«انار گر گر سیف صنمبر»

«انار گر گر سیف صنمبر»

محالات یکی از دل مشغولیهای انسان است در طول تاریخ زیستن بشر، برخی از این محالات آن قدر مشکل است که اراده ی رسیدن به آنها در ذهن نمی گنجد. برخی از این محالات امکان رسیدن دارد، ولی بهایش گاهی مرگ است.

با توجه به اینکه می دانیم فرهنگ عامه نمودی از فرهنگ و تمدن هر جامعه است و باورها و دوست داشتنها و تمایلات افراد آن جامعه را به نسلهای بعدی انتقال می دهد و در ساخت تمدن بشری نقش به سزایی دارد ، فرهنگ لکی از این قاعده مستثنی نیست.

نمونه هایی از این محالات در پاچاهای(متل) لکی خود نمایی می کند.به گونه ای که برخی افراد برای اثبات خود و یا انجام کاری به نفع مردم به آن روی می آورند و در نهایت پیروز می شوند.این محالات در عالم واقع ممکن است وجود نداشته باشند اما در پاچاها برای تاکید پیروزی راستی بر ناروایی و دروغ ، امکان وجود و تحقق پیدا می کنند.

گاهی کسی برای از بین بردن دیگری تقاضایی محال می کند. در یکی از این پاچاها می شنویم که از طرف مقابل ،شیر شیر در پوست شیر و بر گرده ی شیر می خواهد که از محالات بوده است.

در پاچاها باور ناکردنیها زیاد هستند ، ما در اینجا به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم. یکی از این نوع پاچاها ، پاچایِ ملک جمشیر است که نا مادری عاشق او می شود و چون ملک جمشیر با این کار موافق نیست ، نامادری که سوگلی پادشاه است برای درمان بیماری ساختگیش تقاضای انار گر گر و سیب صنمبر می نماید و آن هم باید توسط ملک جمشیر آورده شود.این پاچا شباهتهایی با داستان سیاوش در شاهنامه ی فردوسی دارد.

زن پادشاه می گوید اگر من :انار گر گر ،سیف صنمبر ، از باغ حیدر بخورم معالجه می شوم.

در آن زمانها که متلها توسط مردمان و به طور ناخود آگاه ساخته می شد و امکانی برای گذراندن شبهای طولانی زمستان بود ، حتما اناری با نام گر گر و جود داشته است و حتما صنمبر نامی بوده است که سیب سرخ به نام او مسمی گشته است.

این سیب و این انار در باغی عمل می آمده است که مربوط به حیدر نامی در دیاری گمشده در ابهام و مه روزگاران ناپدید است.به نظر می رسد که راوی پاچا  برای زیبایی و آهنگین بودن گفته اش این دو صفت و شاخصه را برای انار و سیب آفریده است.

نامادری که می خواهد پسر پادشاه که (پیشه زای) اوست از بین برود تا دیگر او ر ا نبیند و دمی از درد عشق ساکت شود ، چالشی از جنس مرگ تدارک می بیند و پادشاه را به این کار ترغیب می کند.پادشاه هم امر می کند و پسرش را وادار می کند به مناطق دور دست رفته وانار گرگر و سیب صنمبر را برای درمان همسر او بیاورد.

پسر پادشاه در این امر پیروز می شود و در نهایت راستی بر کژی پیروز می شود.

در فلکلورهای فر هنگ لکی باز رد پایی از این نوع محالات وجود دارد و مرد عاشق برای به دست آوردن محبوبش همه ی آنها را به جان می خرد و مشکلات آن را تقبل کرده و امیدوارانه به دنبال سر نوشت خود قدم در راه می نهد.

در ابیات چهل سرود می خوانیم :

ار بوینه مایی بچینه دلیا      مومه تورچی مکمت پیا

اگر ماهی شوی و خودت را در دریاها ناپدید کنی حتما پیدایت می کنم. به نظر می رسد پیدا کردن یک ماهی در میان همه ی ماهیان آن هم در گستره ی فراتر از ذهن دریاها کاری محال و ناشدنی است.

اربوینه لق لق بچینه مولق    پیاته مهم و فرموده ی حق

اگر لک لک شوی و در اوج آسمانها ناپدید شوی ، با استعانت از خداوند پیدایت خواهم کرد.

در زبان لکی دو واج «ک» و «ق» بیشتر اوقات جایگزین هم می شوند و این کار مجاز است و در گویشهای مختلف لکی موجود است. به عنوان مثال : قصه را کصه هم می گویند.لک لک را لق لق تلفظ می کنند.

در یک کنایه ی لکی می خوانیم که وقتی می خواهند به کسی بفهمانند که هر گز نمی تواند کاری را انجام دهد ، می گویند :ار بچین ار دار هپلوک نمتوینی. یعنی اگر از درخت هپلوک بالا بروی نمی توانی این کار را انجام دهی.

هپلوک درخت نیست و یک گیاه چند ساله است که در مناطق کشاورزی و کوهپایه ها می روید.بالا رفتن از آن نمادین و غیر ممکن بودن را متجلی می کند. چون این گیاه زیر پا له می شود.به خاطر غیر ممکن بودن بالا رفتن از آن از محالات محسوب می شود.

این گیاه خاصیت چندانی ندارد به طوری که به خاطر بی ارزش بودن آن در یک واته ی لکی می گوییم :سوقات خرس هپلوکه. یعنی سوغات خرس گیاه بی ارزش هپلوک است.

در زبان و فرهنگ لکی اینگونه محالات بسیار است و هر کدام در جای خود زیبا نشسته اند  و حاکی از غنی بودن و پر باری و دارا بودن موضوع زیبا شناختی در این فرهنگ می باشد.

 

#مهدی_زینی

 

http://telegram.me/farhangelakI

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی پنج کتاب 1.رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» 2. کتاب چپرا شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی 3.کتاب سالفه یا مینی مالیست لکی 4. مجموعه ی شعر لکی به نام کژاوه هویر 5. مجموعه ی شعر فارسی به نام ورینجه که هر پنج به چاپ رسیده اند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

23 + = 25