«اوقات در زبان لکی »

…………………….
«اوقات در زبان لکی »

«زمان نسبی است » (آلبرت انیشتین)
وقت در همه ی کشورها از تعریف یگانه ای برخوردار نیست.در خورده فرهنگها هم اینگونه است.حتما در میان قوم لک و دیگر اقوام غرب کشور مشاهده کرده اید که برای مراسم عروسی و مراسم عزا و ختم مردگان ساعتهایی را در کارت دعوت یا اطلاعیه درج می کنند و هیچگاه این مراسم دقیقا سر ساعت اعلام شده برگزار نمی شود. البته مدعوین هم با توجه به محل و اجتماع مربوط به فرهنگ خود هیچ اعتراضی ندارند و آن را یک اصل تلقی می کنند.یک ضرب المثل هست که می گوید : وقت طلا است. این واته را مردم برای گذشت زمان و حسرت خوردن به آن قلمداد می کنند ، ولی باید گفت معنی و مفهوم و مسمایی بالاتر دارد.هر چیز باید سر ساعت و موعد تعیین شده انجام شود تا کارهای دیگر از دست نرود.
در برخی کشورها آنقدر بر روی وقت ملاقات ،حرکت، زمانهای غذا خوردن و….. حساس هستند که بر ای ما قابل هضم نیست و آن را مته بر خشخاش گذاشتن می پنداریم.
در این نوشته اساس کار زمان و واژه های مربوط در فرهنگ لکی است و نسبت به خوبی یا بدی رعایت اوقات در میان نیست، هر چند در مورد زمان شام و نهارعروسیها گلایه های فراوان داریم ، مخصوصا بانوان که در موردشان اجحاف می گردد.
و اما……
واژه ی ساعت عربی است که وارد زبان فارسی شده است ، حتی فردوسی نیز در بر خی ابیات از آن استفاده کرده است.
چو از روز نه ساعت اندر گذشت + ز ترکان نبد کس بر آن پهن‌دشت
به ساعت از آن آهن تیره‌رنگ + یکی آینه ساخت روشن چو زنگ (فردوسی)
واژه ی ساعت در زبان لکی نیز بدون هیچگونه تغییری وارد زبان لکی گردیده است.لک زبانان ساعت را همانند فارس زبانان به کار می برند ، ولیکن خود نیز برای زمانهای مختلف واژه هایی استثنایی و مخصوص قوم خود دارند.
برای واژه ی زمان در زبان لکی « وخد» را به کار می برند.گاهی هم واژه ی «هنجس »کاربرد دارد.مثلا می گویند هنجس میوه رسین، یعنی زمان رسیدن میوه.
شیرین آی شیرین شیرین شمامه ساتی نوینمت عمرم تمامه
برا بوریه هوار «وخد» ذراته قالیمی کردیه اخد ژیرپاته
ساعتهای امروزی اولین بار توسط اروپاییان ساخته شده است و در زمان شاه صفی الدین صفوی وارد ایران گردیده است.
ساعت . [ ع َ ] (ع اِ) آلتی که بدان تعیین وقت و هنگام کنند. (ناظم الاطباء). آلتی که بدان وقت را بحسب ساعات شناسند. و این لغت مولده است . (المنجد).
واژه ی ساعت مترادفاتی دارد که عبارتند از:
۱. گاهنما، وقتنما، زمانسنج
۲. روزگار، زمان، وقت، هنگام
۳. واحد زمان، شصت دقیقه
۴. رستاخیز، قیامت
۵٫تسو، تسوک، گاهسنج
در زبان لکی برای زمانهای مختلف شبانه روز و سال و ماه و هفته واژه های اختصاصی وجود دارد. این واژه ها در مواردی با دیگر فرهنگهای غرب کشور نزدیکی و همسانی دارد.
در زیر به اهم این واژه ها اشاره می شود ،همچنین اگر بیتی فولکلور در رابطه ی با هر زمان داشته باشیم ذکر می گردد :
اسگه = آن زمان
ایسگه = همین الان
اسگه جهال بیم هویل بیم و بی می + دتیل میرده دار بیزار بین اج شوی
ایسگه پیر بیمه ولگم رزیایه + گل گل نازارن اج مِن توریایه
هریسگه =همین الان ،در واقع همان ایسگه می باشد ولیکن زمان را دقیق تر برای حال حاضر نشان می دهد.
گری =لحظه ای : ایسگه پیر بیمه اسبیه ریشم + دتیل اجازه گِرِی بنیشم؟
ایسی = لحظه ای اندک
چیم ار یک داینی = چشم برهم زدنی
وری پات = زمانی کوتاه قبل از آمدن تو
دُما پات = زمانی اندک پس از رفتن تو
دُم هویر= نزدیک غروب آفتاب که در زبان لکی «ناشاسه» هم می گویند که زمانی شوم است و نباید خوابید و نباید با کسی درگیری پیدا کرد.در مورد این واژه که بنیان اوستایی دارد در نوشته ای با همین نام توضیح داده ام.
ایواره = غروب ، عصر
در خصوص ارث تو ای سایر ایواره سر+ار ندی بی شک بزان ایمه عجم ئو ژه عرو /تقی میر بگ
ایواره گُنی = نزدیک به غروب/ ایواره گُنی گاگا بنونی —ار تو دلت بو کسی چوزونی
دُما شوم = بعد از شام و زمنی بین خوابیدن و صرف شام
پاشوم = بعد از شام
وری شوم = قبل از شام ، زمانی که آفتاب تازه غروب کرده است
شوصو= صبح
شو = شب /
دو کس وی دنیا شو نمکی خاو + اول من فقیر دوم تافه ی ئاو
شوگار = طول شب /
فلک و فیکی پا پیام کردن + شوگارم شومن ، نازارم مردن/ ارکوازی
شوگار دو شو گار ئی یَک رشیاوی + کلیل دار شوگار مری کوشیاوی
صو = صبح – فردا/
هر صو و شفق بانگ خروسان —شُرِی تلمیت بار تازه عروسان
واته : «گا صو مرد ایواره »لاف زدن سر شب مردان برای کار ولی موقع عمل مثل گاو اول صبح تنبل و لش.
روژ = روز/
روژه روژه مای گرونه دردم + دنیا پر بیه اج آه سردم
کنایه = مِنِی روژ وژ کردن – کنایه از منتظر مرگ بودن
نیمرو =ظهر/ در بیت مشگه می خوانیم :
کچل بو بژن دست بر دیری + ماس نیمرو توژ سر دیری
سفیده = قبل از طلوع آفتاب که آسمان رنگ سفید به خود می گیرد
بیون روژ =زمانی که خورشید در حال طلوع است. در مورد این واژه هم در نوشته ای با همین نام توضیح داده ام و در کتاب «چپرا» ثبت شده است.
شفق = زمانی که هنوز آفتاب طلوع نکرده و آسمان مشرق رنگ قرمز به خود می گیرد.این واژه را در فارسی به عنوان قرمزی آسمان در مغرب و بعد از غروب آفتاب حساب می کنند ،هر چند هر دو یک معنا دارد و آن سرخی آسمان است.حالا بعد یا قبل از طلوع و غروب خورشید.
ار کلشیر = هنگام صبح و زمانی که در فارسی به آن خروس خوان می گویند.
ار قویله کلشیر =زمان آوای خروس و آن صبح زود است و هنگام نماز.
در میان ایلات وعشایر زنان با صلابت و بزرگی وجود داشته است ،که از آنها با نام کلانتر زن یاد می شود.در وصف این زنان اشعار پر معنایی سروده می شده است که هنوز هم در اذهان باقی مانده است وزمزمه می گردد.گاهی دیده می شود که زنانی را به خاطر جمال وتکبر ستوده اند ودر مورد آنها ترانه هایی وجود دارد.یکی از این زنان شاپسن لک است که ایلی را مدیریت می کرده است ودر وصف کوچ ایل او ومقابله با دشمن اشعاری وجود دارد که در زیر به چند بیت آن اشاره می شود.
قویله کله شیر شُری تلمیت بار تویشگل بل بل ویر کردن اُ نسار
یه تلمیت کیه نشق ونگاره تلمیت شاپسن تنیا سواره
واته : ار کلشیر ناو روژا نماو؟(اگر خروش نباشه روز نمیشه؟)
سر ایواره = نزدیک به غروب
شوصو گُنی = هنگام صبح و کمی بعد از طلوع آفتاب / در مورد این واژه یک شعر طنز لکی هست که شاعر برای شخم زدن زمین وارد عمل می شود که در حین شخم زدن با موشی روبرو می شود و ماجرایی پیش می آید. شوصو گُنی بی چمه گایاری——- زمین مرن گال ناکاری
نیمرو ئی ور= قبل از ظهر
نیمرو ئی دُما = بعد از ظهر
تیریک دایین = زمانی که هوا رو به تاریکی می رود
ار اذو = هنگام اذان صبح
وری اذو =قبل از ذان
دُما اذو = بعد از اذان
چیم روژ ترکیین = سپیده ی صبح و زمانی که نوید طلوع خورشید می دهد.
ار زل = صبح زود و آن زمانی است که زهل در آسمان مشرق پیدا می شود و مردم سحر خیز برای مسافرت یا انجام کارها بیدار می شوند.
دوبیر شوگار منن = بعد از نیمه شب و آن زمانی است که دو سوم شب مانده است.
گرگ میش = هنگام غروب و زمانی که نور و تاریکی با هم یکی می شود.
ار جیکه کولکولاو = صبح زود ، اول بهر ر ا هم می گویند که پرندگان به آواز خوانی می پردازند. کولکولاو پرنده ای است که آمدن بهار ر ا نوید می دهد.
رویه وهار = بهار، وقتی که بهار در حال تمام شدن است.
آو سرده = آذرماه
هِرازِی = در یک آن. لحظه ای کوتاه.
همچنین اسامی ماههای لکی که عبارتند از :
پنجه – pangah = فروردین / میریون – meryon = اردیبهشت / گاکوور- gakoor = خرداد / آگران -ageran = تیر /مرداد – mordad = مرداد / ماله ژیر =malazheyr = شهریور /ماله ژیر دوماین – malazheyr domayn = مهر /تویل تکن – toiltaken = آبان /مونگه سیه – mongaseyah = آذر /نورووژ – nowroozh = دی /خاکه لیه – khakaleyah = بهمن / مونگ ئید – monge eyd = اسفند
علاوه بر این واژه ها
واژهایی همسان زبان فارسی در مورد قرن و سال و ماه و هفته داریم.
لازم به ذکر است که هر کدام از این واژه های نشان دهنده ی زمان در مناطق مخلف لکستان به گونه ای خاص بر زبان آورده می شود.هر چند تغییرات اندک است ولی طرز تلفظ را متفاوت می کند.

منبع : کتب چپرا و رد پای پیشینیان : اثر نگارنده/فرهنگ دهخدا /

#مهدی_زینی

@aksohonar
@qhazalemastaneh
http://telegram.me/farhangelakI

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی پنج کتاب 1.رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» 2. کتاب چپرا شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی 3.کتاب سالفه یا مینی مالیست لکی 4. مجموعه ی شعر لکی به نام کژاوه هویر 5. مجموعه ی شعر فارسی به نام ورینجه که هر پنج به چاپ رسیده اند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 1 =