+ئورم ///// ourem هیرم herem

+ئورم ///// ourem هیرم herem
“ئورم” واژه ایست لکی و بر گرفته از اورنگ که بیشتر همراه عدد هفت می آید (هه فد ئورم) ومنظور هفت اورنگ است که بر گروهی از ستارگان اطلاق می شود.این باور در میان لک زبانان که “خنده ئورم” ندارد از باور پیشینیان در مورد سعد ونحس بودن ستارگان وصور فلکی نشات گرفته است. در گذشته مردم مناطق مختلف ما برای حرکت ومشخص شدن ساعات و وقت حرکت وانجام بعضی کارها مخصوصا پس از نیمه شب از ستارگان هفت اورنگ(هفد ئورم)استفاده می کردند. این ستارگان که ستارگان دب اصغر و دب اکبر را شامل می شود ، دریکی از دبها ستاره ها به دنبال هم می آیند ودر دیگری سه ستاره را بنات (دختران) و چهار ستاره ی دیگر را نعش (پدر) می خوانند ودر مجموع بنات النعش نام دارند.در باورهای ایران باستان معتقد بودند که این سه دختر به دنبال نعش پدر در حرکتند وگریه ومویه می کنند. این ستارگان در ادبیات فارسی به عنوان نشانه ی پریشانی ونا بسامانی هستند و بیشتر در مورد پراکندگی وگسستگی در مقابل به هم پیوستگی ستارگان پروین به کار رفته است. عنصری در این مورد نظم ونثر خود را از لحاظ پراکندگی و به هم پیوستگی به پروین و بنات النعش تشبیه کرده است. “به نظم چو پروین و نثر چو نعش / نبُود آفتاب جهان عنصری . بنات النعش از قرن هفتم به بعد در اشعار شعرای فارسی گوی نمود اندکی دارد ودرعوض نمود خوشه ی پروین بیشتر شده است .این موضوع ممکن است به خاطر نحس و نیک بودن این گروه ستارگان باشد. در ادبیات زرتشتی نگهبانیِ جهت شمال که مسکن دیوان است و دروازه ی دوزخ در آن قرار دارد، به عهده هفت اورنگ نهاده شده است ( وندیداد ). در بندهش (ص ۴۴) علت این نامگذاری چنین آمده است : «او = (هرمزد) هفت اورنگ را به ناحیت شمال گمارد، آنجا که چون اهریمن در تاخت ، دوزخ شد. برای اداره کشورها در (دوران ) آمیختگی ، از هفت کشور، از هر کشوری بندی بدو پیوسته است که هفت اورنگ خوانده می شود.» البته در بندهش (ص ۴۴، ۵۷، ۱۷۰، ۱۷۸) از هفت اورنگ ، با عنوان «سپاهبد» شمال نیز یاد شده است .
با توجه به مطالب ذکر شده به روشنی می توان دریافت که واته ی “خه نه ی فره ئورم نیری” (خنده زیاد شگون ندارد)اثری باقیمانده از باور ایرانیان باستان است که در بین مردم لک زبان باقی مانده است وهمانند صدها شاهد ومثال دیگر این حقیقت را روشن می کند که زبان وفرهنگ لکی بازمانده ی زبان و فرهنگ اوستایی است.
در زبان لکی واژه ای دیگر داریم که هیرم” heirem” است و مشاهده می شود که بیشتر دوستان ان را با ئورم اشتباه می گیرند.”هیرم” به معنای حرص و آز است و با همکرد “سیر” ( ser )می آید وترکیب “هیرم سیر” را تشکیل می دهد و معنای غنی بودن و اشباع شدن از چیزی را به ذهن می رساند و می توان آن را نفس اشباع شده خواند. زمانی که کسی بخواهد نسبت به خواسته ای که دیگران مایل و مشتاق هستند ،اظهار بی رغبتی نماید،به او خطاب کرده و می گویند: “تو هیرمت سیره” (to heremet serah ).این واژه را می توان نفس سیری نا پذیر معنی کرد وتا زمانی که از چیزی اشباع نشود آن را می طلبد هر چند می گویند که نفس سیری نا پذیر است وشاید اینکه در لکی می گویند هیرم سیر ،می خواهند به این موضوع اشاره کنند که فرد مورد خطاب آنقدر برخوردار است که حتی نفس سیری ناپذیرش هم اشباع شده است.
منابع: دیوان عنصری/فرهنگ دهخدا/وندیداد/بندهشن /
(مهدی زینی)

مهدی زینی

من مهدی زینی ا صلانی متولد 1337-الشتر ،کارشناس زبان و ادبیات فارسی ،دبیر باز نشسته ی آموزش و پروش ،نویسنده ی دو کتاب رد پای پیشینیان «فرهنگ عامه ی لکی» و کتاب شرح و بیان توصیفی برخی واژه های لکی که هر دو در دست چاپ هستند.هم اکنون در مورد معرفی زبان و فرهنگ لکی فعالیت می کنم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 67 = 74