الشتر (ایشتار)

+الشتر (ایشتار)
در مورد الشتر گفته ها بسیار است و کسانی هم به آن پرداخته اند ،اما آنچه مورد اهمیت است تکیه بر نام «ایشتار» است که در این نوشته در حد توان به آن پرداخته می شود و قضاوت با خوانندگان است.
رشید الدن فضل اله در کتاب تاریخ جامع التواریخ که در ذکر سلطان محمود و آل سلجوق کرده است،در جلد دوم درصفحات ۱۱۱ و ۱۱۵ سه مرتبه از الشتر نام می برد.در صفحه ی ۱۱۱ از آن به عنوان لیشتر ودر صفحه ی ۱۱۵ آن را لیشتر ذکرنموده است.در مورد اول هنگامی که چگونگی رفتن سلطان طغرل بن ملکشاه بن الپ ارسلان از همدان به سوی خوزستان وبه دار آویختن وزیر خود را بیان می نماید به شهرالشتر اشاره می کند. چون به جانب خوزستان می رفت،خواجه قوام الدین را که وزیر او بوذ در لیشتر بیاویخت،چه، سر گردانی خود همه از او میدانست.”
مورد دوم هنگامی که راشد اصفهان را محاصره می کند و توسط ملا حده به قتل می رسد ،سلطان از بغداد به همدان می آید با بُرسُق و جمعی از امرا دیدار می کند.رشید الدین چنین می نویسد : “خلیفه فاطمه خواهر مسعود را بخواست واز بغداد به همدان آمد،جماعتی امرا با برسق صاحب الیشتر هم عهد شده بودند و بر مخالفت سلطان در خواستهای نا واجب می کردند”در الیشتر در مرغزاری فرود آمدند.سلطان از همدان شب بر نشست و نیم روز به ایشان رسید و…..”
حمد اله مستوفی در کتاب نزهه القلوب در مورد الشتر می نویسد:الشتر شهری وسط است وجایی نزه ودرو آتش خانه ی اروخش نام بوده است.در پا ورقی در مورد الشتر اسامی :انست، الیشت ،یشت ،الیشه و الیشر آمده است.ص ۱۰۷
هم اکنون از این آتش خانه اثری باقی نمانده است ،اما نام این آتش خانه یاد آور نام “آتروخش” یکی از هشت موبد بر گزارکننده ی مراسم یزشن است و آن دومین نفر از این موبدان است که نگهداری آتش به او سپرده می شد ودر سمت راست آتش قرار می گرفت.(۰جلیل دوستخواه ،اوستا ،ص۸۹۴)
برخی معتقدند که نام شهر الشتر از ایشتار گرفته شده و زمانی به همین نام موسوم بوده است.اکنون باید روشن شود که این ایشتار کیست و از کجا وارد زبان مردمان منطقه گردیده به طوری یکی از شهرهای لک زبان را منسوب به این نام می دانند.
استاد «پور داوود» عقیده دارد که:« الشتر باید مرکز اصلی همان سرزمینی باشد که داریوش هخامنش در کتیبه‌ی خود از آن، با نام «نیسا» نام برده‌است؛ سرزمینی که اسبان و مردان خوب دارد به ویژه آن که در الشتر آتشکده‌ای قدیمی موسوم به«اروخش» یا« ارخش» وجود داشته‌است.
ایشتار : ایشتار آنگونه که مورخین می نویسند الهه ای آشوریست و همتای اینانای سومریهاست و مرتبط با الهه ی سامیان شمال غربی یعنی الهه ی عشتروت است. آنونیت وآستارنه و انار سامین نامهای دیگری برای ایشتار هستند در اسطوره ها او را بانوی نشاط عشق می دانند.برای این ایزد بانو سمبلهایی مانند : شیر و اسب و کبوتر و… در نظر گرفته شده بود.آنگونه که در افسانه ی گیل گمش آمده ،پس از غلبه ی گیل گمش بر انکیدو «ایشتار» از او می خواهد که با وی هم بستر شود تا از او فرزندی داشته باشد اما گیل گمیش با توجه به اینکه ایشتار افراد دیگر را تا سر حد رسوایی کشانده بود ، از این کار شانه خالی می کند .و داستان حمله ی ایشتار به وسیله ی گاو نر به گیل گمش و شکست گاو نر و ماجرای آن در کتابها آمده است.
حماسهٔ گیلگامش یا حماسهٔ گیلگَمِش یکی از قدیمی‌ترین و نامدارترین آثار حماسی ادبیات دوران تمدن باستان است که در منطقهٔ میان‌رودان شکل گرفته‌است. قدیمی‌ترین متون موجود مرتبط با این حماسه به میانهٔ هزارهٔ سوم پیش از میلاد مسیحمی‌رسد که به زبان سومریاست. از این حماسه نسخه‌هایی به زبان‌های اَکدیو بابِلیو آشوریموجود است.این حماسه در سال ۱۸۷۰ توسط جورج اسمیت ترجمه و منتشر شده‌است. ترجمه‌ی پارسی این حماسه توسط احمد شاملو صورت گرفته و نشر چشمه آن را به چاپ رسانده.
ابراهیم پور د اوود در کتاب فرهنگ ایران باستان با اشاره به شهر های سومر و آشور، بزرگترین شهرهای شنعار را در دهنه ی فرات می داند و شهر ur« اور » را که امروزه ویرانه ی آن ابو شهرین نام دارد ومرکزستایش «سین»الاهه ی ماه ، «uruk» اوروک که امروزه ویرانه ی آن «ورکه» خوانده می شود ،مر کز ستایش «nanai» ننای الاهه ی توالد و تناسل می داند .و معتقد است که بعا سامیان او را به اسم ایشتار پرستیدند.
آنچه که مورخین بر آن اصرار دارند این است که واژه ی ایشتار در هیچکدام از واژگان باستانی آشور و سومر(سامیان) ریشه ای ندارد و با واژه های آریای مناسبت و همخوانی دارد و می توان گفت که این واژه از مردمان آریای به واسطه ی همسایگی با آشور و سومر و در تهاجمات آن تمدنها به منطقه ی ماد ،کاسی ،ایلامی و کلا مناطقی که الان مردمان لک زبان در آن واقع شده اند با خود به سرزمینشان برده اند.
معروف است که آشوریان خدایان بی رحم و خونخواری داشته اند و کشتارها و غارتها ی اقوام دیگر را به خدایان خود تقدیم می کردند تا خشنود شوند ،همچنین نام خدایان خود را بر روی شهرهای مغلوب می نهادند.در این صورت هم می توان گفت که ایشتار بازماده ی آن قتل و غارتهای دولت آشوری بوده است.
موضوعی دیگر این است که شهرهای شنعا هر از گاهی میان حکمرانان آن شهرها و خدایانشان دست به دست می شد و هر حاکم با پیروزی بر دیگری مقر حکومت و خدای خود را به آنجا انتقال می داد ،می توان تصور کرد که خدای ایشتار هم در این میان بی نصیب نبوده است. با همه ی این تفاسیر باید اذعان کرد که واژه ی ایشتار واژه ای آریایی است و بر اثر عوامل مختلف ،جنگها ، راه یافتن فرهنگها و الگو گرفتن ملتها از همدیگر، وارد فرهنگ و دین آشوریان شده و رواج یافته باشد.این امر می توان درست باشد چون آشوریها برخی کارها را از مردم ماد آموختند .آنگونه که آقای زرین کوب می گوید:« اشوری ها سوار کاری را از مادها آموختند ومادها نیز در سر زمین ما یعنی منطقه ی زاگرس زندگی می کردند.آشور بانی پال به دنبال گسترس قدرت خود بر زاگرس به خاطر دستیابی بر منابع نقره ورمه های معروف آن بود چون این منطقه مستعد پرورش اسب بود.»(ن.ک.به مشکور.۱۲۶)(زرین کوب.۱۷۰-۷۹)
منابع: جامع التواریخ،رشید الدین فضل اله./نزهه القلوب، حمد اله مستوفی ،چاپ اول دنیای کتاب./اوستا،به کوشش جلیل دوستخواه./فرهنگ ایران باستان ، ابراهیم پور داوود.
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + = 15