب
کفن دوز بر وی ببارید خون/به شانه زد آن ریش کافور گون
رستم را در تابوتی گذاشتند که از چوب درخت ساج تهیه شده بود و اورا در باغش در زابلستان دفن کردند در این هنکام مردمان بر روی تابوت او مشک آمیخته با گل می ریختند.
منابع:
شاهنامه فردوسی / دیوان خاقانی / دیوان اسدی /دیوان امیر معزی / دیوان فرخی / فرهنگ دهخدا / فرهنگ آنندراج
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

۳ پاسخ‌ها

  1. Hamidreza گفت:

    سلام

    فقط نمیدونم چرا از اسم جامع تر اون یعنی مور استفاده نکردین😐

    یعنی احیانا ب گوشتون نخورده

    • مهدی زینی گفت:

      ممنون از شما حمید رضای بزرگوار. موگه یکی از اواهای غم انگیز است و بنده فقط به این قسمت پرداختم در صورتی که مور اعم تر است و آن هم در جای خود مهم است. در ضمن بنده در هوای مور و هوره و موگه واین آواهای اهورایی بزرگ شده ام. شاد باشی.

      • مهدی زینی گفت:

        ممنون از شما .این نوشته همراه عکس درخت تویلک در سایت موجود است . احتمالا مشکلی پیش آمده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 5 =